علی اصغر انصاریان ... اشعار اربعین حسینی

اشعار اربعین حسینی

روضه حضرت زینب سلام الله علیها

***

زینب رسیده است برادر کنار تو

این بار در بغل بگرفته مزار تو

مُلحق بر آن مُقَطّعُ الأعضاء می شود

امروز یا حسین سر زخم دار تو

یک اربعین برای همه جان فدا شدم

حالا کبود آمده ام در جوار تو

تو از عطش من از اثر تازیانه ها

چشمم شده شبیه همان چشم تار تو

داغ فراق موی سرم را سفید کرد

تا که خدا خداست منم داغدار تو

دنبال قبر کودک خود هستی ای رباب؟

بر سینه ی حسین بود شیرخوار تو

یک سال پیشِ یار تو می مانی ای رباب

ای کاش سایبان نشود بر تو آفتاب

ما را ز کینه ی علی و آل می زدند

دیدی به روی نی به چه منوال می زدند

دنیاپرست بوده و با وعده ی یزید

ما را برای سیم و زر و مال می زدند

از بهر تسلیت به دل داغدارمان

ما را کنار کشته ی گودال می زدند

وقتی که دختران ز غمت سینه می زدند

وقتی کبوتران حرم بال می زدند...

...نامحرمان به کعب نی و تازیانه ها

پیش پدر به پیکر اطفال می زدند

غیرت نداشتند که در عصر واقعه

ما را برای غارت خلخال می زدند

دیگر مپرس کوفه و آزار شام را

دیگر مپرس رفتن بازار شام را

ادامه نوشته

علی اکبر لطیفیان ... اشعار اربعین و روضه حضرت زینب در کوفه و شام

 اشعار اربعین حسینی

روضه حضرت زینب سلام الله علیها

***

هم پیرهن که ماند برایم بدن نداشت

هم پیکر تو روی زمین پیرهن نداشت

ای بی کفن برادرم ای بوریا نشین

این چادرم لیاقت خلعت شدن نداشت؟

آن گونه ای که من وسط خیمه سوختم

پروانه هم دل و جگر سوختن نداشت

گل های باغت از همه رنگی گرفته اند

یعنی کسی نبود که دست بزن نداشت

مردی نبود اگر یل ام البنین که بود

هرگز کسی نگاه جسارت به من نداشت

تو رفتی و کنار خودم گریه می کنم

دارم سر مزار خودم گریه می کنم

ای سایه بلند سرم ای برادرم

آیینه ی ترک ترکِ در برابرم

بالم شکسته است و پرم پر نمی زند

اما هنوز مثل همیشه کبوترم

من قول داده ام که بگیرم سر تو را

از دست نیزه ها و برایت بیاورم

حالا سری برای تو آورده ام ولی

خاکستری و خاکی و ای خاک بر سرم

بگذار اول سخن و شکوه ام تو را

ای ماه زینب از نگرانی درآورم

هر چند کوچه کوچه تماشا شدم ولی

راحت بخواب دست نخورده است معجرم

تو رفتی و کنار خودم گریه می کنم

دارم سرمزار خودم گریه می کنم

ادامه نوشته

علی زمانیان ... اشعار ورود به شام

اشعار مصیبت های شام

اشعار اسارت اهل بیت علیهم السلام

***

وای از نگاه بی خرد بی مرام ها

بر نیزه بود جاذبه انتقام ها

بازی کودکانه اطفال گشته بود

پرتاب سنگ از وسط پشت بام ها

آن روز از تمامی دیوار های شهر

با سنگ میرسید جواب سلام ها

در مدخل ورودی آن سرزمین درد

از بین رفته بود دگر احترام ها

وای از محله های یهودی نشین شهر

وای از صدای هلهله و ازدحام ها

یک کاروان به ناقه عریان گذر نمود

آهسته از میان نگاه امام ها

غلام رضا سازگار ... اشعار ورود به شام

اشعار مصیبت های شام

اشعار اسارت آل الله علیهم السلام

***

شامیان خنده به زخم جگر ما نزنید

ساز با ناله ذریه زهرا نزنید

سر مردان خدا را به سر نیزه زدید

مردباشید دگر سنگ به زنها نزنید

به زنان سنگ اگر بر سر بازار زدید

دختران را به کنار سر بابا نزنید

علی و فاطمه در بین شما استادند

پیش چشم علی و فاطمه ما را نزنید

کشتن فاطمه بین در و دیوار بس است

تازیانه به تن زینب کبری نزنید

رقص شادی جلوی محمل زینب نکنید

پای سرهای بریده به زمین پا نزنید

گر به دیدار سر پاک حسین آمده اید

این قدر دست به هنگام تماشا نزنید

بگذارید برای شهدا گریه کنیم

خنده بر داغ دل سوخته ما نزنید

یوسف رحیمی ... اشعار ورود به شام

اشعار مصیبت های شام

***

در اين غروب غريبي ببين کواکب را

به روي ني سر زخميّ نجم ثاقب را

بخوان به لحن حروف مقطعه امشب

حديث غربت زينب، بخوان مصائب را

بخوان «وَلِيُّکُمُ الله» را پناه حرم

بگو حکايت اين مردمان غاصب را

براي تسليت خاطر «ذَوِي القُربَي»

ز تازيانه ي طعنه ببين مواهب را

بخوان «لِيُذهِبَ عَنکُم» شکوه غيرت من

که دور سازي از اين کاروان اجانب را

مسيح خسته ي من ندبه ي أنا العطشان

به خون نشانده دل بيقرار راهب را

لب مقدس قرآن و خيزران بوسه!

و «أم حَسِبتَ» بخوان اين همه عجائب را

بيا شبي به خرابه بياوري با خود

براي دخترکت ليلةُ الرغائب را

هنوز بر لب تو بغض «أيَّ مُنقَلبٍ»

به انتظار نشسته غريب غائب را

علیرضا شریف ... اشعار ورود به شام

 اشعار مصیبت های شام

اشعار اسارت آل الله علیهم السلام

***

اي آيه هاي فجرِ من از آسمان بگو

از زخمِ بي شماره ات اي بي نشان بگو

معراجِ ارجعي تو در خون چسان گذشت

در ازدحامِ آن همه تيغ و سنان بگو

من شرح مي دهم غمِ تاراجِ خيمه را

از خنجرِ شقاوت و اين ساربان بگو

سرداده اند قهقه وقتي كه خواندمت

از حنجرِ شكسته ات اين بار جان بگو

دارند مي برند در اين عصرِ بدرقه

پشتِ سرِ مسافرِ كوفه اذان بگو

اوّل زنِ اسيرِ بني هاشمي شدم

تا انتهاي رفتنِ در ريسمان بگو

عباسِ غيرتي من از نيزه پاسخي

بر طعنه هاي حرمله ي بد دهان بگو

قامت ببند و ماهِ شب تارِ من بمان

در كوچه هاي زجر هوادارِ من بمان

اشكِ فراق چشمِ ترم را گرفته است

خنجر كشيده غم جگرم را گرفته است

از تو بگو چگونه خداحافظي كنم؟

بُغضي گلويِ نوحه گرم را گرفته است

ترسم كه پاي دختر تو لِه شود در اين

زنجيرها كه پاي حرم را گرفته است

از خيمه هاي سوخته هر قدر مانده است

چادر كه رفته روي سرم را گرفته است

تا چشمِ پاسبانِ وِقارم ز حدقه ريخت

هر چشمِ هَرزه دور و برم را گرفته است

نيزه ز نبشِ قبرِ كسي حرف مي زند

ناله وجودِ شعله ورم را گرفته است

هفده سرِ به نيزه مرا اوج مي دهد

حالا كه كعبِ نيزه پَرم را گرفته است

اينان كه دورِ آينه ديوار مي كِشند

از تازيانه ها چقدر كار مي كِشند

محسن عرب خالقی ... اشعار ورود به شام

اشعار مصیبت های شام

***

ای سرت سعیِ صفای سنگ ها

نیزه ات قبله نمای سنگ ها

روی نی قرآن نمی خواندی اگر

در نمی آمد صدای سنگ ها

تا که پیدایت نمایم، شهر را

گشته ام با ردّ پای سنگ ها

می خورند و می خورند و می خورند

وای از این اشتهای سنگ ها

دشمنانت بی حیا هستند، لیک

ای برادر کو حیای سنگ ها

گاه آتش، گاه خاکستر زدند

بر سرت از لا به لای سنگ ها

لحظه ای بر دامنم بنشین خودم

در مسیر بی هوای سنگ ها...

... هم سپر گردم برایت هم ز اشک

می نهم مرهم به جای سنگ ها

زخم می زد بر دلم زخم زبان

لحظه لحظه، پا به پای سنگ ها

مهدی رحیمی ... اشعار ورود به شام

اشعار مصیبت های شام

***

خیال کن سر نی آفتاب هم باشد

نگاه زینب تو بی نقاب هم باشد

خیال کن که رقیه چه میکشد بی تو

سوال هاش اگر بی جواب هم باشد

به قول طشت طلا؛ باز هم چو خورشید است

سر حسین اگر در حباب هم باشد

جنون آتش و آب است و در دل زینب

کباب هیچ اگر که شراب هم باشد

کباب هیچ، شراب به جام ها هم هیچ

خیال کن که به مجلس رباب هم باشد

شراب، پشت کباب و طناب دست رباب

و آخر همه توزیع آب هم باشد

علی اکبر لطیفیان ... اشعار ورود به شام

اشعار مصیبت های شام

***

خنده بر پاره گریبانی مان می کردند

خنده بر بی سر و سامانی مان می کردند


پشت دروازه ی ساعات معطل بودیم

خوب آماده ی مهمانی مان می کردند


از سر کوچه ی بی عاطفه تا ویرانه

سنگ را راهی پیشانی مان می کردند


هر چه ما آیه و قرآن و دعا می خواندیم

بیشتر شک به مسلمانی مان می کردند


شرم دارم که بگویم به چه شکلی ما را

وارد بزم طرب خوانی مان می کردند


بدترین خاطره آن بود که در آن مدت

مردم روم نگهبانی مان می کردند


هیچ جا امن تر از نیزه ی عباس نبود

تا نظر بر دل حیرانی مان می کردند

سید هاشم وفایی ... اشعار ورود به شام

اشعار مصیبت های شام

***

دوباره بوی بلا برمشام می آید

نوای هلهله ازاهل شام می آید

به گوش قافله سلار شاهدان شهید

صدای شادی مردم مدام می آید

به هرکه مینگری با کمال بی شرمی

برای سنگ زدن روی بام می آید

بریده باد زبانی که گفت ای مردم

شمیم خارجیان برمشام می آید

کسی که بوی بهشتی شنیده میداند

که عطر گلشن خیرالانام می آید

سلامشان نکند گرکسی چه غم دارند

که ازخدای بر آنان سلام می آید

برای تابش صبح سپیده، جانب شا م

یگانه بانوی صبروقیام می آید

هنوز ازسرنی با ترنم قرآن

به گوش مردم عالم پیام می آید

ز درد غربت آل علی«وفائی» باز

صدای گریه ز هر خاص و عام می آید

با تشکر از شاعر گرانقدر برادر بزرگوار سید هاشم وفایی

محمد رسولی ... اشعار ورود به شام

اشعار مصیبت های شام

***

قصه شروع می‌شود از پشت‌بام‌ها

از سنگ‌ها و هلهله‌ها، انتقام‌ها

این داستان، ز بدر و احد آب می‌خورد

این کینه‌ای ست کهنه شده در نیام‌ها

چوبِ حراج بر تن یوسف زدند باز

بازار بردگان و شما و غلام‌ها...

این ارث مادریِ شما از مدینه است

یادت که هست فاطمه و احترام‌ها...!

گفتند خارجی به شما،‌ دردِ کعبِ نِی

افزون‌تر است یا اثرِ این کلام‌ها؟

دیدم که در زیارتِ ناحیه بر شما

مهدی مدام گریه کند صبح‌ و شام‌ها

آمد سرِ پدر به ملاقاتِ طفلِ خود

قِصه به سر رسید از این پشت به بام‌ها

وحید قاسمی ... اشعار ورود به شام

اشعار مصیبت های شام

***

نمكِ طعنه به زخم جگرم نگذارید

به زمین خوردم اگر، پا به پرم نگذارید

چقدر سنگ به لب های كبودش زده اید

گریه ام را به حساب پدرم نگذارید

یادتان رفته مگر تشنه بریدید سرش

كاسه ی آب دگر دور و برم نگذارید

نان خشك صدقه پیشكش سفره يتان

آنقدر یك سره منت به سرم نگذارید

عمر این عمه ي دل خسته به مویی بند است

به تماشا سر كوی و گذرم نگذارید

ازدحام سرِ بازار برایش كافی ست

كوچه ها، سر به سر همسفرم نگذارید

مسعود اصلانی ... اشعار روضه کوفه و شام

اشعار کوفه و شام

شعار روضه حضرت علی اصغر علیه السلام

***

مثل پرنده بال گشودی رها شدی

کوچک ترین ستاره سر نیزه ها شدی

لعنت به لای لایی این نیزه دار تو

باعث شده است بر سر نی بی صدا شدی

زخم سرت برابر زخم عمو شده

بر روی نیزه ها چقدر جا به جا شدی

بعد از تو گاهواره به دردم نمی خورد

چه زود پر کشیدی و از من جدا شدی

بر روی دست باد عزیز دل رباب

مانند زلف های پریشان رها شدی

در آسمان کرب و بلا ردّ خون توست

تو یک تنه برای خودت کربلا شدی

فیاض هوشیار پارسیان ... اشعار  کوفه و شام اشعار روضه حضرت زینب سلام الله علیها

اشعار کوفه و شام

اشعار زبانحال حضرت زینب سلام الله علیها

***

گيسوي خون چكان تو در دست بادهاست

در دست باد زلفِ تو پُر ناز مي شود

خون ميچكد ز گلويت به روي ني

وقتي كه لَحن خواندنت آغاز مي شود

از روی نیزه دگر آيه اي مخوان ...!

از ضرب سنگ زخم سرت باز مي شود

اشك من و نگاه غريبت به چشم هام

سهم من از نگاه تو پرواز مي شود

من را غم جدايي از تو شكسته كرد

اين غم به غير تو به كه ابراز مي شود؟

طفل صغير و مضطربت را نظاره كن

خلخال پاش قسمت سرباز مي شود

حالا گريز مي زنم اينجا به قتلگاه

حالا چقدر روضه ي تو باز مي شود

اينجا نگين خاتم تو برق مي زند

انگشترت غنيمت سگباز مي شود

شاعر گمنام ... اشعار روضه حضرت زینب سلام الله علیها

اشعار مدح و مرثیه حضرت زینب سلام الله علیها

***

تویی که شهره شهری به عشق ورزیدن

تویی که منتخب هستی به نیزه سر دیدن

بگو برای من از خاطرات خود بانو

کنار مقتل عشق و گلو و بوسیدن

زبعد کرببلا کودکان بی بابا

شنیده ام که همیشه گرسنه خوابیدن

الا مفسر قرآن چقدر لذت داشت

صدای قاری قرآن زنیزه بشنیدن؟!

بجز شما چه کسی می تواند ای خانم

شبیه ابر بهاری ز غصه باریدن

و ما رایتُ و الا جمیلتان یعنی

تویی که دیده نیالوده ای به بد دیدن

محمد مهدی عبداللهی ... اشعار کوفه و شام، اشعار روضه حضرت زینب سلام الله

اشعار مصیبت های کوفه و شام

اشعار روضه حضرت زینب سلام الله علیها

***

دنیایی از بی حرمتی دور و برم ریخت
در شهر کوفه عاقبت بال و پرم ریخت
در کوچه های سنگی نامرد کوفه
از روی نیزه، جان من، خاکسترم ریخت
از آن نگاه بی حیا، فهمیده ام من
دیگر النگو، گوشواره، زیورم ریخت
هرگه که قرآنی تلاوت شد ز نیزه
دریایی از غصّه ز چشمان ترم ریخت
وقتی تو را کنج نتوری ، جای دادند
یکباره آه از عمق جان مادرم ریخت
نذری نموده پیرمردی با عصایش
وقتی تو را زد، خاک ِ آن روی سرم ریخت
دیشب سرت را با سر ساقی ، زمین زد
یکباره دیدم آیه های پیکرم ریخت
در پایتخت عدل مولای یتیمان
بُغضی درون این گلو و حنجرم ریخت
آن آتشی که از مدینه شعله ور شد
در کوفه شد خاکستری، بر باورم ریخت

باتشکر از شاعر گراتقدر برادر محمدمهدی عبداللهی برای ارسال این شعر به

سهیل عرب

یاسر مسافر ... اشعار کوفه و شام ،اشعار مدح و مرثیه حضرت زینب سلام الله علیها

 اشعار کوفه وشام

اشعار مدح و مرثیه حضرت زینب سلام الله علیها

***

وجودش مثل دریا بود عمه

دقیقا مثل زهرا بود عمه

اگرچه کربلا جا مانده بودی

حسین دوم ما بود عمه

هجوم یک سپاه تازیانه

ولی افسوس تنها بود عمه

خدا خیرش دهد این خواهرت را

کسی سیلی نخورد تا بود عمه

و بعداز ساقی آب آور ما

علم بر دوش و سقا بود عمه

تمام راه را مشغول ذکر

حسینم وا حسینا بود عمه

در اوج عاطفه چون مرد جنگید

اگر چه قامتش تا بود عمه

سرش بشگست اما دشمنش دید

سرش بالای بالا بود عمه

وبعد از این همه رنج و مصیبت

خدا را شکر بر پا بود عمه

با تشکر از شاعر گراتقدر برادر ارجمند یاسر مسافر  

شاعر گمنام ... مدح و مرثیه حضرت زینب سلام الله علیها اشعار شام و کوفه

اشعار کوفه وشام

اشعار مدح و مرثیه حضرت زینب سلام الله علیها

***

زینب آمد شام را یکباره ویران کرد و رفت

اهل عالم را زکار خویش حیران کرد و رفت

از زمین کربلا تا کوفه و شام خراب

هر کجا بنهاد پا ، فتحی نمایان کرد و رفت

با لسان مرتضی از ماجرای نینوا

خطبه ای جا نسوزانند در کوفه عنوان کرد و رفت

با کلام جانفزا اثبات دین حق نمود

عالمی را دوستدار اهل ایمان کرد و رفت

فاش میگویم من آن بانوی عظمای دلیر

از بیان خویش دشمن را هراسان کرد و رفت

بر فرازنی چو آن قرآن ناطق را بدید

با عمل آن بی قرین اثبات قرآن کرد و رفت

در دیار شام برپا کرد از نو انقلاب

سنگر ستمگران را سست بنیان کرد و رفت

خطبة غرا بیان فرمود در کاخ یزید

کاخ استبداد را از ریشه ویران کرد و رفت

از کلام حق پسندش شد حقیقت آشکار

اهل حق را شامل الطاف یزدان کرد و رفت

شام غرق عیش و عشرت بود در وقت ورود

وقت رفتن شام را شام غریبان کرد و رفت

دخت شه را بعد مردن در خرابه جای داد

گنج را در گوشه ی ویرانه پنهان کرد و رفت

زآتش دل بر مزار دختر سلطان دین

در وداع آخرین شمعی فروزان کرد و رفت

سید داوود حسینی  ... اشعار مصیبت های کوفه و شام

 اشعار مصیبت های کوفه و شام

اشعار روضه حضرت زینب سلام الله علیها

***

مضلومیتت خون خدا را جوشاند

از کوثر غم اهل حرم را نوشاند

وقتی که تنت برهنه شد مادر تو

با چادر خاکی اش تنت را پوشاند

***

آنگاه که نی طعنه به خنجر می زد

خورشید سرت ز نیزه ها سر می زد

در آن دو سه روزی که تنت بی سر بود

هر روز خدا به پیکرت سر می زد

***

با سوره ی کهف بیکران بود لبت

از نور و تنور چیدمان بود لبت

آنگاه که فاطمه لبت را بوسید

درگیر سنان و خیزران بود لبت

***

از بال و پرش گرفته و می بردند

از برگ وبرش گرفته و می بردند

وقتی ز فراز نی فر می آمد

از موی سرش گرفته و می بردند

حسین رستمی ... مدح و مرثیه حضرت زینب سلام الله علیها اشعار شام و کوفه

اشعار مدح و مرثیه حضرت زینب سلام الله علیها

***

حتی اگر كه مدح تو را صد كتاب كرد

كی میشود فضائل تان را حساب كرد

چشم من آن گلی كه به حسرت شكفته است

باید به لطف گام تو گل را گلاب كرد

حتی بیان نام تو اعجاز میكند

این اسم سیئات مرا هم ثواب كرد

هر حاجتی كه پیش خداوند برده ام

گفتم به حق زینب و او مستجاب كرد

آیینه ی تمام قد حجب فاطمه

خورشید را طلوع رخت در نقاب كرد

ای خواهر كریم مدینه فقیر را

یك گوشه از كرامتت عالی جناب كرد

تو آسمان ترینی و بالا تر از تو نیست

ای خانمی كه هیچكس آقاتر از تو نیست

صدّیقه و زکیّه و تندیس عفّتی

تو گوهر مقدّسه ی بحر عصمتی

شاید که ارث تو پیغمبری نبود

در شام و کوفه روی تو خاکستری نبود

پس هاله نور تو آنجا چه کاره بود؟

راوی دروغ گفته سرت معجری نبود

بانو قسم به خون دهان برادرت

بزم شراب جای چنین خواهری نبود

با تو بنای گریه و زاری نداشتم

اما اگر که مادرتان بستری نبود

امروز با نفس زدنش خون نمی گریست

دیروز اگر جسارت میخ در نبود

 اشعار کوفه و شام

ورود کاروان اهل بیت به شام

***

وقت اذان ماذنه ها می شود کَرید!

وقت نماز فکر خدایان دیگرید!

نزدیک شصت سال پر از کینه می شود

در انتقام غزوه بدر پیمبرید

چل سال حرف بد به وصی خدا زدید

چل سال زشت می گذرد رو منبرید

سرهای روی نیزه بدون تعادل اند

بر پشت بام خانه چرا سنگ می برید؟؟

دیگر برای قافله چیزی نمانده است

اما شما هنوز به دنبال معجرید...

با دستهای سنگی این پشت بام از

دروازه تا خرابه به دنبال این سرید

ای چشمهای خیره خجالت نمی کشید؟

از اینکه روبروی نوامیس حیدرید

علی اکبر لطیفیان ... اشعار شام و کوفه

 اشعار کوفه و شام

ورود کاروان اهل بیت به شام

***

وقت اذان ماذنه ها می شود کَرید!

وقت نماز فکر خدایان دیگرید!

نزدیک شصت سال پر از کینه می شود

در انتقام غزوه بدر پیمبرید

چل سال حرف بد به وصی خدا زدید

چل سال زشت می گذرد رو منبرید

سرهای روی نیزه بدون تعادل اند

بر پشت بام خانه چرا سنگ می برید؟؟

دیگر برای قافله چیزی نمانده است

اما شما هنوز به دنبال معجرید...

با دستهای سنگی این پشت بام از

دروازه تا خرابه به دنبال این سرید

ای چشمهای خیره خجالت نمی کشید؟

از اینکه روبروی نوامیس حیدرید

یوسف رحیمی ... اشعار روضه تنور خولی (لعنة الله علیه)

اشعار روضه تنور خولی (لعنة الله علیه)

***

غم و درد و بلا کوچه به کوچه

تب و اشک و عزا کوچه به کوچه

میان کوفه گرداندند سر را

به روی نیزه ها کوچه به کوچه

خروش ناله در عرش است برپا

قیامت می شود از اشک زهرا

سری را خولی آورده به کوفه

تنی مانده رها بر خاک صحرا

دلش بی تاب از آهی پر شرر سوخت

شبیه چشم هایی شعله ور سوخت

به پای حنجری آتش گرفته

تنورخولی آن شب تا سحر سوخت

وحید محمدی ... اشعار کوفه وشام ، اشعار روضه حضرت زینب

اشعار روضه مصیبت های شام

***

روزگار اسیری زینب

مثل شبهای شام تاریک است

کوچه پس کوچه های اینجا هم

مثل شهر مدینه باریک است

مردمانش به جای دسته ی گل

تازیانه به دست می گیرند

تا نمک روی زخم ما بزنند

پیش ما کف زدند و رقصیدند

تو خودت خوب واقفی که چرا

صورت خواهر تو رنگین است

مثل نامرد کوچه های فدک

دست مردان شام سنگین است

آنکه بر پهلویت لگد زده بود

چند باری به من لگد زده است

زیر آن ضربه ها بگو آیا

استخوان های پهلویت نشکست؟

دخترت را ببین شکسته شده

رنگ برف است موی دخترکت

مثل ایّام آخر مادر

سو نمانده به چشم شاپرکت

ای برادر چقدر بر نوک نی

سنگ از دست کوفیان خوردی

شرمسارم میان بزم شراب

ایستادم تو خیزران خوردی

علی اکبر لطیفیان ... اشعار روضه کوفه و شام

 اشعار کوفه و شام

اشعار روضه حضرت زینب سلام الله علیها

***

روشنگر است ناله پشت شرارها

چون آفتاب در همه ی روزگارها

روشن تر است از همه روزها شبش

شب دیدنی ست جلوه شب زنده دارها

خاك رهش بلند که شد "تربت" ش کنید

فرقی نمی کنند تراب نگارها

این است معجزش که دمی معجزه نکرد

از هیچ خلق سر نزد این گونه کارها

این شانه را به هیچ نبی ای نداده اند

که بارها بلند شود زیر بارها

یک ذره از تلألؤ خورشید کم نشد

ذره کجا و جلوه پروردگارها؟!

این دشت با ارادهٔ زینب اداره شد

در دست جبر اوست همه اختیارها

زینب سواره است، اگر چه پیاده است

این ها پیاده اند، همین ها، سوارها

وا کرده است فکر کنم بال خویش را

بیهوده نیست این همه گرد و غبارها

آهش تمام لشگریان را مچاله کرد

از او گرفته اند نسب ذوالفقارها

گیسو اگر شتاب کند گیر می کند

یعنی به نفع نیست همیشه فرارها

محمد بیابانی ... اشعار کوفه و شام، اشعار روضه حضرت زینب سلام الله

اشعار کوفه و شام

اشعار روضه حضرت زینب سلام الله علیها

***

پر می کشد دلم به تمنای نیزه ات

دنیای دیگری شده دنیای نیزه ات

جانی بده دوباره... به من نه به دخترت

تا جان نیامده به لبش پای نیزه ات

ترسانده است فاطمه کوچک تو را

خون های جاری از قد و بالای نیزه ات

یک بوسه بود سهم من از آن گلوی خشک

باقیش گشته قسمت لب های نیزه ات

با دست خطِ نیزه و خونِ گلوی تو

افتاده است هر قدم امضای نیزه ات

لج کرده است تیزی سر نیزه با سرت

چیزی نمانده از تو و دعوای نیزه ات

چرخیده است دیده ناپاکشان به ما

این قوم پست بعد تماشای نیزه ات

شاعر گمنام ... اشعار روضه حضرت زینب سلام الله علیها

اشعار مصیبت های کوفه و شام

اشعار روضه حضرت زینب سلام الله علیها

***

تو نوری و خورشید هم خاکستر توست

پرواز صد جبریل در بال و پر توست


این آیه های مریم در حال تنزیل

یا آبشار رشته های معجر توست


تا رد پای سجده هایت را گرفتم

دیدم تو نوری و خدا در باور توست


فریادهای زخمی دیروز گودال

امروز روی شانه های حنجر توست


می خواستی زیبا ببینی کربلا را

یعنی حسین بن علی هم بی سر توست


با محمل عریان تو را سنخیتی نیست

تو زینبی ، پرده نشینی بهتر توست


مردم نمی بینند حتی سایه ات را

هجده سر نیزه نشین دور و بر توست


مجموعه ی دردی گلستان کبودی

رنگین کمانی مدعایم پیکر توست


فردا که پا در عرصه ی حق می گذاری

معلوم می گردد قیامت محشر توست

در صورتی که شاعر این شعر را می شناسید به سهیل عرب اطلاع دهید

علی اکبر لطیفیان ... اشعار روضه کوفه و شام، ورود کاروان اهل بیت

 اشعار مصیبت های کوفه و شام

***

مبهوتم از نظاره ظرف طلای تو

اینجا چرا کشیده شده ماجرای تو


تا این که جای بهتر از اینجا مکان کنی

دامن گرفته اند یتیمان برای تو


اندازه ی تقرب این چوب هم نبود؟

لبهای خشک دخترک باوفای تو


تفسیر آیه های نخستین مریمم

از کاف و ها گذشته،رسیده به "یای"تو


تو سعی می کنی که لبت خوب ادا کند

حق حروف حلقی خود را به جای تو...


...من سعی می کنم وسط جمعیت به من

با لهجه خودت برسد آیه های تو


شکرت حواسها به گلوی تو پرت شد

این معجرم فدای غرور صدای تو..

وحید قاسمی ... اشعار شهادت حضرت امام سجاد علیه السلام

اشعارمصیبت های کوفه و شام

اشعار شهادت حضرت امام سجاد علیه السلام

***

قسمت این بود بال و پر نزنی

مرد بیمار خیمه ها باشی

حکمت این بود روی نی نروی

راوی رنج نینوا باشی

**

چقدر گریه کردی آقاجان

مژه هایت به زحمت افتادند

قمری قطعه قطعه را دیدی

ناله هایت به لکنت افتادند

**

سربریدند پیش چشمانت

دشتی از لاله و اقاقی را

پس گرفتید از یزید آخر

علم با شکوه ساقی را !؟

**

کربلا خاطرات تلخی داشت

ساربان را نمی بری از یاد

تا قیام ِ قیامت آقاجان

خیزران را نمی بری از یاد

**

خون این باغ، گردن ِ پاییز

یاس همرنگ ارغوان می شد

چه خبر بود دور ِ طشت طلا

عمه ات داشت نصف ِ جان می شد

**

کاش مادر تو را نمی زایید!

گله از دست ِ زندگی داری

دیدن آب ، آتشت می زد

دل خونی ز تشنگی داری

**

تا نگاهت به دشنه ای می خورد

جگرت درد می گرفت آقا

تا جوانی رشید می دیدی

کمرت درد می گرفت آقا

**

جمل شام پیش ِ رویت بود

خطبه ات تیغ ذوالفقارت بود

«السلام علیک یا عطشان»

ذکر لبهای روضه دارت بود

**

پدرت خواند از سر نیزه

تا ببینند اهل قرآنی اید

عاقبت کاخ شام ثابت کرد

که شما مردمی مسلمانی اید

**

سوخت عمامه ات، بمیرم من

سوختن ارث ِ مادری شماست

گرچه در بندی از تو می ترسند

علتش خوی ِ حیدری شماست

**

خون خورشید در رگت جاری

از بنی هاشمی، یلی هستی

دستهای تو را به هم بستند

هرچه باشد توهم علی هستی

**

کاش می مُردم و نمی خواندم

سر بازارها تو را بردند

نیزه داران عبای دوشت را

جای سوغات کربلا بردند

علی اکبر لطیفیان ... اشعار روضه کوفه و شام، ورود کاروان اهل بیت به کوفه

اشعار کوفه و شام

ورود کاروان اهل بیت به کوفه

***

تازه رسیده از سفر کربلا سرت

بین تن تو فاصله افتاده تا سرت

با پهلوی شکسته و با صورت کبود

کنج تنور کوفه کشانده مرا سرت

پیشانی ات شکسته و موهات کم شده

خاکستر تنور چه کرده است با سرت؟

رگ های گردنت چقدر نامرتب است

ای جان من چگونه جدا شد مگر سرت؟

این جای سنگ نیست، گمان می کنم حسین

افتاده است زیر سم اسب ها سرت...

باید کمی گلاب بیارم بشویمت

خاکی شده است از ستم بی حیا سرت

چشمان تو همیشه به دنبال زینب است

تا اربعین اگر برود هر کجا سرت

مسعود اصلانی ... اشعار کوفه و شام و روضه حضرت امام سجاد علیه السلام

اشعار روضه حضرت امام سجاد علیه السلام

***

دل سوخته، شبیه دل خیمه ها شده

مانند پاره پیرهنی نخ نما شده

دارم هنوز بر سرم عمامه ای که سوخت

بغض گلوی سوخته ام بی صدا شده

دارم به روی گردن خود دست می کشم

دیدم که زخم کهنۀ سر بسته وا شده

با یاد شام سینۀ من تیر می کشد

این سینه زخم خوردۀ آن کوچه ها شده

وای از کمان و حرمله و نیش خند او

وای از رباب و اصغرِ از نی رها شده

دیدم طنابِ دورِ گلوی رقیه را

زنجیر داغ، مرحم یک زخم پا شده

مانند خواهرم کمرم درد می کند

گویی که مهرۀ کمرم جا به جا شده

محمدحسین رحیمیان ... اشعار شهادت حضرت امام سجاد علیه السلام

اشعار شهادت حضرت امام سجاد علیه السلام

***

آفتاب لب بامم، پدرِ گریه منم

علی اوسطم و پیر عزا و مَحنم

قسمت این بود كه با گریه شوم هم بیعت

یادگاریِ غریبِ پدری بی كفنم

آب شد پیكر من از غم دروازه شام

ردی از سلسله ها هست به روی بدنم

یوسفی بودم و از حادثه یعقوب شدم

پسر خسته دل كشته بی پیرهنم

ابكی ابكی لحسین بن علی العطشان

شهرۀ شهر شده گریه دشمن شكنم

كاش در لحظه دفن پدرم می مردم

آن كه بوسید چو عمه رگ حلقوم، منم

شیرم از حیلۀ روباه ندارم باكی

من كه دل گرم به خون خواهی ابن الحسنم

قبلهٔ گریه كنان همه عالم هستم

آخرین غصه جان سوز محرم هستم

رمقی نیست در این پای پر از آبله ام

بی قیام است چو زینب همه شب نافله ام

كمرم را غم شش ماهه برادر تا كرد

کشته ام كشتۀ تیر سه پر حرمله ام

ای پدر دل ز فراق تو به جان آمده است

مثل زهرای حرم خسته ازین فاصله ام

تا به كی زار زدن یاد تن نحر شده؟

شاهد سوختهٔ سوختن قافله ام

آتش از این تن بیمار خجالت نكشید

هم تنم سوخت وَ هم این دل پر از گله ام

در چهل روز فقط خوردن خون كارم بود

شد شكسته همه شب حرمتم و نافله ام

اربعینی به دلم غربت و غم نازل شد

من حسینی شدم و عمه ابوفاضل شد

سعید توفیقی ... اشعار شهادت حضرت امام سجاد علیه السلام

اشعار شهادت حضرت امام سجاد علیه السلام

***

باز گریان غم هم نفسی باید شد

زائر مرغ غریب قفسی باید شد

باز یک عده جفا ، زخم روی زخم زدند

از قضا باز عزادار کسی باید شد

**

باید امشب همه از شوق پر و بال شویم

تا عزادار عزادار چهل سال شویم

کاسه ای اشک بگیریم روی دست وَ بعد

راهی روضه ی پیغمبر گودال شویم

**

آن کسی که همه اش گریه ی عاشورا بود

آب می دید به یاد جگر سقا بود

چشمایش همه شب هیأت واویلا داشت

تا نفس داشت فقط گریه کن بابا بود

**

زهر نوشید وَ تب کرد محیط جگرش

گُر گرفت از عطش و سوخت همه بال و پرش

خشک شد جُلگه ی لبهاش و با خشکی لب

روضه می خواند به یاد لب خشک پدرش

**

آن کسی که خود خورشید به پایش افتاد

ناگهان رعشه بر اندام رسایش افتاد

ضعف شد چیره و زیر بغلش خالی شد

از روی شانه ی افتاده عبایش افتاد

**

واي از ريش سپيدش كه حنايي شده بود

ناله اش گفتن اسمي سه هجايي شده بود

دم مغرب افق شهر مدينه اما

جهت قبله ي او كرب و بلايي شده بود

**

اين هم از ماهيت نفس نفيس خاك است

سر آقا به روي دامن خيس خاك است

همه اش سجده شده مثل پدر در گودال

خاك سجاده و سجاد انيس خاك است

**

گاه آهسته فقط واي برادر مي خواند

لب تشنه «قتلوا» بود كه از بَر مي خواند

اشك مي ريخت وَ هر آينه مي گفت حسين

تا دم مرگ فقط روضه ي حنجر مي خواند

**

تلخي زهر به كامش عسل و قند آمد

بر لب پر تركش مطلع لبخند آمد

جلوي چشم ترش كرببلا ظاهر شد

يا اَبِ يا اَبِ گفت و نفسش بند آمد

یوسف رحیمی ... اشعار شهادت حضرت امام سجاد علیه السلام

اشعار کوفه و شام  

اشعار شهادت حضرت امام سجاد علیه السلام

***

ذکر مصيبت مي‌کند: الشام الشام
تا ياد غربت مي‌کند: الشام الشام

منزل به منزل درد و داغ و بي کسي را
يک جا روايت مي‌کند: الشام الشام

موي سپيد و چهره اي در هم شکسته
از چه حکايت مي‌کند: الشام الشام

هر روز با اندوه و آه و بي شکيبي
ياد اسارت مي‌کند: الشام الشام

در اين ديار پُر بلا هر کس به نوعي
عرض ارادت مي‌کند: الشام الشام

يک شهر چشم خيره وقت هر عبوري
ابراز غيرت مي‌کند: الشام الشام

هر سنگ با پيشاني مجروح خورشيد
تجديد بيعت مي‌کند: الشام الشام

قرآن پرپر روي نيزه غربتت را
هر دم تلاوت مي‌کند: الشام الشام

قلب تو را يک مرد رومي با نگاهش
بي صبر و طاقت مي‌کند: الشام الشام

هر جا که دارد خوف از جان تو، عمه
خود را فدايت مي‌کند: الشام الشام

جان مي دهي وقتي به لبهايي مقدس
چوبي جسارت مي‌کند: الشام الشام

کنج تنوري حنجري آتش گرفته
ذکر مصيبت مي‌کند: الشام الشام

هاشم طوسی ... اشعار شهادت حضرت امام سجاد علیه السلام

اشعار کوفه و شام

اشعار روضه امام سجاد علیه السلام

***

با ما بگو ز تسویه ی بی مرام ها

از چشم هرزه و نظر ازدحام ها

دیدم محاسن تو ز خونت خضاب شد

از بس که سنگ خورده ای از پشت بام ها

گویا شبیه شهر مدینه به کوفه هم

با خنده داده اند جواب سلام ها

تا نام فاطمه ز دهان شما پرید

گویا دوباره تازه شده انتقام ها

نا مردمان کوفه فراموششان شده

از آن سفارشات و از آن احترام ها

با تازیانه بر تن اطفال می زدند

بس وحشیانه پیش نگاه امام ها

«مسلم» به پای غربت مولا قیام کن

دیگر بس است صحبت خود را تمام کن

علی اکبر لطیفیان ... اشعار شهادت حضرت امام سجاد علیه السلام

اشعار شهادت حضرت امام سجاد علیه السلام

***

یعقوب کربلا چه قدر گریه میکنی

از صبح زود تا به سحر گریه میکنی

یعقوب را که غصه ی یوسف شکسته کرد

داری برای چند نفر گریه میکنی

وقتی که چشمهات می افتد به معجری

حق داری ای عزیز اگر گریه میکنی

این طفل را به جان خودت اب داده اند

دیگر چرا میان گذر گریه میکنی

از صبح تا غروب فقط نیزه میزدند

داری به قتل صبر پدر گریه میکنی

چشمت چرا ضعیف شده بی رمق شده

یعقوب کربلا چقدر گریه میکنی ؟

بادیدن اسیر کجا میرود دلت

بادیدن فقیر کجا میرود دلت

محمد رسولی ... اشعار روضه تنورخولی لعتة الله علیه

اشعار کوفه و شام

اشعار روضه تنورخولی (لعتة الله علیه)

***

چه شبی می‌گذرد در دلِ پنهانِ تنور

سر ِ خورشید شده گرمی ِ دُکانِ تنور

این چه نوری ست تنور از نفسش روشن شد

این چه داغی ست که آتش زده بر جانِ تنور

دیشبی را شهِ دین در حرمش مهمان بود

امشب ای وای سر او شده مهمانِ تنور

با سرش صاحب این خانه به نانی برسد

کیسه‌ها دوخته و سکه شده نانِ تنور

سر ِ شب روشن اگر بوده تنورش، حتماً

نیمه شب رفته سرش در دلِ سوزانِ تنور

چه بلایی سر ِ نیزه به سرش آوردند؟!

که پناه از همه آورده به دامانِ تنور

شأنِ «برداً و سلاما» ست نزولِ سر او

که فرود آمده از نِی به گلستانِ تنور

نیست مفهوم،‌ شده حبس، به خود می‌پیچد

ناله يِ بی‌ رمق ِ قاریِ قرآنِ تنور

تا قیامت وسطِ شعله بسوزد کم ِ اوست

بیش از این‌هاست در این فاجعه تاوانِ تنور

جواد حیدری ... اشعار روضه تنورخولی لعتة الله علیه

اشعار کوفه و شام

اشعار روضه تنورخولی (لعتة الله علیه)

***

چه شبی می‌گذرد در دلِ پنهانِ تنور

سر ِ خورشید شده گرمی ِ دُکانِ تنور

این چه نوری ست تنور از نفسش روشن شد

این چه داغی ست که آتش زده بر جانِ تنور

دیشبی را شهِ دین در حرمش مهمان بود

امشب ای وای سر او شده مهمانِ تنور

با سرش صاحب این خانه به نانی برسد

کیسه‌ها دوخته و سکه شده نانِ تنور

سر ِ شب روشن اگر بوده تنورش، حتماً

نیمه شب رفته سرش در دلِ سوزانِ تنور

چه بلایی سر ِ نیزه به سرش آوردند؟!

که پناه از همه آورده به دامانِ تنور

شأنِ «برداً و سلاما» ست نزولِ سر او

که فرود آمده از نِی به گلستانِ تنور

نیست مفهوم،‌ شده حبس، به خود می‌پیچد

ناله يِ بی‌ رمق ِ قاریِ قرآنِ تنور

تا قیامت وسطِ شعله بسوزد کم ِ اوست

بیش از این‌هاست در این فاجعه تاوانِ تنور

وحید قاسمی ... اشعار روضه تنورخولی لعتة الله علیه

اشعار کوفه و شام

اشعار روضه تنورخولی (لعتة الله علیه)

***

بوي بهشت مي وزد از داخل تنور

موسي گمان كنم كه رسيده به كوه طور

شبنم كنار ساحل آتش چه مي كند؟

اين سيب سرخ داخل آتش چه مي كند؟

آتش گرفته شهپر ققنوس در تنور

نفرين آسمان و زمين باد بر تنور

نمرودها و ابرهه ها عهد بسته اند

آيينه ي تجلي حق را شكسته اند

سوزانده اند قسمتي از باغ سيب را

فهميده اند معني شيب الخضيب را

اينجا خليل راهي رضوان نمي شود

آتش در اين بلاد گلستان نمي شود

خورشيد گرگرفته درون تنور، واي

موسي سرش جدا شده دركوه طور، واي

جاي عزيز فاطمه كنج تنور نيست

مطبخ محل شأن نزول زبور نيست

ديشب تمام دشت برايش گريسته

يحيي درون طشت برايش گريسته

زخم عميق لعل لبش گريه آور است

چشمان نيمه باز شفق گونه اش تراست

رخت سياه بر تن حوا و آسيه

مريم براي فاطمه مي خواند مرثيه

كروبيان به چنگ عزا زخمه مي زنند

دور تنور حور و ملك لطمه مي زنند

افلاكيان آينه رو سينه مي زنند

با نوحه هاي مادر او سينه مي زنند

تا بين دست فاطمه خورشيد جلوه كرد

در شهر كفر مشعل توحيد جلوه كرد

زهرا نهاده دست سر زانوان خويش

قامت خميده تر شده از چند روز پيش

زهرا به ناله، شعله به پروانه مي زند

بر گيسوان سوخته اش شانه مي زند

دستي كشيد برسر گيسوش، گريه كرد

درسوگ زخم گوشه ي ابروش گريه كرد

زهرا به اشك مقنعه نمناك مي كند

خاكستر از محاسن او پاك مي كند

بر زخم دست و سينه ي زهرا زده نمك

پيشاني شكسته و لب هاي پر ترك

امشب نه آنكه ارض و سما گريه مي كند

حتي ميان عرش خدا گريه مي كند

علی انسانی ... اشعار روز یازدهم محرم اشعار روضه حضرت زینب سلام الله علیها

اشعار روز یازدهم محرم

حرکت کاروان اُسراء

***

خنده بر روی لبش مرد ستمکاری هست

آه انگار نه انگار عزاداری هست

آن طرف دامن طفل آتش سوزان دارد

این طرف در تب شعله تن بیماری هست

...و زنی باز سوی علقمه میکرد نگاه

که به پا خیزد اگر دست علمداری هست

همه دیدند که خون چشم دلش را پر کرد

از فرات سخنش ناله سرشاری هست :

مبریدم که در این دشت مرا کاری هست

گل اگر نیست ولی صفحه ی گلزاری هست

ساربانا مزنید این همه آواز رحیل

آخر این قافله را قافله سالاری هست

به امیدی شوم از کشته ی مظلوم جدا

که سوی کوفه مرا وعده ی دیداری هست

محمد علی بیابانی ... اشعار شهادت حضرت امام سجاد علیه السلام

 اشعار شهادت حضرت امام سجاد علیه السلام

***

این زهر، دردی از تب دردم دوا نکرد

هیچ عقده ای از این گلوی بسته وا نکرد

آنچه که آرزوی من آن بود آن نشد

سی سال دیر آمد و فکر مرا نکرد

طوفان گرفت و دار و ندارم به باد رفت

روزی که غم وزید و به ما جز جفا نکرد

غم های من ز عصر مصیبت شروع شد

وقتی که دشمن آمد و رحمی به ما نکرد

در گیر و دار غارت معجر ز دختران

خلخال و گوشواره ای آرام وا نکرد

عمه رسید و گفتم "علیکن باالفرار"

یعنی کسی ز آل پیمبر حیا نکرد

از کربلا به کوفه و از کوفه تا به شام

دشمن ز بی حیایی و ظلمی ابا نکرد

اما میان این همه رنج و غم وبلا

جایی تلافی ستم "شام" را نکرد

بازار داغ برده فروشی شامیان

داغی به دل گذاشت که کرب و بلا نکرد

در بین کوچه های یهودی نشین شهر

ما را کسی به اسم مسلمان صدا نکرد

دیدم میان بزم شراب حرامیان

چوبی که دو لب پدرم را رها نکرد

عمری به یاد این همه غم سوختم ولی

این زهر، دردی از تب دردم دوا نکرد

جواد حیدری ... اشعار روضه تنورخولی (لعتة الله علیه)

اشعار کوفه و شام

اشعار روضه تنورخولی (لعتة الله علیه)

***

ای در تنور افتاده تنها یا بُنَیَّ

دورت بگردد مادرت زهرا بُنَیَّ

من که وصیت کرده بودم با تو باشد

هر جا که رفتی زینب کبری بُنَیَّ

باور نمی کردم تو را اینجا ببینم

کنج تنور خانه ی اینها بُنَیَّ

هر قدر هم خاکستری باشد دوباره

من می شناسم گیسوانت را بُنَیَّ

با گوشه ی این چادر خاکی بشویم

خون لبت را با نوای یا بُنَیَّ

آخر چرا از پشت سر ذبحت نمودند

ای کشته ی افتاده در صحرا بُنَیَّ

شیب الخضیبت را بنازم ای عزیزم

با این حنا شد صورتت زیبا بُنَیَّ

آبت ندادند و به حرفت خنده کردند

گفتی که باشد مادرت زهرا بُنَیَّ ؟

گفتی زن خولی برایت گریه کرده

حتی به او هم می کنم اعطا بُنَیَّ

سید هاشم وفایی ... اشعار شهادت حضرت امام سجاد علیه السلام

اشعار شهادت حضرت امام سجاد علیه السلام

***

این امامی که چنین سلسله بر پا دارد

به خـداونـد قسم دست توانا دارد

گرچه از گردن آزردۀ او خون ریـزد

در ره عشـق دل و جـان شکیبا دارد

چهره اش سرخ شده گر چه ز خون جگرش

نور توحیــد در آئینــۀ تقــوا دارد

آسمان از شـرر آه دلش می سـوزد

ناله اش سخت اثر در دل خارا دارد

اشک بر غربت و تنهائی او می ریـزد

این هـلالی که سر نیـزه تماشا دارد

لحظه هایش همه پر شورتر است از شب قدر

بر لبش زمـزمه ای دارد و احیا دارد

در ره دوست به تقدیر خداوند رضاست

با خداونـد تو گوئی سـر سـودا دارد

گاه بر عترت یاسین نگهش دوخته است

گه نظـر بر سـر ببـریـدۀ بابا دارد

شامیان! شرم نکردید ز حق؟ بر سرتان

آسمان گر که شـرر بار شود جا دارد

هر چه خاکستر و آتش به سر او ریزید

شمع از سوختن خویش چه پروا دارد

هیچ دانید چه کس زیر غل و زنجیر است

آن که اعجـاز از او عیسی و موسی دارد

هر که امروز «وفائی» ز غمش گریه کند

چــه غمی در دل خود از غم فـردا دارد

مریم سقلاطونی ... اشعار شهادت حضرت امام سجاد علیه السلام

اشعار شهادت امام سجاد علیه السلام

***

مانده بر دوش زمین ، رنج مسیر سفرت

آسمان هم شده با گریه ی خود نوحه گرت

سفر کوفه و دروازه ی ساعات و حلب..

چه سفرها... چه سفرها که نکرده ست سرت!

مجلس شام و تنور و طبق و تشت طلا..

چند تابوت ..که افتاده به آنها گذرت؟

کوهی از درد :سراسیمه دوان است پی ات

رودی از ناله سرازیر شده پشت سرت

راه افتاده به تشییع سرت، شهر به شهر

پابه پای تو نسیمی که شده همسفرت

می روی...بر دل گلهای جهان خواهد ماند

داغ هفتاد و دو پروانه ی بی بال و پرت

...

آه دریا ! چه گذشته ست به روزت که چنین

مانده بر دوش زمین رنج مسیر سفرت؟

محمد مهدی عبداللهی ... اشعار روضه حضرت زینب سلام الله علیها

اشعار روضه حضرت زینب سلام الله علیها

***

ارباَ اربا بدنت،قلب مرا از جا کند

زخمِ صد پاره تنت، قلب مرا از جا کند

با شتاب آمدم از تل سوی مقتل ،ای وای

خنجری در دهنت، قلب مرا از جا کند

کهنه پیراهنی هم روی تنت نیست چرا؟

غارت پیرُهنت ، قلب مرا از جا کند

بوریا گشته مقدّر ز برایت ،صد حیف

بدن بی کفنت، قلب مرا از جا کند

قاتلت همسفرم هست ،عزیزم چه کنم

دشمنِ بس لجنت، قلب مرا از جا کند

خیزران هست به دستش که جسارت بِکند

بر لب و آن دهنت، قلب مرا از جا کند

شمس رویت ز نوک نیزه قمر را دیده

وَ تبسّم زدنت، قلب مرا از جا کند

جان عبّاس بگو از سرِ نیزه چه خبر؟

روی نی پر زدنت، قلب مرا از جا کند

طفل بی تاب تو، هر لحظه پدر می خواهد

اشک این یاسمنت، قلب مرا از جا کند

تو که رفتی، ولی ای کاش نمایی نظری

دائماً این مِحنت، قلب مرا از جا کند

حسن لطفی ... اشعار ظهر عاشورا اشعار وداع امام حسین علیه السلام

اشعار ظهر عاشورا

وداع امام حسین با حضرت زینب

***

بیا که گریه کنم لحظه‌های آخر را

بخوان ز چشم ترم حال و روز خواهر را

دلم قرار ندارد بیا که تا دم صبح

بنالم از سر شب روضه‌های مادر را

پریده خواب رباب از خیال حرمله باز

گرفته است به چادر گلوی اصغر را

خدا کند که بمیرم در این شب و فردا

که روی نیزه نبینم سر برادر را

خدا کند که نبیند دو چشم مبهوتم

به زیر بوسه‌ی نیزه، تنی مطهّر را

خدا کند که نبینم به روی تشت طلا

جسارت نوک چوب و لبان پَرپَر را

مهدی نظری ... اشعار گودال قتلگاه، شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها

اشعار گودال قتلگاه

اشعار عصر عاشورا

 اشعار شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها

***

هنگام رفتن تو چه لشگر شلوغ شد

شاید برای غارت پیکر شلوغ شد

اینها برای قتل عمو نقشه داشتند

گودال تو چرا دوبرابر شلوغ شد

دیدم همینکه پیکرت افتاد روی خاک

بازار کار نیزه وخنجر شلوغ شد

هرکس برای کشتن تو ضربه ای زدُ

کم کم برای بردن یک سرشلوغ شد

رفتی وعمه ماندُ یتیمان بی پناه

خیلی برای غارت معجر شلوغ شد

چشم تمام لشگریان سمت خیمه بود

وقتی بریده شدسرت این ور شلوغ شد

بابا سوار ناقه عریان که می شدیم

دور رباب وعمه وخواهر شلوغ شد

اموال خیمه هات به چوب حراج خورد

بازار کوفه جمعه آخر شلوغ شد

گفتیم ازدری که کسی نیست رد شویم

یک مرتبه دهانه آن در شلوغ شد

دیدی همینکه حرف خرید کنیز شد

دور سکینه بود که دیگر شلوغ شد!

در آن خرابه ای که کسی فکر مانبود

تو آمدی ومجلس دختر شلوغ شد

مهدی نظری ... شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها

 اشعار شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها

***

گل سر نیست ولی موی سرم هست هنوز

تن من آب شد اما اثرم هست هنوز

جای سیلی زروی گونه من پاک نشد!

ردشلاق بروی کمرم هست هنوز

می توانم بخداباتو بیایم بابا

جان زهرا کمی ازبال وپرم هست هنوز

گفتم ای دختر شامی برو وطعنه نزن

سایه رحمت بابا به سرم هست هنوز

منکه از حرمله وزجر نخواهم ترسید

دختر فاطمه هستم جگرم هست هنوز

گفت که می زنمت اسم پدرراببری

گفتم ای زجر بزن چون سپرم هست هنوز

همه دم ناز کشیدو به دلم تسکین داد

جای شکر است که عمه به برم هست هنوز

بازمین خوردن من دیده خود می بندد

شره در چهره ساقی حرم هست هنوز

خاطرت هست که قنداق علی خونی بود؟

همه خاطره ها در نظرم هست هنوز

غصه معجر من رانخوری بابا جان

پاره شد معجرم اما به سرم هست هنوز

پانته آ صفایی ... اشعار شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها

اشعار شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها

***

هم بازیانم نیستند، امشب کنار بسترم

قاسم، عمو عبّاس، عبدالله، داداش اکبرم

یادت می آید من چقدر آسوده می خوابیدم آن

شبها که می خندید در گهواره ی خود اصغرم؟

امشب ولی بدخوابم و هی خواب می بینم چهل

اسب بزرگ سرخ مو رد می شوند از پیکرم

بر گونه ام جای چهار انگشت می سوزد عمو!

زخم است، تاول تاول است انگشتهای لاغرم

بابا! برای من نخر آن گوشوار نقره را

حالا که هی خون می چکد از گوشهای خواهرم

بابا لبش را بسته و دیگر نمی بوسد مرا

دیگر نمی گوید به من «شیرین زبانم، دخترم»

من دختر خوبی شدم آرام می خوابم فقط

امشب نمی دانم چرا هی درد می گیرد سرم

مصطفی متولی ... شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها

اشعار شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها

***

با غم كه هم مسير شدم در سه سالگي

از غصه ناگزير شدم در سه سالگي

گفتم به تن كه آب شود از گرسنگي

از جان خود كه سير شدم در سه سالگي

من پاي عشق تو كمرم تا شد اي پدر

اين شد كه سر به زير شدم در سه سالگي

غصه نخور فداي سرت گر سرم شكست

يا كه اگر اسير شدم در سه سالگي

هي داغ روي داغ و هي زخم پشت زخم

بعد از تو زود پير شدم در سه سالگي

گر چه نرفته ام به كنيزي ولي عجيب

كوچك شدم حقير شدم در سه سالگي

من فكر مي كنم كه همه فكر مي كنند

خيلي بهانه گير شدم در سه سالگي

شاعر گمنام ... شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها

اشعار شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها

***

من وسحر ،من وعمه من و سر پدرم

چه خواندني شده امشب كتاب مختصرم

سلام تازه ز راه آمده كجا بودي

نشسته برسر و رويت غبار، همسفرم

هميشه در پي خورشيد ماه مي آيد

كجاست سوره ي والشمس من سرقمرم

شكست اگر زفراق برادرت كمرت

شكسته درغم شش ماهه ي حرم كمرم

هزار و نهصد و پنجاه زخم بربدنت

هزار و نهصد وپنجاه داغ برجگرم

لبي نمانده برايت كه بوسه اي بزنم

سري نمانده برايت كه گيرمش به برم

ازآن شبي كه مرا زجر زجر داد و كشيد

نه دست من به كمر ميرسد نه موي سرم

تنم سبك شده وگوش من شده سنگين

به ضربه اي همه جا تيره گشته درنظرم

نه موي شانه كشيده نه صورتي سالم

چنين شكسته بيا پيش مادرت مَبَرم

سید محمد جوادی ... شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها

اشعار شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها

***

خرابه است و شب و سينه اي كه پُر درد است

به عكس روز گذشته هوا عجب سرد است

ستاره ها همه از حال من خبر دارند

به قلب كوچك من آسماني از درد است

گل بهشت حسينم ز بس نخوردم آب

خزان به ديدنم آمد كه چهره ام زرد است

به پيش ضربت دشمن سپر برايم شد

قسم به جان عمويم كه عمه ام مرد است

نسيم مي وزد و صورتم چه ميسوزد

خدا كند كه بميرد سرم چه آورده است

شیخ رضا جعفری ... اشعار شب سوم محرم ، شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها

اشعار شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها

***

قرار بود که یک ابر بی قرار شود

در آسمان بوزد مدتی بخار شود

سه سال بعد بیاید سه بار پی در پی

ببارد و برود، کوه، نو نوار شود

و زندگی بکند مثل این همه دختر

و عقد دائم یک مرد خواستگار شود

قرار بود همین دامنی که می بینید

بجای اینکه بسوزد و پر غبار شود

فقط برای لباس عروسی اش باشد

نه که کفن شود و زینت مزار شود

و در ادامه ی سیر تکاملی خودش

الهه ی حرم رب روزگار شود

قرار بود، ولی نه بداء حاصل شد

که او عروسک زنجیر نابکار شود

خدا نخواست عروسی کند بزرگ شود

خدا نخواست که خانوم خانه دار شود

مصطفی متولی ... اشعار شب سوم محرم، اشعار شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها

اشعار شب سوم محرم

اشعار شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها

***

دلخوری نیست در این قافله از هیچ کسی

بخدا منکه ندارم گله از هیچ کسی

خواب بودم اگر از پشت شتر افتادم

طلبی نیست در این مسئله از هیچ کسی

بعد از آن نیمه شب و گم شدن و تنهایی

نگرفتم نفسی فاصله از هیچ کسی

من نمیترسم اگر عمه کنارم باشد

غیر از این زجر و از این حرمله از هیچ کسی

خواستم ، گرچه نشد غیر تو نامی ببرم

در قنوت دل هر نافله از هیچ کسی

زخم زنجیر مرا کشت الهی دیگر

تاب و طاقت نبرد سلسله از هیچ کسی

گریه نگذاشت که پوشیده بماند بابا

مشکل پای من و آبله از هیچ کسی

جز تو و خواهر تو برنمی آید بخدا

خطبه خواندن وسط هلهله از هیچ کسی

کاشکی در بغل فاطمه دق میکردم

تا دگر سر نبرم حوصله از هیچ کسی

وحید قاسمی ... اشعار شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها

 اشعار شب سوم محرم

اشعار شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها

***

السلام علیک یا عطشان

چه بلایی سر لبت آمد

تا من و تو به وصل هم برسیم

جان به لبهای زینبت آمد

**

زینت شانه های پیغمبر

السلام علیک یا مظلوم

چقدر چهره ات شکسته شده

السلام و علیک یا مغموم

**

با تو قهرم ! پدر کجا بودی؟

بی من و خواهرت کجا رفتی!؟

دلخورم از تو ؛عصر عاشورا

بی خداحافظی چرا رفتی؟

**

سر عباس تا سر نی رفت

خیمه ها گر گرفت ، بلوا شد

تا که دیدند بی علمداریم

سر یک گوشواره دعوا شد

**

من غرورم جریحه دار شده

شاکی از دست ساربان هستم

کعبه نی ها مدام می گویند

دست و پا گیر کاروان هستم

**

سر بازاردیدنی بودیم

دید زلفت که ما پریشانیم

عمه ام داد می زد ای مردم

به پیمبر قسم مسلمانیم

**

معجرم را سر کسی دیدم

چادرم را سر یکی دیگر

با عبایت نماز می خواند

مشرکی پشت مشرکی دیگر

**

دختر حرمله چه مغرور است

بر سر بام دف تکان می داد

او خبر داشت که یتیم شدم

پدرش را به من نشان می داد

**

کاش قرآن پدر نمی خواندی!

خیزران از لب تو ، دلخور شد

اولین ضربه را که زد ؛ دیدم

چوب خط صبوریم پر شد

**

عمه با من نبود ، می مردم

پای طشت طلا نجاتم داد

نه فقط شام ، کربلا ، کوفه

خواهرت بارها نجاتم داد

**

بالهای شکسته ای دارم

پر زدن با تو کاش راهی داشت

شام ویران به جای ویرانه

گاش گودال قتلگاهی داشت

**

علقمه ، مشک ، ساقی و اصغر

شده سر مشق گریه هام پدر

بردن من به نفع زینب توست

درد سر را ببر زشام پدر

علی اکبر لطیفیان ... اشعار شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها

 اشعار شب سوم محرم

اشعار شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها

***

آئینه هستم تاب خاکستر ندارم

پروانه ای هستم که بال و پر ندارم

از دست نامردی به نام تازیانه

یک عضو بی آسیب در پیکر ندارم

تا اینکه گریان تو باشم در سحر گاه

در چشمهایم آنقدر اختر ندارم

چیزی که فرش مقدمت سازم در اینجا

از گیسوان خاکی ام بهتر ندارم

می خواستم خون گلویت را بشویم

شرمنده هستم من که آب آور ندارم

بر گوش هایم می گذارم دست خود را

شاید نبینی زینت و زیور ندارم

وقتی نمانده گیسویی روی سر من

گاری دگر باشانه و معجر ندارم

لب می گذارم روی لب هایت پدرجان

تا اینکه جانم را نگیری بر ندارم

محسن ناصحی ... اشعار شب سوم محرم

 اشعار شب سوم محرم

اشعار شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها

***

گوش طفل مرا ز جا کندی

بی مروّت حیا کن از سر من

دختر تو چگونه راضی شد

که شود پاره گوش دختر من؟

**

مثل این گوشواره، ای نامرد

بین بازارها فراوان است

تو به انگشت من قناعت کن

قیمت گوشواره ارزان است

**

چِقَدَر باید التماس کند

چادر دختر مرا بدهید

دست خود را کشیده تا نیزه

به یتیمم سر مرا بدهید

**

چِقَدَر تازیانه و سیلی

مگر از غصّه هاش بی خبرید

پای او کوچک است و کم طاقت

لاأقل روی ناقه اش ببرید

**

بسکه از تازیانه ها خورده

سیر گشته، غذا نمی خواهد

وعده تشت را به او ندهید

جز پدر از شما نمی خواهد

**

وسط شهر هرچه می خواهید

دائماً سنگ بر سرم بزنید

چوبتان را به لب خریدارم

ولی از این سه ساله درگذرید

**

اینکه در خود خزیده سردش نیست

درد پهلو کشیده خم شده است

با همین قدّ کوچکش امشب

چِقَدَر مثل مادرم شده است

علیرضا خاکساری ... اشعار شب سوم محرم اشعار شهادت حضرت رقیه سلام الله

 اشعار شب سوم محرم

اشعار شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها

***

رفتی سفر اصلا نگفتی دختر تو

دق می کند بعد از تو و آب آور تو

پای برهنه سر برهنه روی ناقه

منزل به منزل من به دنبال سر تو...

بابای از گل بهترم دیدی چگونه

سیلی زدند بر دخترت در محضر تو

پا میشوم من دست بر دیوار دارم

حالا شدم دیگر شبیه مادر تو

دیدی برای شست و شوی زخم هایم

جانش به لب می آید هرشب خواهر تو

یادم نرفته هرکسی همراه خود داشت

بر روی نی یا دشنه ای بال و پر تو

اصلا نپرس ازمن چه کردم معجرم را

من هم نمی پرسم دگر از حنجر تو

با خنده های ساربان یادم می آید

خیر تو.... انگشت تو و انگشتر تو

حلقه زدند نامحرمان دور و بر من

هجده سر بر روی نی دور و بر تو

فکرش نمیکردم که اینقدر سخت باشد

شرمنده ام بابا شدم دردسر تو

علی اکبر لطیفیان ... اشعار کوفه وشام ، اشعا روضه حضرت زینب سلام الله علیها

اشعار روضه حضرت زینب سلام الله علیها

اشعار کوفه وشام

***

بعد از تو گوشواره به دردم نمی خورد

رخت و لباس پاره به دردم نمی خورد

ای آفتاب برسرزینب طلوع کن

این چند تا ستاره به دردم نمی خورد

نزدیک تر بیا که کمی درد دل کنیم

تنها همین نظاره به دردم نمی خورد

مارا پیاده کن،سرمان سنگ می خورد

این بودن سواره به دردم نمی خورد

چندین شب است منتظرصحبت توام

حرفی بزن،اشاره به دردم نمی خورد

این ها مرابه مجلس خوبی نمی برند

بعد از تو استخاره به دردم نمی خورد

این سنگها هنوز حسابم نمی کنند

با این حساب چاره به دردم نمی خورد

این تکه حجم موی مرا پُر نمی کند

پس آستین پاره به دردم نمی خورد

 

علی اکبر لطیفیان ... اشعار شب تاسوعا ، شهادت حضرت عباس علیه السلام

 اشعار شب تاسوعا

اشعار شهادت حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام

***

تا می شود زچشمه توحید جوگرفت

ازدست هرکسی که نباید سبوگرفت

توآبی وبه آب تورا احتیاج نیست

پس این فرات بودکه باتو وضوگرفت

کوچک نشد مقام تو نه...تازه کربلا

باآبروي ریخته ات آبروگرفت

شرم زیاد توهمه راسمت توکشید

این آفتاب بود که با ماه خوگرفت

دیگربراي اهل بهشت آرزوشدي

وقتی عمودازسرتوآرزو گرفت

خیلی گران تمام شداین آب خواستن

یک مشک ازقبیله ما یک عموگرفت

ازآن به بعدبودصداهاضعیف شد

ازآن به بعد بود که راه گلوگرفت

زینب شده شکسته غرورش،شنیده اي؟

دست کسی به کنج النگوي اوگرفت

درکوفه بیشتربه قدت احتیاج داشت

باآستین پاره نمی شدکه روگرفت

علیرضا خاکساری ... اشعار کوفه و شام ، اشعار شام غریبان

اشعارمصیبات کوفه

 اسارت آل الله علیهم السلام

***

در بین راه کربلا تا کوفه هر بار

دیدم به دست ساربان انگشترت را

در بین راه کربلا تا کوفه هر بار

با کعب نی ها زجر میزد دخترت را

یادم نخواهد رفت این بی حرمتی ها

یادم نخواهد شد نگاه مضطرت را

یادم نخواهد شد خرابه - شام ویران-

یادم نخواهد رفت یاس پرپرت را

***
مویم سپید و قامتم گشته کمانی

سالار زینب می شناسی خواهرت را ؟؟

با تشکر از برادر احمد ابهری