مرحوم محمد رضا آقاسی ... اشعار مدح حضرت معصومه سلام الله علیها

اشعار حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها

***

به یاد شاعر و مثنوی سرای دل سوخته ی اهل بیت

مرحوم محمد رضا آقاسی

***

مرغ دلم راهی قم می شود

در حرم امن تو گم می شود

 

عمه سادات سلام علیک

روح عبادات سلام علیک

 

كوثر نوری به كویر قمی

آب حیات دل این مردمی

 

عمه سادات بگو كیستی؟

فاطمه یا زینب ثانیستی؟

 

از سفر كرب و بلا آمدی؟

یا كه به دنبال رضا آمدی؟

 

من چه كنم شعله داغ تو را

درد و غم شاهچراغ تو را

 

کاش شبی مست حضورم كنی

با خبر از وقت ظهورم كنی

محمد حسین رحیمیان ... اشعار  ولادت حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها

اشعار ولادت حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها

***

ای کــه از نســــل اهل بـالایی

ای کــه در اوج حجب پیـدایی

زینـــب حــضـرت رضایی تو

هــمـــهٔ افــتــــخـار بــابــایـــی

دخت مـــوسایی و ولی مــریم

چون رقــیه شــبــیه زهـرایـی

باب مشــکل گشــای امروزی

شــافــــع مهــربان فــردایــــی

مثل اجــداد و نـسـلــتان بـانـــو

آبـــــرویـی بــرای دنـــیــایـــی

سر شــکسته به محـضــرت آید

هــر کـــه دارد مـــدال آقــایـــی

بـــی نگـاهـــت نمـی شــوم آدم

بار کــج کــی رسـیده بر جایی

کاسه ام را همــیشــه پـرکردی

قــبــل آن کـــه کنــم تمـــنایــــی

مــــن بـــدون قـم و خـراسـانت

می رسیـــدم بــه مرز رسوایی

گـــلــه از هـجــر کربــلا دارم

بـا دل مــن تــو راه مــی آیـی؟

یوسف رحیمی ... اشعار  ولادت حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها

اشعار ولادت حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها

***

با آنکه هست هر دو جهان مال فاطمه

اينجا دميده کوکب اقبال فاطمه

بي اختيار پاي ضريحت رسيده است

هر زائري که آمده دنبال فاطمه

دارد تمام مرقد تو بوي آسمان

اينجاست سايه سار پر و بال فاطمه

فرمود آشيانه ي‌ امن الهي است

صحن و سراي تو، حرم آل فاطمه

خورشيد آل فاطمه از راه مي رسد

هر سال ما اگر که شود سال فاطمه

اي عمه ي امام زمان! کاش در حرم

يک صبح جمعه لايق ديدار مي شدم

متن کامل این ترکیب بند را در اینجا بخوانید

ادامه نوشته

مجید تال ... اشعار  ولادت حضرت معصومه سلام الله علیها

ما شاعرت شدیم ولی محتشم نشد

 اشعار ولادت حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها

***


هر کس به احترام مقام تو خم نشد

آقا نشد بزرگ نشد محترم نشد

دل خسته بود و راهی این آستانه شد

دل خسته بود و راهی باغ ارم نشد

گفتند مرقدت حرم آل فا طمه س است

با این حساب هیچ کسی بی حرم نشد

این حاجت من است الهی قلم شود

دستم اگر برای تو بانو قلم نشد

باز این چه لطفی است که در حق ماشده

ما شاعرت شدیم ولی محتشم نشد

می خواستم برای تو بهتر از این غزل

من را ببخش آنچه که می خواستم نشد

مهدی رحیمی ... اشعار  ولادت حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها

 اشعار ولادت حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها

***

ازشب میلاد تو اینگونه حاصل می شود

ماه روز اول ذی القعده کامل می شود

بارها سر در میارد از شب میلاد تو

تا که جبرائیل ازخورشید غافل می شود

گوئیا شان نزولش می شود ایران ما

هرچه بر "موسی بن جعفر"سوره نازل می شود

پای او "شاه چراغ "ودستها "عبدالعظیم"

چشم ایران چون که مشهدگشت-قم=دل می شود

خاک مشهد نسخه ی ایرانی کرب وبلاست

حضرت معصومه زینب را معادل می شود

هرچه قابل تر در این مجموعه ناقابل تر است

هرچه ناقابل در این مجموعه قابل می شود

هرکسی از خویش داخل گشت خارج می شود

هرکسی از خویش خارج گشت داخل می شود

هرکسی درشهر عاقل گشت عاشق هم نشد

هرکسی درصحن عاشق گشت عاقل می شود

رتبه ها بر عکس دنیا می دهد اینجا جواب

شاه باترفیع در صحن تو سائل می شود

درحریمت شعر گفتن کار خودرا می کند

"شاطر عباس قمی" هم گاه "دعبل "می شود

اشک وقتی واقعی شد در حرم هم سرگرفت

پس به جای مُهر پیشانی من گل می شود

هرکسی طرز ارادت را به تو توضیح داد

صاحب یک جلد توضیح المسائل می شود

گوشه ای از لطف پنهان تو که معلوم نیست

گوشه ای از لطف معلوم تو"فاضل"می شود

تاچهل شهرمجاور وسعت اکرام توست

پس من ِهمسایه ات رانیز شامل می شود

مشکلات سختم آسان شد ولی کاری بکن

دل بریدن از تو دارد باز مشکل می شود

مجید تال ... اشعار  ولادت حضرت معصومه سلام الله علیها

اشعار ولادت حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها

***

دست مرا گرفت وبه دست قلم گذاشت

حسی که باز پای مرا درحرم گذاشت

حسی که اشکوار به چشمم قدم گذاشت

تا ((اشفعی لنا))به لبم دم به دم گذاشت

پس از کنار هجره ی پروین که رد شدم...

بی اختیار شعر سرودن بلد شدم

در این حرم که آمده ام پا به پای عشق

عاشق شدن دعای من است و دعای عشق

مادست خالی آمده ایم ای خدای عشق

اذن دخولمان بده محض رضای عشق

تا چشم کار می کند اینجا کرامت است

اینجا شفیعه هست پس این جا قیامت است

ما اشک می شویم که بارانمان کنی

ما درد میشویم که درمانمان کنی

مارا غریب و بی کس و بی خانمان کنی

تا شب نشین صحن شبستانمان کنی

یادش بخیر ماه مبارک‌ بهار تو

سی جزء عشق خوانده شده در کنار تو

خوش روییت نبود چنین رو نمی زدیم

نورت نبود با دل شب مو نمی زدیم

صحنت نبود دست به جارو نمی زدیم

بالا اگر نبودی زانو نمی زدیم

ما با حضور لطف تو حاجت نداشتیم

ما بی حضور لطف تو بهجت نداشتیم

بال فرشته است و قدم های مردم است

در حوض صحن آینه اش آسمان گم است

دیگر نگرد مادرمان در همین قم است

اینجا که آب هست چه جای تیمم است؟

گفتند باز می شود از قم در بهشت

مارا ببر بهشت تو ای خواهر بهشت

آهو شدیم در دل صیادمان ببر

پروازمان بده به گهر شادمان ببر

یک لحظه سمت پنجره فولادمان ببر

در هشت هشت لحظه ی میلادمان ببر

مشهد به پاست در سرمان شور عشق تو

پس مال ماست کوچه ی سرشور عشق تو

 

محمد مهدی عبدالهی ... اشعار محکومیت هتک حرمت پیامبر رحمةٌ اللعالمین

در محکومیت هتک حرمت پیامبر اعظم صلوات الله علیه

***

سینه ام از غم جانسوز شما تبدار است

ملت شیعه ایران به خدا بیدار است

منکر پست رسول مدنی را بر گو

مرتد است و به یقین عاقبتش بر دار است

 

داغ دیگر به قلب ارض و سما

هتک حرمت شده پیمبر ما

مهدی فاطمه به سر زده است

شده قلبش مثال کرب و بلا


 

یک بار دگر قدّ فلک تا شده است

خون بر جگر حضرت زهرا شده است

دانی که چرا به سر زده مهدی ما

توهین به حریم نور اعلی شده است



یک روز، سقیفه، پشت در می آیند

یک روز، به کوفه، پشت سر می آیند

این بار پی هتک حریم احمد

با کینه و خشم، تشنه تر می آیند


 

دیگر به خدا طاقتمان تاب شده

انگار جسارت به شما باب شده

در ماتم هتک حرمت پیغمبر

مهدی به بُکا گوشه سرداب شده

 


یا فاطمه دشمنان عجب نامردند

توهین به رسول حق به ناحق کردند

ای منتقم آل محمد برگرد

اینان به خدا ز دین احمد طردند

 


یا رسول الله، نفس در سینه ام تنگ است

یا رسول الله، عدو قلبش پر از سنگ است

یا ابالزّهرا، به جنّت فاطمه گوید

یا رسول الله، جسارت بر شما ننگ است

با تشکر از شاعر گرانقدر برادر "محمد مهدی عبداللهی" برای ارسال این شعر به

 سهیل عرب

مهدی رحیمی ... اشعار  ولادت حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها

اشعار ولادت حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها

***

خاک این شهر به چشمان تو عادت دارد

خوش بحال نفس قم که لیاقت دارد

چون تو یک روز از این کوچه گذشتی

عمری زندگی در دل این شهر سعادت دارد

گنبدت پر شده از کفتر و تنها دل من

چون کلاغی ست که رویای زیارت دارد

کوچک است آه ولی حوض تو با دریا و ...

گنبدت با خود خورشید رقابت دارد…

حرمت مثل نگيني است ولي در دل خاک

زير خاکي همه جا اين همه قيمت دارد

حرمت مثل نگینی ست در انگشتر شهر

که در اطراف خودش فاضل و بهجت دارد

حرم حضرت معصومه و درهای بهشت

جمکران ، این همه این شهر علامت دارد

.....وکجا بهتر از این شهر برایت دیگر

علی اکبر لطیفیان ... اشعار  ولادت حضرت معصومه سلام الله علیها

اشعار ولادت کریمه ی اهل بیت حضرت معصومه سلام الله علیها

***

گاه بابا سخنش را به تو تنها ميگفت

چون نبي گرچه علي داشت به زهرا ميگفت

جايگاه تو چنان در نظرش بالا بود

جاي آن داشت به تو اُمِّ ابيها ميگفت

دست خطِ تو كه ميديد فقط مي بوسيد

تا كه يادِ تو مي افتاد "فداها" ميگفت

خبر از عصمت بي چون و چرايت ميداد

هر امامي كه مقامات شما را ميگفت

عمه ي كرب و بلا در تو تجلي كرده

بايد اين آينه را زينب كبري ميگفت

بر روي چشم همه جاي شما محفوظ است

احترام تو در اين شهر خدا محفوظ است

متن کامل این ترکیب بند را در اینجا بخوانید

ادامه نوشته

وحید قاسمی ... اشعار  ولادت حضرت معصومه سلام الله علیها

اشعار ولادت حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها

***

خاتون شهر آينه هايي بزرگوار
زهراي شهر يثرب مايي بزرگوار

چشم ملک نديده دمي سايه ي تو را
ناموس بارگاه خدايي بزرگوار

اين قوم را به راه حقيقت کشانده اي
موساي بي عباوعصايي بزرگوار

بر شانه هاي باد،جحاز تو حمل شد
فرمانرواي ملک صبايي بزرگوار

گم کرده ايم کعبه ي حاجات و آمديم
نزد شما که قبله نمايي بزرگوار

من گريه مي کنم که نگاهي کني مرا
آري هميشه عقده گشايي بزرگوار

باران رحمت ازلي سهم مان شده
بي شک دليل فيض شمايي بزرگوار

بانوي مهربان کدامين قبيله اي ؟
امشب بگو که اهل کجايي بزرگوار

خُلقت شبيه پير کريم عشيره است
الحق ز نسل شير خدايي بزرگوار

فهميدم از شلوغي صحن و سراي تان
هر لحظه مامن فقرايي بزرگوار

فرقي نمي کند چقدر نذر مي کنند!؟
باب المراد شاه و گدايي بزرگوار

اينجا مريض ها همگي خضر مي شوند
سرچشمه ي حيات و بقايي بزرگوار

از لحن گريه کردن زوار واضح است
در قم،بقيع اهل بکايي بزرگوار

يادت نمي رود چه قراري گذاشتيم؟
محشر دم بهشت بيايي بزرگوار

جواد محمد زمانی ... اشعار  ولادت کریمه ی اهل بیت حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها

 اشعار ولادت حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها

***

در تماشای جلال تو ادب باید داشت

ناله ای بدرقه راه طلب باید داشت

در خور منزلت و شأن تو ذیقعده نیست

جشن میلاد تو در ماه رجب باید داشت

کوثر اسم تو شیرینی ایمان دارد

وقت نامت به دهان طعم رطب باید داشت

عاقل از درک حضور تو به عجز افتاده

به تمنای تو دیوانه لقب باید داشت

همچو پروانه اگر سوخت پر ما سهل است

سخت عمری که پی شمع تو تب باید داشت

آفرین بر تو که سر بودی و مکتوم شدی

خواهر و دختر و هم عمه معصوم شدی

متن کامل این ترکیب بند را در اینجا بخوانید

ادامه نوشته

علی اکبر لطیفیان ... اشعار  ولادت حضرت معصومه سلام الله علیها

اشعار ولادت حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها

***

حرم امن تو کافی است هراسان شده را
مثل شه راه بده آهوی گریان شده را

دل سپردیم به آن معجزه ی چشمانت
تا که آباد کنی خانه ی ویران شده را

مِهر تو باعث خاموشی آتشـدان است
خارج از دست خلیل است ، گلستان شده را

گندم ری به تنور کرمت پخته شود
از تو داریم پس این مزرعه ی نان شده را

هرچه شد خرج حرم ارزش او بیشتر است
از طلا حرف نزن، نقره ی ایوان شده را

به درخانه ی تو بسته و وابسته شدیم
چه نیازی است به جنّت سگ دربان شده را

گر قرار است جبینش به قدومت نرسد
کافرش بیش نخوانیم مسلمان شده را

در محلّه خبر لطف تو بهتر پیچید
پخش کردند اگر قصه مهمان شده را

شدنی نیست کرم داشته باشی ، امّا
دستگیری نکنی دست به دامان شده را

پنجره ساخته ای دور ضریح کرمت
تا ببندند به آن زلف پریشان شده را

ما فقط ظاهری از اوج تو را می بینیم
گذری نیست به معراج ِ تو حیران شده را

جلوه ای کردی و زهرای پر از جذبه ی تو
تا قم آورد دل شاه خراسان شده را

علی اکبر لطیفیان ... اشعار  ولادت حضرت معصومه سلام الله علیها

اشعار ولادت حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها

***

ري زاده ايم و مزرعه سبز گندميم

هر صبح با حسين شما در تكلميم

ما شیعه ولایت مولا - نسب نسب

سلمان پابرهنه اي از نسل چندميم

گاهي ميان خنده خورشيد گريه ايم

گاهي ميان گريه زهرا تبسميم

همسايه حريم تو همسايه خداست

پس صد هزار شكر كه همسايه قميم

آنقدر عاشقان و بزرگان و عالمان

دلداده تواند كه ما بين آن گميم

اي دست گير صبح قيامت سرم فدات

هم خانواده هم پدر و مادرم فدات

متن کامل این ترکیب بند را در اینجا بخوانید

ادامه نوشته

علی اکبر لطیفیان ... اشعار  ولادت حضرت معصومه سلام الله علیها

اشعار ولادت حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها

***

نکرده است کسی غیر حق تماشایت

ز بس که خالق تو آفریده بالایت

تو ازدواج نکردی به خاطر اینکه

نبود هیچ کسی هم طراز و همتایت

کنار جلوه­ی تو می­شود خدا را دید

تو کوه طوری و بابای توست موسایت

تمام مردم دنیا به پات می­میرند

فقط همینکه بگوید: فدات بابایت

تویی که این همه باشد عطای امروزت

خودت بگو که چقدر است عطای فردایت

یگانه دختر موسی بگیر دست مرا

شفیع جنت کبری بگیر دست مرا

متن کامل این ترکیب بند را در اینجا بخوانید

ادامه نوشته

سید محمد جواد شرافت ... اشعار  ولادت حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها

اشعار ولادت حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها

* * *

اي سوره نامت تفسير اعطينا

زهرا ترين زينب ، زينب ترين زهرا

خير کثير تو ، آئينه کوثر

نامت سرآغاز تکثير خوبي ها

روشن تر از نوري ، در نور مستوري

پيدا ترين پنهان ، پنهان ترين پيدا پيدا

ماه مقيم قم ، خورشيد «بيت النور»

در سايه سار توست سرتاسر دنيا

وقتي که معصومان ، معصومه ات خواندند

در وصف تو لال است ، شعر و شعور ما

فهم زمين عاجز ، از درک اوصافت

والا مقامي تو ، در عالم بالا

از آه لبريزم ، از اشک سرشارم

اين قطره را درياب ، درياب اي دريا

قاسم نعمتی ... اشعار  ولادت حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها

اشعار ولادت حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها

***

از همان اول دلت گشته گرفتار رضا

بین صحن چشمهایت نقش رخسار رضا

جنس بی قیمت که جایش در حریم یار نیست

عشق تو باشد متاع ناب بازار رضا

یوسف بازار ما چون پرده بردارد ز رخ

عاشقی چون تو فقط باشد خریدار رضا

در تمام عرضه های بندگی پاک تو

همچنان آیینه ایی پیداست رفتار رضا

تا میان خطبه ها تفسیر قرآن می کنی

کاملا باشد کلامت عین گفتار رضا

آمدی تا پرچم معشوق بر شانه کشی

در حریم عاشقی باشی علمدار رضا

هرکه عمری خاک بوسی حریمت را کند

تا قیامت می شود محرم به اسرار رضا

ای کریمه چاره ایی کن لحظه ی جان دادنم

دیده ام روشن شود هنگام دیدار رضا

روز محشر چون گنه گردد گریبان گیر من

آبرو داری بود کار تو و کار رضا

دلخوشم خاک حریم تو نشسته بر سرم

خاکساری تو می گردد شفیع محشرم

تا که دل را آه سینه راهی قم می کند

با نگاهی بر ضریحت دست و پا گم می کند

متن کامل این ترکیب بند را در اینجا بخوانید

ادامه نوشته

یحیی نژاد سلامتی ... اشعار  ولادت حضرت معصومه سلام الله علیها

اشعار ولادت حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها

***

در قم که آمدم دل سنگم جلا گرفت

مثل کبوتری به حریم تو جا گرفت

گرد و غبار دور و بر صحن این حرم

گرد و غباری از دل آیینه ها گرفت

باران،قنوت،اشک،کبوتر،کنار تو

در این میانه نور تو دست مرا گرفت

وقتی نگاه من به تو افتاد این دلم

حال و هوای باب جوادِ، رضا ع گرفت

جسمم کنار خواهر و قلبم صحن رضاست

اشکم تمام فاصله ها را فرا گرفت

این خادمان کوی تو گفتند میشود

از دست مهربان شما کربلا گرفت

مجید لشکری ... اشعار  ولادت حضرت معصومه سلام الله علیها

اشعار ولادت حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها

***

بیا به جان بشنو نغمه ی خوش الحان را

ترنّم نفس بلبل غزلخوان را

مدینه راهی قم شد، مدینه راهی توس

ببین مسیر مدینه به قم-خراسان را

چقدر ریسه ی رنگی به چشم می آید

به هر دو دیده نظر کن ستاره باران را

زمین بایر ایران بدون برکت بود

دمیده عطر شما روح مُلک ایران را

دوباره حضرت جبریل در بغل دارد

نزول آیه ی یاسین و نور و رحمان را

به استلام نگاه رضا وزید و گذشت

نسیم چادرتان سرزمین کنعان را

کی ام که مدح تو گویم ببخش ای بانو

تصدّقی بنما قوم و خویش سلمان را

تویی امام رضا ؟ نه! رضا امام تو بود

دعا به جان رضا صحبت مدام تو بود

سپاس باد خدا را کریمه ای داریم

به طور موسی ِ کاظم کلیمه ای داریم

هزار مرتبه شکر خدا، به بسم الله

کنار واژه رحمان، رحیمه ای داریم

شبیه آیه ی «إحسانک القدیم» خدا

نعیم جاری و لطف قدیمه ای داریم

به خاندان علی بعد زینب کبری

عقیلة العربیّ و علیمه ای داریم

مفهّمات زمین و مقدّرات زمان

نهان نمانده که آخر فهیمه ای داریم

کسی که از سه جهت با امام محرم بود

به بضعة النبویّة ضمیمه ای داریم

اگر چه مرقد زهرا نهان و ناپیداست

ثواب زائر او مثل زائر زهراست

محمد بیابانی ... اشعار  ولادت حضرت معصومه سلام الله علیها

اشعار ولادت حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها

***

از آن زمان كه خواهر سلطان ما شدي

بانو ، شما مليكة ايران ما شدي

از آسمان وجود تو بر ما نزول كرد

تا كوثر دوباره قرآن ما شدي

منت گذاشت بر سر ما ناز مقدمت

وقتي كه آمدي تو و مهمان ما شدي

با هر قدم به سينه ما جا گرفته اي

يعني تو صاحب دل ما جان ما شدي

باني خير و بركت اين خطه گشته اي

وقتي نسيم سبز بيابان ما شدي

يعني فقط نه جزء محبان حيدريم

«از شيعيان كشور موسي بن جعفريم»

متن کامل این ترکیب بند را اینجا بخوانید

ادامه نوشته

سعدی

بوسه ای زان دهن تنگ بده یا بفروش

***

خوبرویان جفا پیشه وفا نیز کنند

به کسان درد فرستند و دوا نیز کنند

پادشاهان ملاحت چو به نخجیر روند

 صید را پای ببندند و رها نیز کنند

نظری کن به من خسته که ارباب کرم

به ضعیفان نظر از بهر خدا نیز کنند

عاشقان را ز بَرِ خویش مران تا بر تو

سر و زَر هر دو فشانند و دعا نیز کنند

گر کند میل به خوبان دل من عیب مکن

کاین گناهی است که در شهر شما نیز کنند

بوسه ای زان دهن تنگ بده یا بفروش

کاین متاعی است که بخشند و بها نیز کنند

تو خطائی بچه ای از تو خطا نیست عجب

کانکه از اهل صوابند خطا نیز کنند

گر رود نام من اندر دهنت باکی نیست

پادشاهان به غلط یاد گدا نیز کنند

سعدیا کر نکند یاد آن ماه مرنج

ما که باشیم؟! که اندیشه ی ما نیز کنند

سید حمیدرضا برقعی ... اشعار  مدح حضرت معصومه سلام الله علیها

اشعار مدح حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها

***

همسایه سایه ات به سرم مستدام باد

لطفت همیشه زخم مرا التیام داد

وقتی انیس لحظه ی تنهایی ام توئی

تنها دلیل اینکه من اینجایی ام توئی

هر شب دلم قدم به قدم میکشد مرا

بی اختیار سمت حرم میکشد مرا

با شور شهر فاصله دارم کنار تو

احساس وصل میکند آدم کنار تو

حالی نگفتنی به دلم دست میدهد

در هر نماز مسجد اعظم کنار تو

با زمزم نگاه دمادم هزار شمع

روشن کننند هاجر و مریم کنار تو

تا آسمان خویش مرا با خودت ببر

از آفتاب رد شده شبنم کنار تو

در این حریم، سینه زدن چیز دیگریست

خونین تر است ماه محرم کنار تو

مادر کنار صحن شما تربیت شدیم

داریم افتخار که همشهری ات شدیم

ما با تو در پناه تو آرام می شویم

وقتی که با ملائکه همگام می شویم

بانو! تمام کشور ما خاک زیر پات

مردان شهر نوکرو زنها کنیز هات

زیبا ترین خاطره هامان نگفتنی ست

تصویر صحن خلوت و باران نگفتنی ست

باران میان مرمر آیینه دیدنیست

این صحنه در برابر ایینه دیدنیست

مرغ خیال سمت حریمت پریده است

یعنی به اوج عشق همین جا رسیده است

خوشبخت قوم طایفه، ما مردم قمیم

جاروکشان خواهر خورشید هشتمیم

اعجاز این ضریح که همواره بی حد است

چیزی شبیه پنجره فولاد مشهد است

من روی حرف های خود اصرار میکنم

در مثنوی و در غزل اقرار میکنم

ما در کنار دختر موسی نشسته ایم

عمریست محو او به تماشا نشسته ایم

اینجا کویر داغ و نمک زار شور نیست

ما روبروی پهنه ی دریا نشسته ایم

قم سالهاست با نفسش زنده مانده است

باور کنید پیش مسیحا نشسته ایم

بوی مدینه می وزد از شهر ما،بیا

ما در جوار حضرت زهرا نشسته ایم

فاضل نظری ... اشعار حضرت معصومه سلام الله علیها

از جاده ی سه شنبه شب قم شروع شد

***

مستي نه از پياله نه از خم شروع شد
از جاده سه شنبه شب قم شروع شد

آيينه خيره شد به من و من به آينه
آنقدر خيره شد كه تبسم شروع شد

خورشيد ذره بين به تماشاي من گرفت
آنگاه آتش از دل هيزم شروع شد

وقتي نسيم آه من از كوچه ها گذشت
بي تابي مزارع گندم شروع شد

موج عذاب يا شب گرداب؟!هيچ يك
دريا دلش گرفت و تلاطم شروع شد

از فال دست خود چه بگويم كه ماجرا
از ربناي ركعت دوم شروع شد

در سجده توبه كردم و پايان گرفت كار
تا گفتم السلام عليكم... شروع شد.

علی اکبر لطیفیان ... اشعار شهادت امام جعفر صادق علیه السلام

اشعار شهادت حضرت امام صادق علیه السلام

***

دارم براي رنگِ تنت گريه ميكنم

پايِ نفس نفس زدنت گريه ميكنم

باور كنيم حرمت تو مستدام بود؟

يا بردن تو بردنِ با احترام بود؟

باور كنيم شأن تورا رَد نكرده است؟

اين بد دهانِ شهر به تو بد نكرده است؟

گرد و غبار، روي تو اي يار ريختند

روي سر ِتو از در و ديوار ريختند

هرچند بين كوچه تنت را كشيد و بُرد

دستِ كسي به رويِ زن و بچه ات نخورد

باران تير و نيزه نصيب تنت نشد

دست كسي مزاحم پيراهنت نشد

اين سينه ات مكان نشست كسي نشد

ديگر سر تو دست به دست كسي نشد

شاعر گمنام ... اشعار ایام شهادت حضرت امام جعفر صادق علیه السلام

اشعار شهادت حضرت امام صادق علیه السلام

***

اشک غربت به چشم های فلک

رخت ماتم به قامت دنیا

بوی شهر مدینه پیچیده

بین هر کوچه از بهشت خدا

**

بوی غربت همیشه می آید

از سر قبر بی چراغ کسی

دل تنگ مدینه میسوزد

از تب شعله های داغ کسی

**

جان عالم فدای قبری که

غیر خورشید سایه بانش نیست

نه ضریحی نه سقف آینه ای

بر سرش غیر آسمانش نیست

**

دل من باز روضه میخواند

روضه ی غربت شقایق را

روضه ی حرمت و شکستن آن

روضه ی گریه های صادق را

**

روضه ای را که باز میخواهند

پر پروانه را بسوزانند

اصلا انگار عادت آنهاست

نیمه شب خانه را بسوزانند

**

ای امام غریب من آن شب

دشمنت داشت خنده سر میداد

با طنابی که بست دست تو را

تا کشیدند عمامه ات افتاد

**

نه عبایی به روی دوشت بود

پا برهنه ز خانه ات بردند

ای محاسن سفید شهر رسول

خون دل اهل خانه ات خوردند

متن کامل این شعر را در ادامه مطلب بخوانید

اگر شاعر این شعر را میشناسید به سهیل عرب اطلاع دهید

ادامه نوشته

علی اکبر لطیفیان ... اشعار شهادت حضرت امام جعفر صادق علیه السلام

 اشعار شهادت حضرت امام صادق علیه السلام

***

آسمان است و زمین دور سرش می گردد
آفتاب است و قمر خاک درش می گردد

این قد و قامت افتاده درخت طوباست
این محاسن به خدا آبروی دین خداست

این حرم، خانه ی زهراست، نسوزانیدش
ان حسینیّه ی دنیاست، نسوزانیدش

شعله پشت حرم « فاطمه زاده »نبرید
پسر فاطمه را پای پیاده نبرید

آی مردم بگذارید عبا بردارد
پیر مرد است خمیده است عصا بردارد

هم عصا نیست که او تکیه به جایی ببرد
هم عبا نیست که سر زیر عبایی ببرد

ببریدش، ببرید، از وسط مردم نه!
هرچه خواهید بیارید، ولی هیزم نه

بگذارید لبش یاد پیمبر بکند
وسط شعله کمی « مادر، مادر » بکند

از مسیری ببریدش که تماشا نشود
چشمی از این در و همسایه به او وا نشود

اصلاً این مرد مگر پای دویدن دارد؟
پیر مردی که خمیده است کشیدن دارد؟!

اگر آهسته نیارید، تنش می افتد
بارها پشت سواره بدنش می افتد

شعله ی تازه به چشمان غمینش نزنید
آسمان است و در این کوچه زمینش نزنید

شاید این کوچه همان کوچه ی زهرا باشد
شاید آن کوچه ی باریک همین جا باشد

شاید این کوچه همان جاست که زهرا افتاد
گرچه هم دست به دیوار شد امّا افتاد!

این قبیله همگی بوی پیمبر دارند
در حسینیه ی خود روضه ی مادر دارند


محمد حسین رحیمیان ... اشعار شهادت امام صادق علیه السلام

 اشعار شهادت حضرت امام صادق علیه السلام

***

می سوخت بین شعله ها بال و پر تو

آتش نشد شرمنده از موی سر تو

از نعره مستانه یک نامسلمان

آن شب پرید از خواب شیرین دختر تو

دست خدا را باز بستند این جماعت

آقا چه خالی بود جای مادر تو

با رفتن تو آسمان هم گریه می کرد

آن شب نبود عمامه ای روی سرتو

پای برهنه پشت یک مرکب دویدن

نگذاشت نایی در میان پیکر تو

در کوچه های خلوت شهر مدینه

تنها غریبی بود یار و یاور تو

دیدند خیلی داغدار کربلایی

شام غریبان شد به پا در محضر تو

جای هزاران سحده شکرانه دارد

خنجر نیامد بر ضریح حنجر تو

سعید توفیقی ... بزرگداشت مرحوم نادعلی کربلایی

شعر بی یاحسین(ع) یا مُفت است

***

به بهانه ی یادبود شاعر بسیجی و مداح دل سوخته ی اهل بیت علیهم السلام

حاج نادعلی کربلایی

ای همیشه چراغ جاده ی خود

باغِ انگورهای باده ی خود

سفره ی پهن خُمس داده ی خود

با زن و بچه و نواده ی خود

وقفِ ارباب خانواده ی خود

قدر پیش و پَسی، توقّـع نداشت

باغ گل از خَسی، توقّـع نداست

جامه ی اطلسی، توقّـع نداشت

یک ریال از کسی، توقّـع نداشت

سود می بُرد و استفاده ی خود

شعر را با شعور می آورد

عشق را در ظهور می آورد

دستـه از راه دور می آورد

جبهه ها را به شور می آورد

با همان شعرهای ساده ی خود

تا دَم مرگ چشمِ تَر را داشت

سوی ارباب خود، نَظر را داشت

به گـمانم پَرِ  بـپَر را داشـت

گر چه داغ سه تا پسر را داشت

بر روی شانه ی فتاده ی خود

این سخن را زبان تو گفته است

شعرِ بی یاحسین(ع) یا مُفت است

بحر تو بحر را برآشفـته است

"شیر سرخت" که واحدِ جفت است (2)

ادّعـا داشـت بر اعـاده ی خـود

آب و نان ات ز ابتـدا غـم شد

روزی ات شعر و نوحه و دم شد

هـمه ی عُـمر تـو مُـحرم شد

بار دادی و شاخه ات خَم شد

نگرفتی کم از زیاده ی خود

تا لبت میل بر تغزّل کرد

وحی بر سینه ات تنزّل کرد

آن قَدَر دست تو توسّل کرد

"ارمغان شهید" تو گل کرد 

با شهیدان خانواده ی خود

متن کامل این مصمط را در اینجا بخوانید

با تشکر فراوان از شاعر گرانقدر برادر "سعید توفیقی"

ادامه نوشته

انالله و انا الیه راجعون

انا لله وانا الیه راجعون

***

روح پدرم شاد که می گفت به استاد

بر کودک من جز سخن عشق میاموز

سلام برهمه ی دوستان سهیل عرب
به علت فوت مرحوم پدرم چند روزی از خدمتگزاری به شیفتگان و عاشقان آل الله محروم شدم.

از همگی شما عذر خواهم والتماس دعا دارم.

ان شالله برای شهادت حضرت امام صادق علیه السلام به روز خواهیم بود.

الاحقر روضه دار

مهدی رحیمی ... اشعار  شهادت حضرت امام صادق علیه السلام

اشعار شهادت حضرت امام صادق علیه السلام

***

نسیم سمت دمشق و عراق افتاده

به دست اوخبری داغ ِداغ افتاده

که جعفربن محمد به فکر ترویج ِ

اصول شیعه برای وفاق افتاده

چنان به بحث نشسته که بین مکتب ها

به غیر شیعه تماما فراق افتاده

به یک روایت قال النبی او حتی

سگ دوانقی از واق واق افتاده

هزار نخبه چنان جابربن حیان هم

به خاک پای تو با اشتیاق افتاده

ولی مدینه ی بعداز سقیفه در راه است

دری دومرتبه در احتراق افتاده

میان کوی بنی هاشم از دری دیگر

دوباره میخ به فکرطلاق افتاده

به بی پناهی گنجشک های شهرقسم

به یک درخت... نه...آتش به باغ افتاده

"رواق منظرچشم ِ"تو شد که زهرایی

در آستانه ی در...در رواق افتاده

شنیده اند اگر کوچه را پسرهایش

برای این پسرش اتفاق افتاده

برای آتشی آماده کرده اند آن را

شبیه جسم تو هرجا اجاق افتاده

مسیر زهر دراین سینه خوب معلوم است

به پنبه زار تن تو چراغ افتاده

بقیع گشت سرانجام کربلای شما

که مدتی ست بدون سراغ افتاده

به جای اینکه به روی دوپا بلند شود

بدون سردر و دیوار و طاق افتاده

بمیرم...آه...که حتی میان زوّارش

فضای دلهره و اختناق افتاده

شب شهادت تو این هم از غریبی توست

که سوی تو گذر یک کلاغ افتاده

وحید قاسمی ... اشعار شهادت حضرت امام جعفر صادق علیه السلام

اشعار شهادت حضرت امام صادق علیه السلام

***

كشید بند طناب و شما زمین خوردی

شبیه مادرتان بی هوا زمین خوردی

تمام آینه ها ناگهان ترك خوردند

مگر چه قدر شما با صدا زمین خوردی؟

چه عاشقانه سر كوچه ی بنی هاشم

به یاد حضرت خیرالنساء زمین خوردی

شتاب مركب و زانوی خسته باعث شد

طیّ مسیر، شما بارها زمین خوردی

صدای ناله ی زهرا مدینه را لرزاند

به دست بسته، غریبانه تا زمین خوردی

دلت شكست و به یاد رقیه افتادی

خودت برای رضای خدا زمین خوردی

محمد سهرابی ... اشعار شهادت امام جعفر صادق علیه السلام

اشعار شهادت حضرت امام صادق علیه السلام

***

مردی غروب کرد وقتی افق شکست

خورشید دیگری جای پدر نشست

او یک امام بود هر چند بی قیام

او یک رسول بود جبریل شاهد است

در آخرین کلام حرفش نماز بود

او جعفر خداست، پیری که بود و هست

از ترس بشکند دشمن نماز او

این یک نماز نیست تیغی است روی دست

از پای منبرش بستند دست او

قومی عبا به دوش جمعی قلم به دست

آتش چه می کند با خانه خلیل

کاذب چه می برد از صادق الست

حرف از ثواب شد تشییع آمدند

ای دهر نابکار ای روزگار پست

زیر جنازه اش جمعند عده ای

فامیل بی نماز یا با نماز مست

کاش از ره ثواب جمعی به کربلا

تشییع شاه را بودند پای بست

وقتی افق شکست رأسی طلوع کرد

منبر سنان شد و واعظ بر آن نشست

قاسم نعمتی  ... اشعار شهادت امام جعفر صادق علیه السلام

اشعار شهادت حضرت امام صادق علیه السلام

***

آتش کشد زبانه ز دور و برم خدا

خاکسترش نشسته به روی سرم خدا

پور خلیلم و وسط شعله ها اسیر

ای وای از تغافل اصحاب سینه چاک

این درد غربت است به جان میخرم خدا

دشمن غرور موی سپید مرا شکست

اما کسی نبود شود یاورم خدا

بی دردسر به شخصیتم لطمه زد عدو

مستانه خنده کرد به چشم ترم خدا

بیرون مرا چگونه ز خانه کشید و برد

پیداست از کبودی بال و پرم خدا

صد شکر نیمه شب سر من بی عمامه شد

یاد غرور آن سر بی معجرم خدا

وقتی که سوی چشم مرا ضرب او گرفت

دیدم چگونه خورد زمین مادرم خدا

با دست بسته در نظر اهل خانه ام

یاد آور شکستگی حیدرم خدا

گرچه کسی نبود تماشا کند مرا

در فکر کوچه گردی آن خواهرم خدا

غم های عمه عاقبت انداختم ز پا

دیدی که داغ غربتش آمد سرم خدا

حمید رمی ... اشعار شهادت امام صادق علیه السلام

اشعار شهادت حضرت امام صادق علیه السلام

***

دل من باز روضه مي خواند ، روضه ي غربت شقايق را

روضه ي حرمت و شكستن را ، روضه ي گريه هاي صادق را

روضه اي را كه باز مي خواهند، پر پروانه را بسوزانند

اصلاً انگار شيوه ي خصم است ، نيمه شب خانه را بسوزانند

وحشيانه هجوم آوردند ، دشمنت داشت خنده سر مي داد

با طنابي كه بست دست تو را ، تا كشيدند عمامه ات افتاد

نه عبايي به روي دوشت بود ، پا برهنه زِ خانه ات بردند

اي محاسن سفيد شهر رسول ! خون دل اهل خانه ات خوردند

بين آن كوچه اي كه باريك است چه غم گريه آوري داري

از زمين خوردن تو فهميدم چقَدَر ارث مادري داري

ارث آن مادري كه در كوچه صورتش در هجوم سيلي بود

بعد از آن ضربه، سخت پا مي شد پلك هايي كه شد سياه و كبود

ولي آقا خيالتان راحت ، بين آن كوچه ظلم باطل شد

معجر مادر زمين خورده ، بين صورت وَ دست حائل شد

گرچه بردند وحشيانه تو را تازيانه نخورد همسر تو

خانه ات را اگرچه سوزاندند ، زخم خاري نديد دختر تو

گرچه بردند وحشيانه تو را خواهرت بين كوچه ديده نشد

از عقب بي هوا به پنجه ي باد ، موي طفلت دگر كشيده نشد

سید حمیدرضا برقعی ... اشعار شهادت امام جعفر صادق علیه السلام

اشعار شهادت حضرت امام صادق علیه السلام

***

کاش من هم به لطف مذهب نور

تا مقام حضور می رفتم

کاش مانند یار صادقتان

بی امان در تنور می رفتم

 

علم عالم در اختیار شماست

جبر در این مسیر حیران است

چشم هایت طبیب و بیمارش

یک جهان جابر بن حیان است

 

روز و شب را رقم بزن آخر

ماه و خورشید در مُرکّب توست

ملک لا هوت را مراد تویی

آسمان ها مرید مذهب توست

 

قصه تکرار می شود یعنی

باز هم در مدینه عاشق نیست

کوچه در کوچه شهر را گشتم

هیچ کس با امام ، صادق نیست

***

خواب دیدم که پشت پنجره ها

روبروی بقیع گریانم

پابه پای کبوتران حرم

در پی آن مزار پنهانم

 

گریه در گریه با خودم گفتم

جان افلاک پشت پنجره هاست

آی مردم ! تمام هستی ما

در همین خاک پشت پنجره هاست

یوسف رحیمی ... اشعار شهادت حضرت امام جعفر صادق علیه السلام

اشعار شهادت حضرت امام صادق علیه السلام

***

پر از شميم بهشت است منبرت آقا

به برکت نفحات معطرت آقا

هنوز عطر و شميم محمدي دارد

گلِ دميده ز لبهاي أطهرت آقا

شبيه حضرت خاتم مدينه العلمي

علوم مي چکد از خاک معبرت آقا

چهار هزار حکيم و فقيه و دانشمند

رهين مکتب انديشه گسترت آقا

اشاره هاي نگاهت زُراره مي سازد

شنيدني است کرامات محضرت آقا

و ديده ايم به وقت جهاد انديشه

هزار مرتبه ما فتح خيبرت آقا

ببين که شيعه‌ی صبح نگاه تو هستيم

در آسمان هميشه منورت آقا

متن کامل این شعر را در اینجا بخوانید

ادامه نوشته

علی اکبر لطیفیان ... اشعار شهادت حضرت امام جعفر صادق علیه السلام

اشعار شهادت امام صادق علیه السلام

***

مباد آنکه عبای تو یک کنار بیفتد

میان راه ، تن تو بی اختیار بیفتد

 

تو را خمیده خمیده میان کوچه کشیدند

که آبروی نجیبت از اعتبار بیفتد

 

دگر غرور تو را چاره جز شکسته شدن نیست

اگر محاسن تو دست این سوار بیفتد

 

توقع اثری غیر آبله نتوان داشت

مسیر پای برهنه ت اگر به خار بیفتد

 

چه خوب شد که لباست به میخ در نگرفت و ...

چه خوب شد که نشد پهلویت ز کار بیفتد

 

اگر چه سوخت حریمت ولی ندید نگاهت

ز گوش دخترکان تو گوشوار بیفتد

 

هنوز هم که هنوز است جلوه های تو جاریست

که آفتاب ، محال است در حصار بیفتد

 

وحید قاسمی ... اشعار شهادت حضرت امام جعفر صادق علیه السلام

اشعار شهادت امام صادق علیه السلام

***

گوشه ای از حرای حجره ی خویش

نیمه شبها، خدا خدا می کرد

طبق رسمی که ارث مادر بود

مردم شهر را دعا می کرد

 

هر ملک در دل آرزویش بود

بشنود سوز ربنایش را

آرزو داشت لحظه ای بوسد

مهر و تسبیح کربلایش را

 

هر زمان دل شکسته تر می شد

«فاطمه اشفعی لنا» می خواند

زیرلب با صدای بغض آلود

روضهء تلخ کوچه را می خواند

 

عاقبت در یکی از آن شبها

دل او را به درد آوردند

بی نمازان شهر پیغمبر

سرسجاده دوره اش کردند

 

پیرمرد قبیلهء ما را

در دل شب،کشان کشان بردند

با طنابی که دور دستش بود

پشت مرکب،کشان کشان بردند

 

ناجوانمردهای بی انصاف

سن وسالی گذشته از آقا !؟

می شود لااقل نگهدارید

حرمت گیسوی سپیدش را

متن کامل این چارپاره را در اینجا بخوانید

ادامه نوشته

حسن لطفی ... اشعار شهادت امام جعفر صادق علیه السلام

اشعار شهادت حضرت امام صادق علیه السلام

***

آتش گرفته بار دگر آشيانه ات

چون شعله ها گرفته ام امشب بهانه ات

هر گوشه اي كه مينگرم خاطرات توست

اينجا پُر است گوشه به گوشه نشانه ات

ديوار و دود و آتش و لبخندهاي شوم

حالا شده ست خانه ي من روضه خانه ات

امشب كه كودكان ز پي ام گريه ميكنند

افتاده ام به ياد تو و نازدانه ات

يك سو تويي و عمه ام و گريه هاي او

يك سو كسي كه باز زند تازيانه ات

آخر جدا شد از كفِ تو دامن علي

اي واي من شكسته مگر دست و شانه ات

علی اکبر لطیفیان ... اشعار شهادت امام جعفر صادق علیه السلام

السلام علیک یا جعفر بن محمد ایها الصادق یابن الرسول الله

***

پیرمردی که حضرت جبریل

زائر غربت نگاهش بود

کوچه ها را همین که طی میکرد

صد فرشته کنار راهش بود

***

با ارادت تمامی ارکان

پیش پایش خشوع میکردند

بر قد و قامت کهن سالی

آسمان ها رکوع میکردند

***

نفس قدسی پُر اعجازش

مایه ی اعتبار عیسا بود

جانماز ِ فرشته بارانش

افتخار تبار عیسا بود

***

حرف هایش برادر قرآن

سخنش بوی انما میداد

از همان مال فاطمی ِخودش

خرجی راه کربلا میداد

***

در و دیوار خانه ی آقا

وقت مرثیه های عاشوراست

بخدا خانه نیست این خانه

این حسینیه ی بنی الزهراست

***

این حسینیه ایست که مردم

از حضورش ستاره میگیرند

هر شب جمعه بین این خانه

روضه ی شیر خواره میگیرند

متن کامل این چارپاره را در اینجا بخوانید

ادامه نوشته

علی اکبر لطیفیان ... اشعار شهادت حضرت امام جعفر صادق علیه السلام

اشعار شهادت حضرت امام صادق علیه السلام

***

باز گرقته دلم برای مدینه

باز نشسته دلم به پای مدینه

شکر خدا عاشق دیار حبیبم

شکر خدا که شدم گدای مدینه

بال فرشته است، سایبان قبورش

بال فرشته است،خاک پای مدینه

در کفنم تربت بقیع گذارید

صحن بقیع است، کربلای مدینه

کرب و بلا می­شود دوباره مجسم

تا که به یاد آورم عزای مدینه

دست من و لطف دست با کرم تو

جان به فدای بقیع بی حرم تو

سنّ تو، قدّ تو را کشیده خمیده؟

یا که خداوند آفریده خمیده؟

منحنی قدت از کهولت سن نیست

شاخه ی سیبت ز بس رسیده، خمیده

بس که غریبی تو ای سپیده محاسن

شیعه اگر چه تو را ندیده، خمیده

نیست توان پیاده رفتنت ای مرد

پس به کجا می روی خمیده، خمیده

هر که صدای تو را میان محله

وقت زمین خوردنت شنیده، خمیده

در وسط کوچه ها صدای تو این بود

مادر من، مادر شهیده، خمیده

کیست که دارد تو را ز خانه می آرد؟

در وسط کوچه ها شبانه می آرد؟

وقتی درِ خانه در برابرت افتاد

خاطره ای در دل مطهرت افتاد

مرد محاسن سپید شهر مدینه

کاش نگویی چگونه پیکرت افتاد

گرم خجالت شدند خیل ملائک

حرمت عمامه ات که از سرت افتاد

راستی این کوچه آشناست، نه آقا؟

یعنی همین جا نبود مادرت افتاد؟

تکیه زدی تا تنت به خاک نیفتد

حیف ولی لحظه های آخرت افتاد...

یاسر قربانی ... اشعار شهادت امام صادق علیه السلام

اشعار شهادت حضرت امام جعفرصادق علیه السلام

***

خانه ام را سوختند و سوخت جانم ، چون علي

ظـالـمـان بـستـند مـحكـم بـازوانـم ، چون علي


پـابــرهـنـه ، سـربـرهنـه ، بي عبـا ، دركـوچـه ها

مي كشاندند و پر از خون شد دهانم ، چون علي


حـرمت سـبط پـيمبـر پيشكش ، بـر پيري ام

لحظه اي مهلت ندادند و امانم ، چون علي


او سوار اسب خود مي تاخت ، من هم در پي اش

دست بسته ، خسته و گريان ، دوانم ، چون علي


جرم من بر شرع ماندن ، راستگويي ، عصمتست

مـن حـريف خـار چشم و استخـوانم ، چون علي


آه ، اي مادر چه دردي داشت سيلي خوردنم؟

قفـل شـد از فرط اين سيلي زبانم ، چون علي


سر اگر افكنده ام ، از شرم يا از ترس نيست

نــاي اِســتــادن نــدارد زانــوانـم ،چون علي


اهـل بـيـتـم در هـراس و حـرمـتم ضايـع شده

در عذاب ازچشم هاي اين و آنم ، چون علي


حق يـك نـعلـيـن پـوشـيـدن نـدارم اي خـدا

كاش مي شد لااقل تنها نمانم ، چون علي

با تشکر از شاعر گرانقدر برادر بزرگوار "یاسر قربانی"

غلامرضا سازگار ... اشعار شهادت حضرت امام جعفر صادق علیه السلام

اشعار شهادت حضرت امام صادق علیه السلام

***

ز هر طرف به کمان تیر غم  زمانه گرفت

دل مرا که بسی بود خون، نشانه گرفت

چو جد خویش علی سالها به خانه نشاند

ز دیده ام همه شب اشک دانه دانه گرفت

هنوز خانه زهرا نرفته بود زیاد

که آتش از درو دیوار من زبانه گرفت

سپاه کفر به کاشانه ام حجوم آورد

مرا بزمزمه و ناله شبانه گرفت

زباغ فاطمه صیاد، مرغ سوخته را

دل شب آمد و در کنج آشیانه گرفت

سر برهنه و پای پیاده برد مرا

پی اذیت من بارها بهانه گرفت

هنوز خستگی راه بود در بدنم

که خصم تیغ به قتلم در آن میانه گرفت

هزار شکرکه زهر جفا نجاتم داد

مرا بموج غم از مردم زمانه گرفت

چه خوب اجر رسالت گرفت آل رسول

که گه بزهر جفا گه به تازیانه گرفت

گرفت تاسمت نوکری زما«میثم»

مقام سروری و جاودانه گرفت

علی صالحی ... اشعار شهادت امام جعفر صادق علیه السلام

اشعار شهادت شیخ الائمه امام جعفر صادق علیه السلام

***

گوشه‌ي بستر مرگ افتاده

پيرمردي كه غريب و تنهاست

پاي تا سر بدنش مي‌لرزد

اثر زهر ز رنگش پيداست

***

حال و روزش چه قَدَر پائيزي‌ست

همه‌ي برگ و برش مي‌سوزد

از لب خون‌شده‌اش معلوم است

پاره پاره جگرش مي‌سوزد

***

اشكهايش به غمِ ساعاتي

كه خدايي شده مي‌افزايند

رنجهايي كه كشيده دارند

باز در خاطره‌اش مي‌آيند

***

يادش آيد شب جانسوزي كه

حُرمت خانه‌اش از كينه شكست

آن قَدَر ضربه‌ي پا خورد آخر

در ِكاشانه‌اش از كينه شكست

***

لحظاتي كه ميان آتش

چارچوبِ درِ خانه مي‌سوخت

گريه مي‌كرد به آن روزي كه

پشت در مادر ِخانه مي‌سوخت

***

موقع مرگ دوباره آقا

ياد ، از خاطره‌اي ديگر كرد

يادِ آن خاطره‌ي تلخي كه

جگر سوخته را پرپر كرد

***

پيرمردي ز نفس افتاده

پابرهنه پِِيِ مركب مي‌رفت

مثل آن دختركي كه پشتِ

قافله ماند و دلِ شب مي‌رفت

***

دختري كه همه روز و همه شب

به لبش نام پدر را مي‌بُرد

به خداوند اگر عمه نبود

زير آماج كتكها مي‌مرد

احسان محسنی فر ... اشعار شهادت حضرت امام جعفر صادق علیه السلام

اشعار شهادت امام جعفر صادق علیه السلام

***

دل گرفته یاد ایوان بقیع
دیده ای داریم گریان بقیع
حیف بر خاکش بتابد آفتاب
سایه­ی عرش است بر جان بقیع


غربتش چون شمع آبم می­کند
صحن ویرانش خرابم می­کند


نسل در نسل عشق دارم، عاشقم
چون گرفتارت کما فی السّابقم
شیعه­ی فقه و اصول مذهبم
زنده از انوار قال الصّادقم


کرسی درست جهاد اکبر است
ابن حیّان و مفضّل پرور است


فاطمیّه سفره­ی جانانه ات
بود هر شب روضه­ی ماهانه ات
درس اول روضه خوانی بود و بس
تا حسینیّه است مکتب خانه ات


روزی یک عمر ما دست شماست
خرج راه کربلا دست شماست


باز بر بیت ولا آتش زدند
نیمه شب وقت دعا، آتش زدند
باز هم دست ولایت بسته و
پشت در صدیقه را آتش زدند


نه ردایی نه عمّامه بر سرت
بود خالی جای زهرا مادرت


سالخورده طاقتش کم می شود
بی زدن هم قامتش خم می شود
بر زمین می افتد و در کوچه ها
تا که ضرب دست محکم می شود


... خود به خود ای وای مادر می کند
یاد خون زیر معجر می کند


خوب شد خواهر گرفتارت نشد
نیزه ای در فکر آزارت نشد
اهل بیتت را کسی سیلی نزد
زیور آلات کسی غارت نشد


خواهری می­کرد با حسرت نگاه
دست و پا می­زد حسین در قتلگاه

علی صالحی ... اشعار شهادت امام جعفر صادق علیه السلام

اشعار شهادت امام صادق علیه السلام

***

نه فقط بادِ خزان برگ و برش را سوزاند

زهر از راه رسيد و جگرش را سوزاند

دست و پا مي‌زد و ساعات نَفَس‌گيري داشت

لبِ پُرخون ، دلِ صدپاره...چه تقديري داشت

ديده‌ي اهل و عيالش ز غمش دريا بود

كه دگر موقع پرپر زدن آقا بود

گوشه‌ي بستر خود يادِ گذشته مي‌كرد

چه قَدَر روضه دم ِ رفتنِ او بر پا بود

خانه و دود و در و آتش و دستِ بسته

اين همه خاطره ارثِ علي و زهرا بود

اشك مي‌ريخت و از غربت حيدر مي‌سوخت

از غم ميخ در و پهلوي مادر مي‌سوخت

ياد مي‌كرد از آن لحظه كه جان بر لب بود

پا برهنه دلِ شب پشت سر مركب بود

طاقتش طاق شد و بال و پرش مي‌لرزيد

تا كه مي‌خورد زمين دشمن او مي‌خنديد

لحظه لحظه كه دگر وقت جدايي مي‌شد

رنگ و بوي سخنش كرب‌ و بلايي مي‌شد

آه از آن روز كه جان از تن خواهر مي‌رفت

سنگها بال‌زنان سوي برادر مي‌رفت

آسمانها و زمين داشت به هم مي‌پيچيد

سمت گودال...يكي دست به خنجر...مي‌رفت

ساعتي بعد كه آتش به حرم بر پا شد

همه سرها به روي نيزه‌ي لشكر مي‌رفت

خيمه تاراج شد و هر طرفي دست به دست

بينِ گهواره‌ي خالي دلِ مادر مي‌رفت

از يتيمان حرم نيز غنيمت بردند

گوشواره كه نه...گيسو پِيِ معجر مي‌رفت

نيمه شب با عجله داشت خبر را مي‌بُرد

يك نفر در طَمَعِ جايزه با سر مي‌رفت

شاعر گمنام ... اشعار شهادت حضرت موسی بن جعفر علیه السلام

اشعار شهادت حضرت موسی بن جعفرعلیه السلام

***

مثل يك تكه عبا روي زمين است تنش

آن قدر حال ندارد كه نيفتد بدنش

جا به جا گر نشود سلسه بد مي چسبد

آن چناني كه محال است دگر وا شدنش

نفسش وقت مناجات چه اعجازي داشت

زن بدكاره به يك باره عوض شد سخنش

آه مانند گليمي چقدر پا خورده

بي سبب نيست اگر پاره شده پيرهنش

از كليم اللهي حضرت ما كم نشود

گر چه هر دفعه بيايد بزند بر دهنش

به رگ غيرت اين مرد فقط دست مزن

بعد از آن هر چه كه خواهي بزني اش، بزنش

بستنش نيز برايش به خدا فايده داشت

مدد سلسله ها بود نمي ريختنش

با چنين وضع كفن كردن او پس سخت است

آه آه از پسرش آه به وقت كفنش

یحیی نژادسلامتی ... اشعار شهادت حضرت امام جعفر صادق علیه السلام

اشعار شهادت حضرت امام جعفر صادق علیه السلام
 
***
 
وقتی یک عمر بجز ناله و چشم تر نیست
هیچ چیزی که از این زهر جفا بهتر نیست


چقدر خدمتِ بر مردمان شهرش کرد

جواب زحمت او ناسزا به مادر نیست


اگر چه هیزم و آتش به خانه اش بردند

ولی دگر خبر از میخ و سینه و در نیست


به دخترت که از این دشمن تو ترسیده

بگو که صحبتی از روضه های معجر نیست


از این که پای برهنه به کوچه آمد،گفت:

که زخم پای پر از خار،سهم دختر نیست


شبیه جد غریبش اسیر دشمن شد

ولی روایتی از تیغ تیز خنجر نیست...

شاعر گمنام ... اشعار ایام شهادت حضرت امام جعفر صادق علیه السلام

اشعار شهادت حضرت امام جعفر صادق علیه السلام

***

بي حيا آخر چرايم مي بري؟

مي كشي از چه كجايم مي بري؟

دست بسته پا برهنه دل غمين

بي عمامه بي ردايم مي بري

پير مردم قد كمانم مو سپيد

پا پياده از جفايم مي بري

مي كشاني ام به سوي قتلگاه

خود به مركب از قفايم مي بري

من سفير ناله هاي حيدرم

داغدار لاله هاي بي سرم

***

كينه و بغض تو را آماده ام

اين تو و اين تار و پود پيكرم

ارباً اربا كن بسوزان جسم من

بعد از آن بر باد ده خاكسترم

هر چه ميخواهي بياور بر سرم

ناسزا اما مگو بر مادرم

علی صالحی ... اشعار شهادت امام جعفر صادق علیه السلام

اشعار شهادت امام جعفر صادق علیه السلام

***

خسته و سالخورده‌ي ايام

ديگر از پا به بستر افتاده

به زمستان رسيده پائيزش

گل ياسي كه پرپر افتاده

***

بعد يك عمر آخر پيري

چه بلايي‌ست آمده به سرش

چه شده هر نفس برون ريزد

از دهان پاره پاره‌ي جگرش

***

لحظه‌ي آخر است و در بستر

گاه با گريه گاه با لبخند

تلخ و شيرين تمام خاطره‌ها

از برش مي‌روند و مي‌آيند

***

يادش آيد ز روزگار چه قدر

سختي و زحمت و بلا ديده

بارها خانه زندگيّ‌اش را

در هجومي ز شعله‌ها ديده

***

آه از آن لحظه‌اي كه نامردي

با لگد دربِ خانه را وا كرد

ناگهان در ميان دود آقا

يادي از روضه‌هاي زهرا كرد

***

زير لب شكوه دارد از دنيا

چه كسي ديده در سياهيِ شب

دست بسته پياده پيري را

بدوانند در پيِ مركب

***

قطره قطره گلاب اشكش را

بر روي خاك كوچه مي‌افشاند

خسته كه مي‌شد و زمين مي‌خورد

روضه‌هاي رقيه را مي‌خواند

 

گزیده ای از جلسات هیئت متوسلین حضرت قاسم بن الحسن علیه السلام

السلام علیک یا بنت الحسین سلام الله علیها

***

روضه مصیبت حضرت رقیه سلام الله علیها

با نوای کربلایی حسین فروغی

برای شنیدن و دانلود فایل اینجا کلیک کنید

نمیشه باورم..        که بی پدر شدم

ز غصه ی بابام      کمون شده قدم

کجا بودی بابا      چرا از ما شدی جدا

دلم می خواد ببوسمت

ولی نه روی نیزه ها

علی اکبر لطیفیان ... اشعار شهادت حضرت حمزه علیه السلام

اشعار شهادت حضرت حمزه سید الشهداعلیه السلام

***


برای اوج نوشتند بال وا شده را

نزول نیست، به معراج آشنا شده را


تو هَمزه اَحَد و حمزه اُحد هستی

چگونه شرح دهم جلوه ی دوتا شده را


قسم به حرمت جعفر تو نیز طیاری

قفس چگونه بگیرد تن رها شده را


خودی شکستی و آوازه ات فراتر رفت

خدا بلند کند خاک مصطفی شده را


تو ایستاده ای و ایستاده میمانی

شکست نیست ، بدست نبی بنا شده را


به بازویت "اسداللهی "علی وصل است

سپاه نیست جلودار مرتضی شده را


***

به روی خاکی و پیغمبر خدا مانده است

چگونه جمع کند این جدا جدا شده را


کفن که برتن تو کرد ، گریه کرد و نشست

کنار پیکر تو دید بوریا شده را


خدا به خواهر غمدیده ی تو رحم کند

اگر نگاه کند جسم جابجا شده را

محمد بیابانی ... اشعار مدح حضرت قاسم بن الحسن علیه السلام

اشعار مدح حضرت قاسم بن الحسن علیه السلام

***

باز بوی بهار آمده است

سینه ها را قرار آمده است

چشمه جاری کرامت حق

از دل کوهسار آمده است

سفره دار مدینه را امشب

پسری گلعذار آمده است

که برای کریم آل عبا

سند افتخار آمده است

مژده بر نسل نوجوان بدهید

که به آنها نگار آمده است

باز هم لطف حق عظیم آمد

پسر حضرت کریم آمد

تا که چشمان خویش وا میکرد

ملک از ذوق جان فدا میکرد

هرچه دل بود با خودش می برد

در مسیر خدا رها میکرد

حسن آن شب ز شوق تا خود صبح

به همه سائلان عطا میکرد

مادرش هم کنار گهواره

تا زمان سحر دعا میکرد

وقت خوابش برای لالایی

فقط عباس را صدا میکرد

هرکه در کوی عشق عازم شد

بخدا که گدای قاسم شد

ما تو را از همان ازل دیدیم

چشمهای تو را غزل دیدیم

کهکشان تو را رصد کردیم

قمر و زهره و زحل دیدیم

تا به میدان طف درخشیدی

روی لب های تو عسل دیدیم

در دل کارزار عاشورا

تا تورا گرم در جدل دیدیم . . .

. . . در سپیدی چشمهای حسین

خاطرات یل جمل دیدیم

ضرب دست تو کار دشمن ساخت

ازرق شام را ز پا انداخت

پدرت گوشوار عرش خداست

مادر تو عروس آل عباست

طینتت نور و کوثر و یاس است

چونکه مادربزرگ تو زهراست

نوه ی حیدری و این صفتت

از شگرد نبرد تو پیداست

خوش به حالت که عمه ات زینب

و عمویت امام عاشوراست

قاسمی و پسر عموهایت

اکبر و اصغر و امام دعاست

در فرار از تو دشمنت رذل است

چونکه استاد تو اباالفضل است

عشق از واژه های نابت بود

مبحث اصلی کتابت بود

سیزده ساله رهبر عشقی

کربلا اوج انقلابت بود

جانفدا کردنت به پای عمو

از دعاهای مستجابت بود

آن بلای عظیم عاشورا

نه قضا بلکه انتخابت بود

پای تو بر رکاب اگر نرسید

بالهای ملک رکابت بود

فصل سرد مرا بهاری کن

مثل بابات سفره داری کن

مهدی رحیمی ... اشعار هشتم شوال سالروز تخریب بقیع

اشعار غربت ائمه ی بقیع

***

باید اینجا حرم درست کنند

چار تا مثل هم درست کتتد

با امام حسن سزاوار است

چند باب الکرم درست کنند

با طلا دور مرقد سجاد

بیتی از محتشم درست کنند

به تولای باقر و صادق

صحن دارالقلم درست کنند

نزد ام البنین نمادی از

مشک و دست و علم درست کنند

"دودمه" نه در این مکان باید

شاعران "چاردم" درست کنند

با کریمان "کریم خانی"ها

قطعه ی "آمدم" درست کنند

دورگنبد چهار گلدسته

ولی از داغ خم درست کنند

کاش هرجیز را نمی سازند

کوچه را دست کم درست کنند

کوجه را در ادامه ی طرح ِ

از حرم تا حرم درست کنند...

سید هاشم وفایی ... اشعار هشتم شوال سالروز تخریب بقیع

 اشعار هشتم شوال

سالروز تخریب قبرستان بقیع

***

آتش بزن ای غم تمام پیکرم را

لبریز کن ازخون دل چشم ترم را

ای آه و ناله راه بغضم را بگیرید

تا پنجۀ بغضی نگیرد حنجرم را

خانه خرابم کرد سیل اشک ،وقتی

کردم نظاره تربت پیغمبرم را

بگذار تا از غربت زهرا بکوبم

برپنجره های بقیع او سرم را

ای کاش چون پروانه ای درماتم او

آتش بسوزاند همه بال وپرم را

اینجا چرا گلچین به گل زد تازیانه

این غم شراره زد دل غم پرورم را

هرگز نمی بخشم تو را شهر مدینه

من درکجا جویم مزار مادرم را

آتش مزن بردفتر شعر «وفائی»

ای اشک غم رنگین نمودی دفترم را

با تشکر از شاعر گرانقدر برادر بزرگوار "سید هاشم وفایی"

یوسف رحیمی ... اشعار  غربت ائمه ی بقیع

اشعارغربت ائمه ی بقیع

***

دلم امشب به مجلس روضه

خسته و بی قرار می آید

یك كبوتر شده و از سمتِ

حرمی پر غبار می آید

 

گرد غربت نشسته بر روی

پر و بال كبوترانهٔ دل

می چكد لاله لاله اشكِ درد

امشب از خلوت شبانهٔ دل

 

با من ای دل بگو كجا رفتی

كه پر از ماتم و شراره شدی

تو چه دیدی در آن دیار غریب

كه شكستی و پاره پاره شدی

 

گفت رفتم به سرزمینی كه

عطر اندوه و بغض و ماتم داشت

خاك آنجا همیشه دلگیر و

آسمانش همیشه شبنم داشت

 

به خدا رنگ خاك می گیرد

پر و بال كبوتران بقیع

روز ها هم همیشه در آن جا

آفتاب است سایه بان بقیع

 

نه حرم، نه رواق، نه گنبد

نه ضریح و نه صحن و گلدسته

هست آنجا مزار خاكیّ

چار مرد غریب و دل خسته

متن کامل این چارپاره را در اینجا بخوانید

علی زمانیان ... اشعار هشتم شوال سالروز تخریب قبرستان بقیع

اشعار هشتم شوال

سالروز تخریب قبرستان بقیع

***

دیشب برای دفتر من همّ و غم شدی

بی حرف پیشِ مطلعِ حرفِ قلم شدی

باور نکرد نیست سرانجام در زمین

مهمانِ رسمی شب شعر خودم شدی

تو از زمان آدم و حوا، وَ قبل از آن

بر روی دست های مشیّت علم شدی

بی مرحمت که روز شما شب نمی شود

اصلاً تو آفریده برای کرم شدی

هشتاد سال و خرده ای انگار می شود

از جمع اهل بیتِ حرم دار کم شدی

با اتفاق هشتم شؤال آن زمان

تنها گریزِ روضهٔ من در حرم شدی

ماندم چرا زمین و زمان زیر و رو نشد

آن موقعی که وارد بازی سم شدی

آن بار هفتمی که لبت رنگ سبز شد

آن بار هفتمی چه قَدَر پر ورم شدی

وقتی که شعله چادر مادر گرفته بود

زخمیِ دست هیزم و چوبِ ستم شدی

حالا بماند این که چه شد بین کوچه ها

حالا بماند این که برای چه خم شدی

«عارف» نگو دگر، نکند فکر می کنی!

مثل مؤید و شفق و محتشم شدی

حسینعلی شفیعی ... اشعار غربت قبرستان بقیع

اشعار هشتم شوال

سالروز تخریب قبرستان بقیع

***

حـجـاز کـوی مجـاز و حقیـقت اسـت بقیع

سواد و سرمۀ چشم بصیرت اسـت بقیع

اگر چـه کربُبـلا سـرزمین کـرب و بلاسـت

زمیـن مـاتـم و کـوی مصیـبت اسـت بقیع

هزار دیده بر این خاک گوهر افشانده است

که گنج گم شده آل عصمـت اسـت بقیع

چهـار حـجّـت حـق را گـرفـتـه در آغـوش

به چار رکن از این روی حجّت است بقیع

مـزار مظـهـر حُسـن اسـت و مسجـد سجـاد

مـحـیط علـم و مـقام صـداقـت است بقـیع

حجاب و بقعه ندارد از آن جهت این خاک

که با خدای خود اندر عـبادت اسـت بقیع

قسـم بـه کعبـه و بـر تـربـت نـبی ســوگنـد

حریم حرمت و معنای غـربت اسـت بقیع

هـمـیشـه بـوسـه زنـد آفـتـاب و مهـتـابــش

که بوسه گاه فلک از شـرافت اسـت بقیع

از آن چراغ ندارد کـه خـود به خـامـوشـی

چــراغ روشــن راه هـدایــت اسـت بقیع

به دادگاه عدالت کـه قاضـی اش مهدی است

ز جور خصم، کتاب شـکایـت اسـت بقیع

«شفیـع» مـی طـلبـد از خـدا نصیـب کـنـد

زیارتـش کـه صـفای زیـارت اسـت بقیع

 با تشکر از برادر بزرگوار سید علی احمدی (فقیر)

حبیب الله چایچیان ... اشعار هشتم شوال سالروز تخریب بقیع

 به مناسبت هشتم شوال سالروز تخریب قبرستان بقیع

***

در جهان، هم شأن و همتائی کجا دارد بقیع؟

چون که یک جا، چار محبوب خدا دارد بقیع

نور چشمان رسول و پور دل بند بتول

صادق و سجاد و باقر، مجتبی دارد بقیع

خلق شد عالم ز یُمن خلقت آل عبا

یک تن از پنج تن آل عبا دارد بقیع

همدم دل دادگان و محرم محراب راز

هست زین العابدین، بنگر چه ها دارد بقیع

حاصل آیات قرآن، باقرِ علم رسول

وارث فضل و کمال انبیا دارد بقیع

صادق آل محمّد، ناشر احکام حق

دین و دانش را، رئیس و پیشوا دارد بقیع

در نظر آید، زمین بر چرخ سنگینی کند

بس که خاکش گوهر سنگین بها دارد بقیع

گر چه تاریک است، در ظاهر ندارد یک چراغ

همچو ایوانِ نجف نور و صفا دارد بقیع

رازها گوید به گوش شب در این جا کهکشان

رمزها از خلقت ارض و سما دارد بقیع

سایه ها نجوا کنان بر مدفن این چارتن

کرده شب گیسو پریشان یا عزا دارد بقیع؟

سر به دیوارش زند هر کس از این جا بگذرد

در سکوتش ناله ها و گریه ها دارد بقیع

چار معصومند و دورند از حریم جدّشان

شِکوه ها از دشمنانِ مصطفی دارد بقیع

آن دو غاصب در جوار مدفن پاک رسول

دور از او جسم امامان را چرا دارد بقیع؟

می کند محکوم، ظالم را به هر دور زمان

گفته ها با زائران آشنا دارد بقیع

بشنو از این قبرها بانگ انا المظلوم را

تا که مهدی باز آید، این ندا دارد بقیع

تا شود ثابت که نور حق نمی گردد خموش

گر چه ویران شد، جلال کبریا دارد بقیع

نالهٔ امّ البنین با اشک زهرا همدم است

در غبارِ غم، جمال کربلا دارد بقیع

چون (حسان) این جا بود، شب ها، مسیر فاطمه

تا که نامحرم نیاید، انزوا دارد بقیع

 

یوسف رحیمی ... اشعار هشتم شوال سالروز تخریب بقیع

اشعار امام زمان عجل الله

به مناسبت هشتم شوال سالروز تخریب قبرستان بقیع

***

دارم دلي از اميد و غم مالامال

در آتشم از ماتم هشت شوّال

اما به تو و ظهور تو دل بستم

بازآي که برپا شود اين صحن امسال

***

با آمدنت اگر قيامت برپاست

تيغ تو بلاي جان وهابي هاست

در مقدمت اي منتقم آل الله

اين گنبدِ ريخته، به پا خواهد خواست

مهدی رحیمی ... اشعار مرثیه امام حسن علیه السلام و سالروز تخریب بقیع

اشعار مرثیه امام حسن مجتبی علیه السلام

سالروز تخریب قبرستان بقیع

***

حسن شدی که غریبی همیشه ناب بماند

رد دو دست ابالفضل روی آب بماند

حسن شدی که سوال غریب کیست درعالم

میان کوچه وگودال بی جواب بماند

حسین نیز غریب است اگرشبیه برادر

ولی بناست بقیع حسن خراب بماند

کمی زغصه ی تو رخنه کرده است به بیرون

تفاوت زن چون "جعده" و "رباب" بماند

به احترام حسین سه روز مانده به گودال

بناست زائر تو زیر آفتاب بماند

مجید تال ... اشعار هشتم شوال سالروز تخریب بقیع

اشعار هشتم شوال

سالروز تخریب قبرستان بقیع

***

كاش درهای صحن وا بشود

شوق در سینه ها به پا بشود

كاش با دست حضرت مهدی

این حرم نیز با صفا بشود

كاش با نغمه حسین حسین

این حرم مثل كربلا بشود

در كنار مزار ام بنین

طرحی ازعلقمه بنا بشود

پس بسازیم پنجره فولاد

هر قدر عقده هست وا بشود

چارتا گنبد طلایی رنگ

چارتا مشهد الرضا بشود

این بقیعی كه این چنین خاكی است

رشك پروانه های افلاكی است

متن کامل این ترکیب بند را در اینجا بخوانید

ادامه نوشته

سید محمد میرهاشمی ... اشعار هشتم شوال سالروز تخریب بقیع

به مناسبت هشتم شوال

سالروز تخریب قبرستان بقیع

***

نه قبله در تو که قبله نماست در تو بقیع

نه کعبه کعبۀ اهل ولاست در تو بقیع

هزار مرتبه برتر از عرش حق هستی

نیاز خانۀ اهل سماء است در تو بقیع

سکوت محض تو در اوج غربت تاریخ

نماد نالۀ قلب خداست در تو بقیع

همین که بی حرم و گنبدی و گل دسته

نشان ز واقعه ای غم فزاست در تو بقیع

به هر دو عالم اگر فخر می کنی چه عجب

مزار مادر شاه وفاست در تو بقیع

به اشک نم نم خود زائرت سحر می گفت

شمیم علقمه و کربلاست در تو بقیع

اگر چه مهد ولایی، به کربلا نرسی

کجا سری ز تن خود جداست در تو بقیع

کنار تربت مادر به یاد کرب و بلا

صدای نالۀ مهدی رساست در تو بقیع

 

سید رضا موید ... اشعار هشتم شوال سالروز تخریب بقیع

به مناسبت هشتم شوال سالروز تخریب قبرستان بقیع
 
***
کاش همچون لاله سوزم در بیابان بقیع
تا شبانگاهى شوم شمع فروزان بقیع

کاش سوى مکه تازد کاروان عمر من
تا کنم بیتوته یک شب در شبستان بقیع

کاش همچون پرتو خورشید در هر بامداد
اوفتم بر خاک قبرستان ویران بقیع

آرزو دارم بمانم زنده و با سوز حال
در بغل گیرم چو جان، قبر امامان بقیع

آرزو دارم ببینم با دو چشم اشکبار
جاى فرزندان زهرا را به دامان بقیع

آرزو دارم بیفتم بر قبور پاکشان
تا که گردم حایل خورشید سوزان بقیع

آرزو دارم که اندر خدمت صاحب زمان
قبر زهرا را ببوسم در بیابان بقیع

آرزو دارم که همچون گوهر غلطان اشک
از ارادت رخ نهم بر خاک ایوان بقیع

اندر آنجا خفته چون قربانیان راه حق
اى موید جان عالم باد قربان بقیع

یحیی نژاد سلامتی ... اشعار هشتم شوال سالروز تخریب بقیع

اشعار هشتم شوال

سالروز تخریب قبرستان بقیع

***

عالمی باز پر از ظلم و ضلالت شده است

قصه ی خانه خرابی تو عادت شده است

از همین خاک غریبی که شده سهم شما

بغض شیعه ست که مملوی شکایت شده است

زائرت سوخت از این غربت و این سوختنش

می توان گفت که با سوز تو قسمت شده است

لحظه ی روضه ی مادر شده قلبم لرزید

روضه اینبار فقط ذکر حکایت شده است:

دست در دست حسن بود در آنجا مادر

ناگهان دید که یک کوچه ای خلوت شده است

ناگهان دید که دست حسنش می لرزد

بعد از این میخ در و سینه روایت شده است

پشت در بود که فریاد زدش "یا حیدر"

محسنت پر،بیا وقت وصیت شده است

***

گنبدی نیست در آنجا و نه حتی یک شمع...

این بقیع است که آیینه ی غربت شده است

یاسر مسافر ... اشعار هشتم شوال سالروز تخریب بقیع

اشعار هشتم شوال

سالروز تخریب قبرستان بقیع

***

تخریب کرده اند حرم و بارگاهتان

آنها که زنده اند به لطف نگاهتان

بر روی مهربانیتان چشم بسته اند

با خود نگفته اند چه بوده گناهتان

از نسل هیزم آورشان که عجیب نیست

آتش زنند دوباره دل پر زآهتان

روز سقیفه بود اگر بی حرم شدید

یا بین کوچه بود که بستند راهتان

اول زدند مادر و بعدش حسینتان

افتاد بین تیغ و نیزه و شد قتلگاهتان

وقتی رسید یوسف کنعان فاطمه

با او بنا کنیم حرم دلبخواهتان

فعلا نشسته است و زغم آه می کشد

کنج بقیع در شب تار و سیاهتان

قاسم نعمتی ... اشعار هشتم شوال سالروز تخریب بقیع

اشعار هشتم شوال

سالروز تخریب قبرستان بقیع

***

گرد و غبار غم زده خیمه به سینه ام

من زائر قبور خراب مدینه ام

آنجا که گریه ها همه خاموش و بی صداست

هرکس بمیرد از غم آن سرزمین رواست

آنجا که بغض سینه گلو گیر می شود

حتی جوان ز غربت آن پیر می شود

خاکش همیشه سرخ و هوایش غباری است

از گریه های فاطمه آیینه کاری است

اهل مدینه باب عداوت گشوده اند

بر اهل بیت ظلم فراوان نموده اند

هرکس دم از علی زده تخریب میشود

صدیقه مطهره تکذیب می شود

دنبال بی کس اند که تنها ترش کنند

صیاد بلبل اند که خونین پرش کنند

ازنسل هیزمند و به آتش علاقه مند

تفریحشان تمسخر هر ناله بلند

در خواب هم نشان حیارا ندیده اند

نیروی خویش را به رخ زن کشیده اند

بغض علی زبانه کشد از وجودشان

رنگ ریا گرفته همه تاروپودشان

روزی که راه حضرت صدیقه بسته شد

باضربه ای حریم ولایت شکسته شد

ظلمی اگر که هست از آن لحظه حاکی است

تصویر چادریست که در کوچه خاکی است

امواج یک صدا دلم آزار میدهد

گویا صدای صورت و دیوار میدهد

گویا به گوش میرسد ازقصه فدک

آوای نیمه جان و ضعیف «علی کمک»

تصویر هرچه درد از آن صحنه شد بدیع

یک گوشه ای زغربت آن لحظه شد بقی

اوراق خاطرات غیورانه نیلی است

هرچه که هست صحنه یک ضرب سیلی است

بی درد مردمان زمان جان مرتضی

مارا رها کنید بمیریم زین عزا

روزی رسد زسینه غم آزاد می کنیم

همراه منتقم حرم آباد می کنیم

گلدسته میزنیم چونان صحن کربلا

گنبدبنا کنیم چونان مشهد الرضا

ماداغ دار سیلی ناحق مادریم

چشم انتظار منتقم آل حیدریم

توحید شالچیان ... اشعار امام زمان عجل الله تعالی فرجه

اشعار امام زمان عجل الله تعالی فرجه

***

در ازدحام غریبی حبیب میگردی

شبیه مرهم زخم و طبیب میگردی

صدات میزنم و میرسی به فریادم

تجلّی همه ی " یا مجیب " میگردی

در آن زمان که پی یک قرار میگردم

تویی که سنگ صبور و شکیب میگردی

نبود باورم اصلا که تکسوار هستی

نبود باورم اصلا غریب میگردی

کنار فاطمه پنجشنبه کربلا زائر

شمیم دمدمه ی صبح سیب میگردی

غروب بغض گلویت تَرَک که بر دارد

شبیه ابر بهاری عجیب میگردی

حسین جدی العطشان ! به روی لب داری

که گرم روضه ی " شیب الخضیب " میگردی

با تشکر از شاعر گرانقدر برادر "توحید شالچیان"

سعید توفیقی ... اشعار مرثیه حضرت عباس علیه السلام

اشعار مرثیه حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام

***

گر جگر خشک شود، خشکی لب ها حتمی ست

رفتن ناله ی لب تشنه به بالا حتمی ست

آب اگر یافت نشد، مرگ ربابِ بی شیر

بر سر درسِ جگر سوز الفبا، حتمی ست

قطره ی آب اگر نذرِ سر او بکند

بر علی اصغرمان معجزه ای سا، حتمی ست

بدنِ غیرت اگر که عرق سرد کند

خیس تب هم بشود، شعله ی رگ ها حتمی ست

دختر شاه بخواهد، احدی مانع نیست

طلب آب کند، حلّ معما حتمی ست

العطش باز اگر بر جگری لطمه زند

مشک اگر پاره شود، مُردن سقا حتمی ست

آب اگر موج زند باز هم ایمان دارم

این که او لب نزده بر لب دریا حتمی ست

بی کُله خود اگر بر سر او ضربه زنند

از روی اسب، زمین خوردن آقا حتمی ست

ناله ی ابنیَ العباسِ زنی ثابت کرد

این که او شد پسر حضرت زهرا، حتمی ست

تیرانداز هر آن قدر که ناشی باشد

تیر خوردن به تو با این قد و بالا حتمی ست

دست دادی و به تو بال بهشتی دادند

لفظ طیّار تو در جنت اعلی حتمی ست

گر روی خاک بلا پا بکشی

به حسین بن علی، خنده ی اعدا حتمی ست

اگر آقا نبَرد پیکرتان را به حرم

تکه تکه شدن این قد رعنا حتمی ست

گر نیایی به حرم، ای همه غیرت، بی تو

آتش شعله ور و دامن زن ها حتمی ست

با تشکر از شاعر گرانقدر برادر بزرگوار "سعید توفیقی"

مهدی پورپاک ... اشعار گودال قتلگاه

اشعار گودال قتلگاه

***

خبري نيست از تو و کفنت

يوسف من کجاست پيرُهنت

يادگاري ز جنگ حک شده است

مُهري از سمِّ اسب روي تنت

تا خود حشر بر سنان لعنت

که فرو کرده نيزه در دهنت

پيرمردان ناتوان حتّي

با عصا مي زدند بر بدنت

همه را سياه مي ديدي

به فداي نفس نفس زدنت

استخوان هاي سينه ي تو شکست

شمر وقتي که روي سينه نشست

آينه بودي و ترک خوردي

از همه بي هوا کتک خوردي

قتلگاهت نگو که غوغا بود

سر پيراهن تو دعوا بود

کاش مادر نبود در گودال

از بد روزگار امّا بود

این شعر سروده ی جناب آقای پورپاک بود که به اشتباه به نام آقای لطیفیان منتشر شده بود.

با عرض پوزش از محضر این دو شاعر بزگوار

حامد خاکی ... اشعار گودال قتلگاه

گودال قتلگاه

***

خنجر كشيده اند خدا را رضا كنند

خود را به زور در دلِ گودال جا كنند

اينجا كه گود بود چرا خورده اي زمين؟

جايي دگر نبود سرت را جدا كنند؟

انصاف نيست لشگر كوفه كفن شوند

اينها تو را مقابل زينب رها كنند

نه جاي نيزه مانده و نه نيزه مانده است

تا زخم ديگري روي آن جسم جا كنند

وقتي به عضو عضو تو رحمي نكرده اند

ميخواستي ملاحظه ي خيمه را كنند؟!

وقتي كفن براي تنت فايده نداشت

گفتند بوريا عوضش دست و پا كنند

محمد رسولی ... اشعار گودال قتلگاه

اشعار گودال قتلگاه

***

کوتاه کن کلام ... بماند بقیه اش

مرده است احترام ... بماند بقیه اش

از تیرهای حرمله یک تیر مانده بود

آن هم نشد حرام ... بماند بقیه اش

هر کس که زخمی از علی و ذوالفقار داشت

آمد به انتقام ... بماند بقیه اش

شمشیرها تمام شد و نیزه ها تمام

شد سنگ ها تمام... بماند بقیه اش

گویا هنوز باور زینب نمی شود

بر سینه ی امام؟ ... بماند بقیه اش

پیراهنی که فاطمه با گریه دوخته

در بین ازدحام... بماند بقیه اش

راحت شد از حسین همین که خیالشان

شد نوبت خیام....بماند بقیه اش

رو کرد در مدینه که یا ایهاالرسول

یافاطمه! سلام ... بماند بقیه اش

از قتلگاه آمده شمر و ز دامنش

خون علی الدوام ... بماند بقیه اش

سر رفت آه، بعد هم انگشت رفت، کاش

از پیکر امام ... بماند بقیه اش

بر خاک خفته ای و مرا میبرد عدو

من میروم به شام ...بماند بقیه اش

دلواپسم برای سرت روی نیزه ها

از سنگ پشت بام ...بماند بقیه اش

دلواپسی برای من و بهر دخترت

در مجلس حرام ...بماند بقیه اش

حالا قرار هست کجاها رود سرش

از کوفه تا به شام ... بماند بقیه اش

تنها اشاره ای کنم و رد شوم از آن

از روی پشت بام ... بماند بقیه اش

قصه به "سر" رسید و تازه شروع شد

شعرم نشد تمام ... بماند بقیه اش

شاعر گمنام ... اشعار مدح حضرت رقیه سلام الله علیها

اشعار مدح حضرت رقیه سلام الله علیها

***

كسي كه علت ايجاد شيث و شمعون است
قسم به حضرت زهرا رقيه خاتون است

بگو كه منكر دردانه حسين داند
به آيه آيه قرآن هميشه ملعون است

و منكران مقامش شبيه ابليسند
"اگر عمارت فقه اند تازه تاسيسند"

و گر كه چله نشينند به مسجد الاقصي
براي لحظه به لحظه اش گناه بنويسند

دخيل دست عطايش هزار قارون است
كسي كه شيعه به او تا هميشه مديون است

و آن مكان كه معروف به قاب قوسين است
در آرزوي قدوم رقيه خاتون است