محمود ژولیده  ... اشعار مناجاتی روز عرفه

اشعار روزعرفه

***

حج از حجاز عازم دشت بلا شده
حاجیّ عشق راهی کرب و بلا شده

این حاجیان سلاله ی زهرای اطهرند
یک کاروان نور، سفیر خدا شده

اینهـا فدائیـان تولّای حـیدرنـد
ذبح عظیم، راهی دشت منا شده

پنهان کنید از عرفه خیمه گاه را
این خیمه گاه بازدِهش نینوا شده

نور خدا به ظلمت شب بار بسته است
یعنی که وقت هدیه ی خون خدا شده

ای محرمـان رکاب بگیرید عمّـه را
زینب پیمبـر سفـر کربـلا شـده

رؤیت شده ستاره ی دنباله دار عشق
از آسمان به سوی زمین راه وا شده

اطفالِ خردسالِ زبان بسته را ببین
حالا زبانشان به عمو آب وا شده

جعفر ابوالفتحی  ... اشعار مناجاتی روز عرفه

اشعار مناجاتی روزعرفه

***

روز ما و عرفه ، تشنگی دل ، ارباب

نبود جز محنت در دلم حاصل، ارباب

من و دیوانه گیم یک طرف و تو طرفی

آه ، دیوانه ام و نیستم عاقل ارباب

من گدای تو شوم بر تو جفایی نشود

کرده ام در حرم لطف تو منزل ارباب

تو بیا، کوزه ی خود را ز طلا ساز اینبار

خاک را رد بکن از مرحله ی گِل ارباب

گاه گاهی بچشی مزه ی فلفل بد نیست

گرچه این قلب شده مزه ی فلفل ارباب

 

جعفر ابوالفتحی  ... اشعار روز عرفه

اشعار روزعرفه

***

عرفه روضه ی زینب چقَدَر می چسبد

عرفه دیده ی بارانی و تر می چسبد

عرفه بال بگیرم ز دم روضه ی تو

بزنم تا حرم پاک تو پر می چسبد

عرفه گریه کنان خاک بریزم بر سر

گر بماند ز غمت در دل اثر می چسبد

خواندن خطبه و رسوا شدن اهل عرب

نام این کار گذارید هنر، می چسبد

سر ارباب جدا شد جلوی نهر فرات

روضه خوان روضه بخوان روضه ی سر می چسبد

قتلگه بودم و دیدم که کسی می گوید

سر بریدن جلوی چشم پدر می چسبد

نیزه در دست کسی گفت به صد خوشحالی

زدن نیزه به بالای جگر می چسبد

ناگهان گفت رقیه به یکی از اعراب

زدن عمه ی ما بین گذر می چسبد ؟

یک حرامی به خودش گفت که این زینب هم

گر بگیرد ز لگد درد کمر می چسبد

شاعر گمنام ... اشعار روز عرفه

اشعار روزعرفه

***

چه خوب شد عرفه دلبرم صدایم کرد

خدا به خاطر ارباب این عطایـــم کرد

به دامن جبل الرحمه پا به پای حبیـب

به آستان رفیع دعا رهایـــــــم کرد

چه فرصتی که به همراه کاروان حسین

مسافر سفر دشت نینوایــــــــم کرد

زسعی مروه و سعی صفا عــــبورم داد

به طواف حج حقیقی دل آشنایـم کرد

چه منتی که در این روز معرفت،اربـاب

به خوان نعمت العفو خود گدایــم کرد

منی که هیچ نبودم به شی مذکــوری

به حب فاطمه شایسته ثنایم کـــــرد

به افتخار علی ره به بام هــــــم داد

که هم نشین تمام فرشته هایــم کرد

ز گریه حوله احرام دلبرم خیس اسـت

صدای ناله ارباب مبتلایم کـــــــرد

همه به حال دعای حسین می گـریند

نوای یارب زینب پر از نوایــــم کرد

به دیده اشک مناجات کئکان زیباست

زگاهواره خود کودکی ندایم کــــــرد

علی اکبر و طعم فراز های دعـــــــا

به شیوه های دعا خواندن آشنایم کرد

به اشک چشم علمدار کاروان سوگــند

حسین بود که دلداده خدایم کـــــرد

همان حسین که با جلوه کرامت خــود

کرم نمود و صدا سوی خیمه هایم کرد

بدون اذن خودش کربلا نمی آیـــــم

ز درد با که بگویم که کربلایم کـــرد

خوشم از آنکه بگویم به دوستان شهید

حسین عاقبت از عشق خود فنایم کرد