وفات حضرت سکينه بنت الحسين علیهم السلام

به بهانه ۵ ربيع الاول

روز وفات حضرت سکينه بنت الحسين علیهم السلام

***

در جمع ملائک مقرب هستي

از روز ازل فاطمه مذهب هستي

شد محو جمال کبريايي جانت

محبوب دل حسين و زينب هستي

*

اي دختر بي قرينه‌ي ثارالله

آرام و قرار سينه‌ي ثارالله

در صبر و شکوه و استقامت، يکتا

آئينه‌ي حق! سکينه‌ي ثارالله

*

با ناله‌ي يا حسين بي تاب شدي

از داغ لب تشنه او آب شدي

با زمزمه هاي «... أو سَمِعتُم بغَريب ...»

يک عمر تو روضه خوان ارباب شدي

یوسف رحیمی

***

 حضرت سکینه سلام الله عليها می فرمايد:

(روز عاشورا) وقتی پیکر پدرم را در آغوش گرفتم،

از حلقوم بریده اش این ندا را شنیدم که می فرمود:

شیعَتی ما اِن شَرِبتُم ماءِ عَذبٍ فَاذکُرونی

اَو سَمِعتُم بِغَریبٍ اَو شَهیدٍ فَاندُبونی

شیعیان من! هر زمان که آب گوارایی نوشیدید، مرا به یاد آورید

و اگر سرگذشت غریب و شهیدی را شنیدید، بر من بگریید!

(مصباح، کفعمی، ص 376)

+نگاهی به زندگانی حضرت سکینه سلام الله علیه

 

محمد فردوسی ... اشعار اربعین حسینی

اشعار اربعین حسینی

***

یک اربعین بر روی نی دیدم سرت را

دیدم که زخمی کرده نیزه حنجرت را

یک قافله با سوز و اشک و آه آمد

برخیز و بنگر حال و روز لشکرت را

با ظرفی از آب آمده تا که ربابه

سیراب گرداند علی اصغرت را

برخیز ای نور دو چشمم ای برادر

تا که کمی آرام سازی همسرت را

بگذار تا شرح سفر با تو بگویم

بشنو کمی از غصّه های یاورت را

از کوفه و شام بلا ای داد بیداد

رنج اسارت پیر کرده دلبرت را

وقتی گذر دادند ما را بین مردم

دیدم سر نی گریه ی آب آورت را

دیدم ز بام خانه طفلی خیره سر با.....

.....سنگی نشانه رفته چشمان ترت را

رقّاصه های شهر را آورده بودند

تا دربیارند اشک چشم خواهرت را

تهمت زدند و خارجی خواندند ما را

آتش زدند آنجا دل غم پرورت را

آنجا نمی دانی چه زجری می کشیدم

وقتی که نان می داد شامی دخترت را

با هر صدای خیزرانی که می آمد

من می شنیدم ناله های مادرت را

چشم علمدار حرم را دور دیدند

ورنه به عنوان کنیزی گوهرت را ....!

جا مانده گنج سینه ات کنج خرابه

با خود نیاوردم گل نیلوفرت را

این ها همه یک گوشه ای از ماجرا بود

تازه نگفتم روضه ی انگشترت را

با تشکر از شاعر گرانقدر برادر محمد فردوسی

علی زمانیان ... اشعار ورود به شام

اشعار مصیبت های شام

اشعار اسارت اهل بیت علیهم السلام

***

وای از نگاه بی خرد بی مرام ها

بر نیزه بود جاذبه انتقام ها

بازی کودکانه اطفال گشته بود

پرتاب سنگ از وسط پشت بام ها

آن روز از تمامی دیوار های شهر

با سنگ میرسید جواب سلام ها

در مدخل ورودی آن سرزمین درد

از بین رفته بود دگر احترام ها

وای از محله های یهودی نشین شهر

وای از صدای هلهله و ازدحام ها

یک کاروان به ناقه عریان گذر نمود

آهسته از میان نگاه امام ها

غلام رضا سازگار ... اشعار ورود به شام

اشعار مصیبت های شام

اشعار اسارت آل الله علیهم السلام

***

شامیان خنده به زخم جگر ما نزنید

ساز با ناله ذریه زهرا نزنید

سر مردان خدا را به سر نیزه زدید

مردباشید دگر سنگ به زنها نزنید

به زنان سنگ اگر بر سر بازار زدید

دختران را به کنار سر بابا نزنید

علی و فاطمه در بین شما استادند

پیش چشم علی و فاطمه ما را نزنید

کشتن فاطمه بین در و دیوار بس است

تازیانه به تن زینب کبری نزنید

رقص شادی جلوی محمل زینب نکنید

پای سرهای بریده به زمین پا نزنید

گر به دیدار سر پاک حسین آمده اید

این قدر دست به هنگام تماشا نزنید

بگذارید برای شهدا گریه کنیم

خنده بر داغ دل سوخته ما نزنید

مهدی رحیمی ... اشعار ورود به شام

اشعار مصیبت های شام

***

خیال کن سر نی آفتاب هم باشد

نگاه زینب تو بی نقاب هم باشد

خیال کن که رقیه چه میکشد بی تو

سوال هاش اگر بی جواب هم باشد

به قول طشت طلا؛ باز هم چو خورشید است

سر حسین اگر در حباب هم باشد

جنون آتش و آب است و در دل زینب

کباب هیچ اگر که شراب هم باشد

کباب هیچ، شراب به جام ها هم هیچ

خیال کن که به مجلس رباب هم باشد

شراب، پشت کباب و طناب دست رباب

و آخر همه توزیع آب هم باشد

محمد رسولی ... اشعار ورود به شام

اشعار مصیبت های شام

***

قصه شروع می‌شود از پشت‌بام‌ها

از سنگ‌ها و هلهله‌ها، انتقام‌ها

این داستان، ز بدر و احد آب می‌خورد

این کینه‌ای ست کهنه شده در نیام‌ها

چوبِ حراج بر تن یوسف زدند باز

بازار بردگان و شما و غلام‌ها...

این ارث مادریِ شما از مدینه است

یادت که هست فاطمه و احترام‌ها...!

گفتند خارجی به شما،‌ دردِ کعبِ نِی

افزون‌تر است یا اثرِ این کلام‌ها؟

دیدم که در زیارتِ ناحیه بر شما

مهدی مدام گریه کند صبح‌ و شام‌ها

آمد سرِ پدر به ملاقاتِ طفلِ خود

قِصه به سر رسید از این پشت به بام‌ها

سینا نژادسلامتی ... اشعار مناجات با امام حسین علیه السلام

اشعار مناجات با امام حسین علیه السلام

***

او که مثل من هزاران دربه در دارد، رفیق!

این محال است از یکی مان چشم بر دارد،رفیق!

آن زمانی که درون روضه می آئیم ما

شخص او بر تک تک ماها نظر دارد رفیق

این مرام اوست از ما چشم پوشی میکند

ورنه خوب از حال و روز ما خبر دارد رفیق

این نشستن را میان روضه دست کم نگیر

یک نفس در روضه ها خیلی اثر دارد رفیق

هر چه شد خرج عزایش آسمانی میشود

چای بعد از روضه هم طعمی دگر دارد رفیق

بسکه با ما مهربانی کرد ، انگاری حسین،

بر گنهکاران نگاهی ویژه تر دارد رفیق!

شاهراه بندگی تنها حسین فاطمه ست

بی حسین راه سعادت هم خطر دارد رفیق!

مرهمی بر زخم های قلب مولا میشود

هر که بین روضه هایش چشم تر دارد رفیق

مادرش زهرا برای ما دعا ها میکند

با همان دستی که بر روی کمر دارد...رفیق

با تشکر از شاعر بزرگوار برادر "سینا نژادسلامتی" برای ارسال این شعر به

سهیل عرب

حسین رستمی ... اشعار روضه کوفه و شام، اشعار اسارت آل الله

اشعار مصیبت های کوفه و شام

اشعار روضه حضرت زینب سلام الله علیها

***

شاید که ارث تو پیغمبری نبود

در شام و کوفه روی تو خاکستری نبود

پس هاله نور تو آنجا چه کاره بود؟

راوی دروغ گفته سرت معجری نبود

بانو قسم به خون دهان برادرت

بزم شراب جای چنین خواهری نبود

با تو بنای گریه و زاری نداشتم

اما اگر که مادرتان بستری نبود

امروز با نفس زدنش خون نمی گریست

دیروز اگر جسارت میخ دری نبود

وحید قاسمی ... اشعار شهادت حضرت امام سجاد علیه السلام

اشعار شهادت حضرت امام سجاد علیه السلام

***

كاش ما هم كبوترت بوديم

آستان بوس محضرت بوديم

كاش با بال هاي خاكي مان

لااقل سايه گسترت بوديم

كاش ما هم به درد مي خورديم

فرش قبر مطهرت بوديم

كاش مي سوختيم از اين غربت

شمع بالاي بسترت بوديم

كاش مي شد كه مَحرمت بوديم

عاشقانه ابوذرت بوديم

كاش در كوچه ي بني هاشم

پيش مرگان مادرت بوديم

كاش ماه محرمي آقا

يك دهه پاي منبرت بوديم

كاش مي شد كه گريه كن هاي ...

.... روضه ي تيغ وحنجرت بوديم

كاش مي شد كه سينه زنهاي

نوحه ي گريه آورت بوديم

كاش در روز تشنگيِ محشر

باده نوشان ساغرت بوديم

در قيامت به گريه مي گوييم:

كاش...اي كاش..نوكرت بوديم

جواد حیدری ... اشعار روضه تنورخولی (لعتة الله علیه)

اشعار کوفه و شام

اشعار روضه تنورخولی (لعتة الله علیه)

***

ای در تنور افتاده تنها یا بُنَیَّ

دورت بگردد مادرت زهرا بُنَیَّ

من که وصیت کرده بودم با تو باشد

هر جا که رفتی زینب کبری بُنَیَّ

باور نمی کردم تو را اینجا ببینم

کنج تنور خانه ی اینها بُنَیَّ

هر قدر هم خاکستری باشد دوباره

من می شناسم گیسوانت را بُنَیَّ

با گوشه ی این چادر خاکی بشویم

خون لبت را با نوای یا بُنَیَّ

آخر چرا از پشت سر ذبحت نمودند

ای کشته ی افتاده در صحرا بُنَیَّ

شیب الخضیبت را بنازم ای عزیزم

با این حنا شد صورتت زیبا بُنَیَّ

آبت ندادند و به حرفت خنده کردند

گفتی که باشد مادرت زهرا بُنَیَّ ؟

گفتی زن خولی برایت گریه کرده

حتی به او هم می کنم اعطا بُنَیَّ

علیرضا خاکساری ... اشعار شب چهرم محرم، اشعار دوطفلان حضرت زینب سلام الله علیها

اشعار شب چهارم محرم

 روضه دوطفلان حضرت زینب سلام الله علیها

***

جانبازی یادشان ندهی گریه میکنم

اذن جهادشان ندهی گریه میکنم

اصلا بیا و مصلحت اندیشی هم نکن

آشفته ام بیا و پریشان ترم نکن

اینها برای یاری تو قد کشیده اند

خود را برای کرببلا پروریده اند

سنگ تو را مدام به سینه زدند حسین

اینها برای روز دهم امدند حسین

قول میدهم که اَخم به ابرو نیاورم

قول میدهم که دست به زانو نیاورم

قول میدهم که ناله کنم از درون حسین

قول میدهم زخیمه نیایم برون حسین

دست محبتت ز سر این دو بر ندار

دق میکنم حسین بخدا سربه سر نذار

تا من هنوز دست به مویم نبرده ام

تا من هنوز از سر غصه نمرده ام

مانند قاسمت هم عسل نوش شان نما

لطفی نما حسین و کفن پوشش شان نما

لطفی کن و اجازه بده ای برادرم

لطفی کن و اجازه بده جان مادرم

بگذار تا فدایی راه شما شوند

بگذار تا شهید سر از تن جدا شوند

بگذار تا فدایی راه ولی شوند

بگذار قطعه قطعه شبیه علی شوند

بگذار تا که دایی خودرا صدا زنند

بگذار روی دست شما دست و پا زنند

ای دلخوشی من پسرانم فدای تو

هستی زینبی سر و جانم فدای تو

وحید قاسمی ... اشعار مدح امام حسین علیه السلام

اشعار امام حسین علیه السلام

***

بده در راه خدا، من به خدا محتاجم
من به بخشندگی آل عبا محتاجم

از قنوت سحر مادرتان جا ماندم
پسر حضرت زهرا به دعا محتاجم

مهربان، کاش زهیری بغلم می کردی
من به آغوش پُر از مِهر شما محتاجم

فطرس نفس مرا گوشه ی چشمی کافیست
با پر و بال شکسته به شفا محتاجم

شوق پرواز بده روح زمین گیر مرا
به جنون سر ایوان طلا محتاجم

دود این شهر مرا از نفس انداخته است
به هوای حرم کرب و بلا محتاجم

چه قدر گریه کنم تا نبری از یادم؟!
در سراشیبی قبرم به شما محتاجم

حسین رستمی ... اشعار مدح امام حسین علیه السلام

اشعار امام حسین علیه السلام

***

کوه صفا کنار صفای شما کم است
ذبح منا به پای منای شما کم است

من از تو پادشاهی عالم نخواستم
این چیزها برای گدای شما کم است

آماده ام که دعبل دربارتان شوم
بر شانه ام هنوز عبای شما کم است

در ثبت اسم نوکریم گیر کرده ام
وقتی که مهر کرب و بلای شما کم است

دیگر نمی شود نفس راحتی کشید
این جا چقدر حال و هوای شما کم است

ماها کجا و دست علمدارتان کجا
سرها به خیر مقدم پای شما کم است

زخم شما که خوب نشد خاک بر سرم
این گریه ها چقدر برای شما کم است

در قتلگاه لحظه ی تقطیع جسمتان
معلوم شد که چند هجای شما کم است

ابراهیم لایق ... اشعار امام زمان عجل الله - بحر طویل

اشعار محرم و صفر

اشعار امام زمان عجل الله تعالی فرجه

***

جان بقربان تو ای جان همه عالم و آدم/ پسر حضرت خاتم/ صاحب هر نَفَس و دم/ که ظهورت شده جانمایه ی ذکر و صلواتم/ تو به ایام محرم/ سر دوشت بنهی شال عزاداری و ماتم/ و بود حزن دمادم/ و کشی آه!: "نبودم/ که کنم یاری جدم"/

به همان لحظه کنی یاد/ ز او و حرم و جمله ی اوتاد/ ز اولاد/ و از حرّ و حبیب و وهب و هر که که سرداد/ و جان داد/ بهشتش بسزا باد/ کتاب اللـّـَه و هم احمد مختار خبرداد/ در این راه قدم هر که که بنهاد/ و اِستاد/ و هم دل به بلا داد/ ندارد محنی روز جزاداد/ که آورد بهمراه خودش زاد/

الا صاحب اعصار/ تو ای ثانی کرّار/ تو ای حجت دادار/ که هم دلبری و دل بری و هم شده دلدار/ مددکار/ بریزی تو ز آن چشم گهربار/ همان سوده ی اسرار/ ز یادآوری شور علمدار/ به پیکار/ همان ساقی لب تشنه، فداکار/ که گردیده جدا دست سپهدار/ کف اَیمَن و اَیسار/ و تیری است به چشمی که ببوسید علی سید ابرار/ و مشکش به دهان بار/ شرربار/ نه یکبار و که صدبار/ کشیده است تمنا ز همه کوفی غدّار/ که ای قوم خطاکار/ بزن تیر و عمود و نی خود بر تن تبدار/ ولی مشک رسانید به طفلان حسین بن علی سید احرار/

کنی یاد ز اصغر/ ز ششماهه دلاور/ که تیری بنشسته است به حنجر/ و هم گریه کنی در بر صدپاره ی اکبر/ همان شبه پیمبر/ همان ثانی حیدر/ همان لاله ی احمر/ همان ماه که بس قطعه و مثله شده ، دیگر شده اختر/

الا حضرت قائم/ که گریان شده ای در بر قاسم/ جگر سوزد از این داغ سهیل عرب و اختر هاشم/ که غلطید بخون چون به حسین است ملازم/ عزیز است که هیهات دهد تن به مظالم/

تو ای قبله ی حاجات/ تو ای رشته ی وصل کره ی خاک و سماوات/ بگریم ز همه هق هق تو بهر مناجات/ و یادآوری عمه ی سادات/ که آمد به بلندای تل و دید چه حالات/ حسین است به خاک و بدنش غرق جراحات/ همان قاری آیات/ و بیند که شده صحنه ی میقات/ نشسته است به صدر پسر ختم رسالات/ پلیدی که بود زاده ی آثام و خبیثات/ خدایا نتوانم که بگویم چه شد آن لحظه و آنات...

یوسف رحیمی ... اشعار سالروز ازدواج حضرت علی و حضرت زهرا علیهم السلام

سالروز ازدواج حضرت علی علیه السلام

و حـضرت فاطــمه الزهرا سـلام الله عـلیها

***

بر شانه های عرش خدا خانه داشتند

نه نه ، كه عرش را به روی شانه داشتند

این ساکنان عرش خدا از همان ازل

چشمی به چند روزه‌ی دنیا نداشتند

هر چند داشت سفره شان نان خشكِ جو

اما همیشه خویِ كریمانه داشتند

سرشار از عشق و عاطفه و نور ِ معرفت

همواره لحظه های صمیمانه داشتند

گل داده بود باغِ بهشت امیدشان

یعنی چهار غنچه‌ی ریحانه داشتند

ما جرعه نوش چشمه‌ی جاریّ كوثریم

دلـداده ایم، شیـعه‌ی زهرا و حــیدریم

متن کامل این ترکیب بند را در اینجا بخوانید

ادامه نوشته

وحید قاسمی ... اشعار سالروز ازدواج حضرت علی و حضرت زهرا علیهم السلام

 سالروز ازدواج حضرت علی علیه السلام

و حـضرت فاطــمه الزهرا سـلام الله عـلیها

***

فضای شهرمدینه دوباره روحانی است

نماز پنجره هایش چقدر عرفانی است

مگر چه عید بزرگی رسیده که امشب

در آسمان و فلک جشن نور افشانی است

عجب شبی ! همه جا ریسه بسته جبرائیل

عجب شبی ! همه ی کهکشان چراغانی است

ولیمه می دهد امشب پیمبر رحمت

چقدر سفره ی این بزم پهن و طولانی است !

فرشته ها سرشان گرم رقص و...؛ میکائیل

به فکر پخت و پز ِ سوروساتِ مهمانی است

درون سفره مِی ناب و ساغر آوردند

کلیم و خضر دلی از عزا در آوردند

ستاره ها همه بی تاب دیدن داماد

گرفته اند حسودان کور دل غمباد

وضو گرفته و با احترام باید گفت:

-جناب حضرت داماد ، شاخه ی شمشاد-

تمام آینه های مدینه غش کردند

نگاه فاطمه تا در نگاه شان افتاد

کلید باغ جنان را خدا مراسم عقد

به این عروس سر ِ سفره زیر لفظی داد

ترانه ی لب داوود خوش صدا این است:

علی و فاطمه پیوندتان مبارک باد

خدا به حور و ملک گفت تا که دف بزنند

بس است گفتن تسبیح و ذکر، کف بزنند

یاسر مسافر  ... اشعار سالروز ازدواج حضرت علی و حضرت زهرا علیهم السلام

سالروز ازدواج حضرت علی علیه السلام

و حـضرت فاطــمه الزهرا سـلام الله عـلیها

***

از عالم بالا خبر آمد خبری بود

در عرش خدا حال و هوای دگری بود


در جشن عروسی دوتا دلبر و دلدار

بارید زشوق آنکه زاهل نظری بود


در عرش عروسی است و مهمان خدایند

داماد و عروس هم زملک دور و بری بود


سرمایه ی این زوج فقط مهر و محبت

هرچند که دارائیشان مختصری بود


زهرا فقط هم کفو علی بود ، همانکه

(سرتاقدمش چون پری از عیب بری بود)


بالاتر از انس و ملک و حوریه زهراست

اصلا نتوان گفت همانند پری بود


در وقت زفاف از سر شب این دوکبوتر

در حال مناجات خدا تا سحری بود


ابتر چه کسی گفت به پیغمبر خاتم ؟

کوری عدو ماحصلش دو پسری بود


اول حسن و بعد حسین ، بعد زنسلش

یعنی که همیشه به جهان تاج سری بود


دیگر چه نیازی به سپر بود علی را

از فاطمه بهتر مگر او را سپری بود!


می گفت علی با دل پر درد و پر از آه

هر وقت که از کوچه ی غم ها گذری بود


اوقات خوش آن بود که با فاطمه سر شد

در باقی عمر خون دل و چشم تری بود


ای فاطمه ای یاور نه ساله ی حیدر

رفتی و نگفتی که تو را همسفری بود

با تشکر از شاعر گرانقدر جناب آقای "یاسر مسافر" برای ارسال این شعر به

سهیل عرب

مسعود اصلانی ... اشعار سالروز ازدواج حضرت علی و حضرت زهرا علیهم السلام

سالروز ازدواج حضرت علی علیه السلام

و حـضرت فاطــمه الزهرا سـلام الله عـلیها

***

هواي سينه ي دنيا چو عرش اعلاء بود

و نور عشق ميان زمين و بالا بود

مديحه خواني داوود مي رسد امشب

در اين شبي که شفق همنواي دريا بود

دل زمين خدا شوق پر کشيدن داشت

و آن کرانه که در اوج ناکجاها بود

مي نشست حضرت موسي به تور عشق علي

و شور و شوق دگر در دل مسيحا بود

تمامي شعف جلوه ي خداوندي

ميان خنده ي پيغمبرش هويدا بود

نگاه خيره ي زهرا به چشم هاي علي

نگاه خيره ي حيدر به چشم زهرا بود

خرابي دل عالم شدست آبادش

خوشا به حال نبي که عليست دامادش

زمين بهشت خدا شد ز اعتبار علي

و ماه محور رخ و گردش مدار علي

همين که حضرت زهرا عروس مولا شد

نمانده بود به سينه دگر قرار علي

به نان هر شب حيدر مدينه محتاج است

از اين به بعد که زهراست خانه دار علي

و با حضور قدم هاي مادر گلها

شکفت در دل خانه گل بهار علي

براي جنگ علي ذوالفقار لازم نيست

چرا که حضرت زهراست ذوالفقار علي

هزار همچو سليمان در کنار خانه ي او

نشسته اند که باشند ريزه خوار علي

به پاش ريخت پيمبر تمام دنيا را

گذاشت در کف حيدر چو دست زهرا را

مهدی رحیمی ... اشعار سالروز ازدواج حضرت علی و حضرت زهرا علیهم السلام

 سالروز ازدواج حضرت علی علیه السلام

و حـضرت فاطــمه الزهرا سـلام الله عـلیها

***

دست خدا چو دست به سوی خدا گرفت

در اصل مصطفی زعلی اذن را گرفت

دیدند خواستگار علی بود ظاهراً

یک روح بود عشق ولی در دوتا بدن

زهرا اگر نشست علی هم به پیش رفت

الحق علی به خواستگاری خویش رفت

زهرا همان علی ست ولی در پس حجاب

غیر از بلی چه چیز به حیدر دهد جواب؟

تو حیدری و هرچه که فریاد زد سروش

پیدا نشد برای تو در عرش ساق دوش

بی ساق دوش آمده بر دوش ذوالفقار

دست خدا نموده به پا کفش وصله دار

دنیا شنید گرچه ز لب های مصطفی

در اصل خطبه خواند برای شما خدا

چون در شب زفاف شما فرش می شود

با این دلیل عرش خدا عرش می شود

سابیده اند قند ستاره به تور ابر

در عقد هم شدند دوتا رشته کوه صبر

زَوّجتُ عشق جزء سپاه علی در آ

اَنکَحتُ فاطمه به نکاح علی در آ

از تو بهشت تا که جوابت بلی شود

با تو علی میان خلایق علی شود

در بند تو زده پدر خاک را خدا

عقد تو کرده جمله ی "لولاک" را خدا

کردند اشک های علی را محاسبه

مهریه ی تو آب شد عندالمطالبه

آتش گرفت علقمه و نیل گُر گرفت

هذا موکّلی پر جبریل گُر گرفت

دم رفت توی سینه ولی بازدم رسید

دست علی و فاطمه کم کم به هم رسید...

روز زیارتی مخصوص امام رضا علیه السلام

در باب 23 ذی القعده

روز زیارتی مخصوص حضرت امام رضا علیه السلام

 

***

در فضیلت ماه ذی القعده و به خصوص روز زیارتی امام رضا (علیه السلام) شایسته دیدیم مطالب ذیل را به محضر خوانندگان محترم تقدیم کنیم:

مرحوم حاج شیخ عباس قمی در وقایع الایام و مفاتیح الجنان می نویسد :

بدان که این ماه اول ماههای حرام است که حق تعالی در قرآن مجید ذکر فرموده (و آنها ذی القعده و ذی الحجه ، محرم و رجب است که در اسلام معظم و مکرم بوده اند) و سید ابن طاووس روایتی نقل کرده که ذی القعده محل اجابت دعاست در وقت شدت و در روز یکشنبه این ماه نمازی با فضیلت بسیار از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت کرده که مجملش آن است که هر که آنرا به جا آورد تو.به اش مقبول و گناهش آمرزیده شود و خصماء او در روز قیامت از او راضی شوند و با ایمان بمیرد و دینش گرفته نشود و قبرش گشاده و نورانی گردد و والدینش از او راضی گردند و مغفرت شامل حال والدین او و ذریه او گردد و توسعه رزق پیدا کند و ملک الموت با او در وقت مردن مدارا کند و به آسانی جان او بیرون شود. ( شرح این نماز پر فیض در مفاتیح الجنان آورده شده)

روایت شده که هر که در یکی از ماههای حرام سه روز متوالی که پنجشنبه و جمعه و شنبه باشد روزه بگیرد ثواب 900 سال عبادت برای او نوشته شود . اما مناسبت های مهم این ماه عبارتند از:

- 1 ذی القعده ولادت با سعادت حضرت معصومه (س)

- 5 ذی القعده بالا بردن دیوار خانه کعبه توسط حضرت ابراهیم (ع)

- 6 ذی القعده نامه نوشتن حضرت مسلم در کوفه برای امام حسین (ع)

- 11 ذی القعده ولادت با سعادت امام رضا (ع)

- 23 ذی القعده روز بسیار شریفی است ، این روز زیارتی مخصوص امام رضا (ع) است و زیارت آن حضرت از دور و نزدیک سنت است.

 

متن کامل این مطلب را در اینجا بخوانید

ادامه نوشته

سعدی

بوسه ای زان دهن تنگ بده یا بفروش

***

خوبرویان جفا پیشه وفا نیز کنند

به کسان درد فرستند و دوا نیز کنند

پادشاهان ملاحت چو به نخجیر روند

 صید را پای ببندند و رها نیز کنند

نظری کن به من خسته که ارباب کرم

به ضعیفان نظر از بهر خدا نیز کنند

عاشقان را ز بَرِ خویش مران تا بر تو

سر و زَر هر دو فشانند و دعا نیز کنند

گر کند میل به خوبان دل من عیب مکن

کاین گناهی است که در شهر شما نیز کنند

بوسه ای زان دهن تنگ بده یا بفروش

کاین متاعی است که بخشند و بها نیز کنند

تو خطائی بچه ای از تو خطا نیست عجب

کانکه از اهل صوابند خطا نیز کنند

گر رود نام من اندر دهنت باکی نیست

پادشاهان به غلط یاد گدا نیز کنند

سعدیا کر نکند یاد آن ماه مرنج

ما که باشیم؟! که اندیشه ی ما نیز کنند

مهدی رحیمی ... اشعار هشتم شوال سالروز تخریب بقیع

اشعار غربت ائمه ی بقیع

***

باید اینجا حرم درست کنند

چار تا مثل هم درست کتتد

با امام حسن سزاوار است

چند باب الکرم درست کنند

با طلا دور مرقد سجاد

بیتی از محتشم درست کنند

به تولای باقر و صادق

صحن دارالقلم درست کنند

نزد ام البنین نمادی از

مشک و دست و علم درست کنند

"دودمه" نه در این مکان باید

شاعران "چاردم" درست کنند

با کریمان "کریم خانی"ها

قطعه ی "آمدم" درست کنند

دورگنبد چهار گلدسته

ولی از داغ خم درست کنند

کاش هرجیز را نمی سازند

کوچه را دست کم درست کنند

کوجه را در ادامه ی طرح ِ

از حرم تا حرم درست کنند...

سید هاشم وفایی ... اشعار هشتم شوال سالروز تخریب بقیع

 اشعار هشتم شوال

سالروز تخریب قبرستان بقیع

***

آتش بزن ای غم تمام پیکرم را

لبریز کن ازخون دل چشم ترم را

ای آه و ناله راه بغضم را بگیرید

تا پنجۀ بغضی نگیرد حنجرم را

خانه خرابم کرد سیل اشک ،وقتی

کردم نظاره تربت پیغمبرم را

بگذار تا از غربت زهرا بکوبم

برپنجره های بقیع او سرم را

ای کاش چون پروانه ای درماتم او

آتش بسوزاند همه بال وپرم را

اینجا چرا گلچین به گل زد تازیانه

این غم شراره زد دل غم پرورم را

هرگز نمی بخشم تو را شهر مدینه

من درکجا جویم مزار مادرم را

آتش مزن بردفتر شعر «وفائی»

ای اشک غم رنگین نمودی دفترم را

با تشکر از شاعر گرانقدر برادر بزرگوار "سید هاشم وفایی"

یوسف رحیمی ... اشعار  غربت ائمه ی بقیع

اشعارغربت ائمه ی بقیع

***

دلم امشب به مجلس روضه

خسته و بی قرار می آید

یك كبوتر شده و از سمتِ

حرمی پر غبار می آید

 

گرد غربت نشسته بر روی

پر و بال كبوترانهٔ دل

می چكد لاله لاله اشكِ درد

امشب از خلوت شبانهٔ دل

 

با من ای دل بگو كجا رفتی

كه پر از ماتم و شراره شدی

تو چه دیدی در آن دیار غریب

كه شكستی و پاره پاره شدی

 

گفت رفتم به سرزمینی كه

عطر اندوه و بغض و ماتم داشت

خاك آنجا همیشه دلگیر و

آسمانش همیشه شبنم داشت

 

به خدا رنگ خاك می گیرد

پر و بال كبوتران بقیع

روز ها هم همیشه در آن جا

آفتاب است سایه بان بقیع

 

نه حرم، نه رواق، نه گنبد

نه ضریح و نه صحن و گلدسته

هست آنجا مزار خاكیّ

چار مرد غریب و دل خسته

متن کامل این چارپاره را در اینجا بخوانید

علی زمانیان ... اشعار هشتم شوال سالروز تخریب قبرستان بقیع

اشعار هشتم شوال

سالروز تخریب قبرستان بقیع

***

دیشب برای دفتر من همّ و غم شدی

بی حرف پیشِ مطلعِ حرفِ قلم شدی

باور نکرد نیست سرانجام در زمین

مهمانِ رسمی شب شعر خودم شدی

تو از زمان آدم و حوا، وَ قبل از آن

بر روی دست های مشیّت علم شدی

بی مرحمت که روز شما شب نمی شود

اصلاً تو آفریده برای کرم شدی

هشتاد سال و خرده ای انگار می شود

از جمع اهل بیتِ حرم دار کم شدی

با اتفاق هشتم شؤال آن زمان

تنها گریزِ روضهٔ من در حرم شدی

ماندم چرا زمین و زمان زیر و رو نشد

آن موقعی که وارد بازی سم شدی

آن بار هفتمی که لبت رنگ سبز شد

آن بار هفتمی چه قَدَر پر ورم شدی

وقتی که شعله چادر مادر گرفته بود

زخمیِ دست هیزم و چوبِ ستم شدی

حالا بماند این که چه شد بین کوچه ها

حالا بماند این که برای چه خم شدی

«عارف» نگو دگر، نکند فکر می کنی!

مثل مؤید و شفق و محتشم شدی

حسینعلی شفیعی ... اشعار غربت قبرستان بقیع

اشعار هشتم شوال

سالروز تخریب قبرستان بقیع

***

حـجـاز کـوی مجـاز و حقیـقت اسـت بقیع

سواد و سرمۀ چشم بصیرت اسـت بقیع

اگر چـه کربُبـلا سـرزمین کـرب و بلاسـت

زمیـن مـاتـم و کـوی مصیـبت اسـت بقیع

هزار دیده بر این خاک گوهر افشانده است

که گنج گم شده آل عصمـت اسـت بقیع

چهـار حـجّـت حـق را گـرفـتـه در آغـوش

به چار رکن از این روی حجّت است بقیع

مـزار مظـهـر حُسـن اسـت و مسجـد سجـاد

مـحـیط علـم و مـقام صـداقـت است بقـیع

حجاب و بقعه ندارد از آن جهت این خاک

که با خدای خود اندر عـبادت اسـت بقیع

قسـم بـه کعبـه و بـر تـربـت نـبی ســوگنـد

حریم حرمت و معنای غـربت اسـت بقیع

هـمـیشـه بـوسـه زنـد آفـتـاب و مهـتـابــش

که بوسه گاه فلک از شـرافت اسـت بقیع

از آن چراغ ندارد کـه خـود به خـامـوشـی

چــراغ روشــن راه هـدایــت اسـت بقیع

به دادگاه عدالت کـه قاضـی اش مهدی است

ز جور خصم، کتاب شـکایـت اسـت بقیع

«شفیـع» مـی طـلبـد از خـدا نصیـب کـنـد

زیارتـش کـه صـفای زیـارت اسـت بقیع

 با تشکر از برادر بزرگوار سید علی احمدی (فقیر)

حبیب الله چایچیان ... اشعار هشتم شوال سالروز تخریب بقیع

 به مناسبت هشتم شوال سالروز تخریب قبرستان بقیع

***

در جهان، هم شأن و همتائی کجا دارد بقیع؟

چون که یک جا، چار محبوب خدا دارد بقیع

نور چشمان رسول و پور دل بند بتول

صادق و سجاد و باقر، مجتبی دارد بقیع

خلق شد عالم ز یُمن خلقت آل عبا

یک تن از پنج تن آل عبا دارد بقیع

همدم دل دادگان و محرم محراب راز

هست زین العابدین، بنگر چه ها دارد بقیع

حاصل آیات قرآن، باقرِ علم رسول

وارث فضل و کمال انبیا دارد بقیع

صادق آل محمّد، ناشر احکام حق

دین و دانش را، رئیس و پیشوا دارد بقیع

در نظر آید، زمین بر چرخ سنگینی کند

بس که خاکش گوهر سنگین بها دارد بقیع

گر چه تاریک است، در ظاهر ندارد یک چراغ

همچو ایوانِ نجف نور و صفا دارد بقیع

رازها گوید به گوش شب در این جا کهکشان

رمزها از خلقت ارض و سما دارد بقیع

سایه ها نجوا کنان بر مدفن این چارتن

کرده شب گیسو پریشان یا عزا دارد بقیع؟

سر به دیوارش زند هر کس از این جا بگذرد

در سکوتش ناله ها و گریه ها دارد بقیع

چار معصومند و دورند از حریم جدّشان

شِکوه ها از دشمنانِ مصطفی دارد بقیع

آن دو غاصب در جوار مدفن پاک رسول

دور از او جسم امامان را چرا دارد بقیع؟

می کند محکوم، ظالم را به هر دور زمان

گفته ها با زائران آشنا دارد بقیع

بشنو از این قبرها بانگ انا المظلوم را

تا که مهدی باز آید، این ندا دارد بقیع

تا شود ثابت که نور حق نمی گردد خموش

گر چه ویران شد، جلال کبریا دارد بقیع

نالهٔ امّ البنین با اشک زهرا همدم است

در غبارِ غم، جمال کربلا دارد بقیع

چون (حسان) این جا بود، شب ها، مسیر فاطمه

تا که نامحرم نیاید، انزوا دارد بقیع

 

یوسف رحیمی ... اشعار هشتم شوال سالروز تخریب بقیع

اشعار امام زمان عجل الله

به مناسبت هشتم شوال سالروز تخریب قبرستان بقیع

***

دارم دلي از اميد و غم مالامال

در آتشم از ماتم هشت شوّال

اما به تو و ظهور تو دل بستم

بازآي که برپا شود اين صحن امسال

***

با آمدنت اگر قيامت برپاست

تيغ تو بلاي جان وهابي هاست

در مقدمت اي منتقم آل الله

اين گنبدِ ريخته، به پا خواهد خواست

مهدی رحیمی ... اشعار مرثیه امام حسن علیه السلام و سالروز تخریب بقیع

اشعار مرثیه امام حسن مجتبی علیه السلام

سالروز تخریب قبرستان بقیع

***

حسن شدی که غریبی همیشه ناب بماند

رد دو دست ابالفضل روی آب بماند

حسن شدی که سوال غریب کیست درعالم

میان کوچه وگودال بی جواب بماند

حسین نیز غریب است اگرشبیه برادر

ولی بناست بقیع حسن خراب بماند

کمی زغصه ی تو رخنه کرده است به بیرون

تفاوت زن چون "جعده" و "رباب" بماند

به احترام حسین سه روز مانده به گودال

بناست زائر تو زیر آفتاب بماند

مجید تال ... اشعار هشتم شوال سالروز تخریب بقیع

اشعار هشتم شوال

سالروز تخریب قبرستان بقیع

***

كاش درهای صحن وا بشود

شوق در سینه ها به پا بشود

كاش با دست حضرت مهدی

این حرم نیز با صفا بشود

كاش با نغمه حسین حسین

این حرم مثل كربلا بشود

در كنار مزار ام بنین

طرحی ازعلقمه بنا بشود

پس بسازیم پنجره فولاد

هر قدر عقده هست وا بشود

چارتا گنبد طلایی رنگ

چارتا مشهد الرضا بشود

این بقیعی كه این چنین خاكی است

رشك پروانه های افلاكی است

متن کامل این ترکیب بند را در اینجا بخوانید

ادامه نوشته

سید محمد میرهاشمی ... اشعار هشتم شوال سالروز تخریب بقیع

به مناسبت هشتم شوال

سالروز تخریب قبرستان بقیع

***

نه قبله در تو که قبله نماست در تو بقیع

نه کعبه کعبۀ اهل ولاست در تو بقیع

هزار مرتبه برتر از عرش حق هستی

نیاز خانۀ اهل سماء است در تو بقیع

سکوت محض تو در اوج غربت تاریخ

نماد نالۀ قلب خداست در تو بقیع

همین که بی حرم و گنبدی و گل دسته

نشان ز واقعه ای غم فزاست در تو بقیع

به هر دو عالم اگر فخر می کنی چه عجب

مزار مادر شاه وفاست در تو بقیع

به اشک نم نم خود زائرت سحر می گفت

شمیم علقمه و کربلاست در تو بقیع

اگر چه مهد ولایی، به کربلا نرسی

کجا سری ز تن خود جداست در تو بقیع

کنار تربت مادر به یاد کرب و بلا

صدای نالۀ مهدی رساست در تو بقیع

 

سید رضا موید ... اشعار هشتم شوال سالروز تخریب بقیع

به مناسبت هشتم شوال سالروز تخریب قبرستان بقیع
 
***
کاش همچون لاله سوزم در بیابان بقیع
تا شبانگاهى شوم شمع فروزان بقیع

کاش سوى مکه تازد کاروان عمر من
تا کنم بیتوته یک شب در شبستان بقیع

کاش همچون پرتو خورشید در هر بامداد
اوفتم بر خاک قبرستان ویران بقیع

آرزو دارم بمانم زنده و با سوز حال
در بغل گیرم چو جان، قبر امامان بقیع

آرزو دارم ببینم با دو چشم اشکبار
جاى فرزندان زهرا را به دامان بقیع

آرزو دارم بیفتم بر قبور پاکشان
تا که گردم حایل خورشید سوزان بقیع

آرزو دارم که اندر خدمت صاحب زمان
قبر زهرا را ببوسم در بیابان بقیع

آرزو دارم که همچون گوهر غلطان اشک
از ارادت رخ نهم بر خاک ایوان بقیع

اندر آنجا خفته چون قربانیان راه حق
اى موید جان عالم باد قربان بقیع

یحیی نژاد سلامتی ... اشعار هشتم شوال سالروز تخریب بقیع

اشعار هشتم شوال

سالروز تخریب قبرستان بقیع

***

عالمی باز پر از ظلم و ضلالت شده است

قصه ی خانه خرابی تو عادت شده است

از همین خاک غریبی که شده سهم شما

بغض شیعه ست که مملوی شکایت شده است

زائرت سوخت از این غربت و این سوختنش

می توان گفت که با سوز تو قسمت شده است

لحظه ی روضه ی مادر شده قلبم لرزید

روضه اینبار فقط ذکر حکایت شده است:

دست در دست حسن بود در آنجا مادر

ناگهان دید که یک کوچه ای خلوت شده است

ناگهان دید که دست حسنش می لرزد

بعد از این میخ در و سینه روایت شده است

پشت در بود که فریاد زدش "یا حیدر"

محسنت پر،بیا وقت وصیت شده است

***

گنبدی نیست در آنجا و نه حتی یک شمع...

این بقیع است که آیینه ی غربت شده است

یاسر مسافر ... اشعار هشتم شوال سالروز تخریب بقیع

اشعار هشتم شوال

سالروز تخریب قبرستان بقیع

***

تخریب کرده اند حرم و بارگاهتان

آنها که زنده اند به لطف نگاهتان

بر روی مهربانیتان چشم بسته اند

با خود نگفته اند چه بوده گناهتان

از نسل هیزم آورشان که عجیب نیست

آتش زنند دوباره دل پر زآهتان

روز سقیفه بود اگر بی حرم شدید

یا بین کوچه بود که بستند راهتان

اول زدند مادر و بعدش حسینتان

افتاد بین تیغ و نیزه و شد قتلگاهتان

وقتی رسید یوسف کنعان فاطمه

با او بنا کنیم حرم دلبخواهتان

فعلا نشسته است و زغم آه می کشد

کنج بقیع در شب تار و سیاهتان

قاسم نعمتی ... اشعار هشتم شوال سالروز تخریب بقیع

اشعار هشتم شوال

سالروز تخریب قبرستان بقیع

***

گرد و غبار غم زده خیمه به سینه ام

من زائر قبور خراب مدینه ام

آنجا که گریه ها همه خاموش و بی صداست

هرکس بمیرد از غم آن سرزمین رواست

آنجا که بغض سینه گلو گیر می شود

حتی جوان ز غربت آن پیر می شود

خاکش همیشه سرخ و هوایش غباری است

از گریه های فاطمه آیینه کاری است

اهل مدینه باب عداوت گشوده اند

بر اهل بیت ظلم فراوان نموده اند

هرکس دم از علی زده تخریب میشود

صدیقه مطهره تکذیب می شود

دنبال بی کس اند که تنها ترش کنند

صیاد بلبل اند که خونین پرش کنند

ازنسل هیزمند و به آتش علاقه مند

تفریحشان تمسخر هر ناله بلند

در خواب هم نشان حیارا ندیده اند

نیروی خویش را به رخ زن کشیده اند

بغض علی زبانه کشد از وجودشان

رنگ ریا گرفته همه تاروپودشان

روزی که راه حضرت صدیقه بسته شد

باضربه ای حریم ولایت شکسته شد

ظلمی اگر که هست از آن لحظه حاکی است

تصویر چادریست که در کوچه خاکی است

امواج یک صدا دلم آزار میدهد

گویا صدای صورت و دیوار میدهد

گویا به گوش میرسد ازقصه فدک

آوای نیمه جان و ضعیف «علی کمک»

تصویر هرچه درد از آن صحنه شد بدیع

یک گوشه ای زغربت آن لحظه شد بقی

اوراق خاطرات غیورانه نیلی است

هرچه که هست صحنه یک ضرب سیلی است

بی درد مردمان زمان جان مرتضی

مارا رها کنید بمیریم زین عزا

روزی رسد زسینه غم آزاد می کنیم

همراه منتقم حرم آباد می کنیم

گلدسته میزنیم چونان صحن کربلا

گنبدبنا کنیم چونان مشهد الرضا

ماداغ دار سیلی ناحق مادریم

چشم انتظار منتقم آل حیدریم

علی اکبر لطیفیان ... اشعار وفات حضرت خدیجه سلام الله علیها

اشعار وفات بانوی گرانقدر اسلام

امُّ المومنین حضرت خدیجه سلام الله علیها

***

شد بی کفن بودن در این عالم نشان تو

وقت سفر نام حسین ورد زبان تو


ای بی کفن صاحب کفن از آسمان گشتی

پوشیده شد در نور حق قد کمان تو


آمد کفنهایی که قد پنج تن باشد

شد اولینش مادر زهرا از آن تو


گوید حسین در عالم معنا که ای مادر

سهم من عریان و خونین نوش جان تو


جسم مرا در بوریایی جمع می سازند

این بی کفن بودن شد ارث خاندان تو


تو بانوی اسلامی و تاج سرم هستی

کوری چشم دشمنانت مادرم هستی

متن کامل این ترکیب بند را در اینجا بخوانید

ادامه نوشته

یوسف رحیمی ... حضرت ام کلثوم سلام الله علیها - اهل بیت عصمت و طهارت

۲۹ جمادی الثانی سالروز وفات حضرت ام کلثوم سلام الله علیها

***

 

در علم و فضيلت و ادب دريايي

در عصمت و صبر و حلم بي همتايي

سجاده‌ی تو شميم کوثر دارد

تو آينه‌ی ‌حقيقي زهرايي

 

اي روح زلال! نور کوثر داري

تو عطر گل ياس پيمبر داري

در حجب و حيا آينه‌ی فاطمه اي

در وقت خطابه شور حيدر داري

 

اي پشت و پناه قافله، چون زينب

همراز نماز نافله، چون زينب

در شام نيفتاده اي از پا، بانو

يک لحظه در اين مقابله چون زينب

 

هر چند که بي صبر و قراري بانو

هر چند غريب و داغداري بانو

در کوفه‌ی بي کسي و شام غربت

چون کوه وقار استواري بانو

 

در روز دهم چو شمع افروخته اي

در آتش بي کسي و غم سوخته اي

تا سرحد جان حمايت از مولا را

از مادر خود فاطمه آموخته اي

 

از ديده اگرچه خون دل افشاندي

آن روز تمام کوفه را لرزاندي

اي دخت علي، هيمنه‌ی کوفي ها

مي ريخت به هر خطابه که مي خواندي

 

آن روز رسيده بود جانت بر لب

مي سوخت تمام پيکر تو در تب

پروانه صفت گرم طواف عشقي

ذکر لب خسته‌ی تو: زينب زينب

 

آن ماتم بي کرانه را معنا کن

آن غربت جاودانه را معنا کن

يک بار براي زائرانت بانو

تو ضربه‌ی تازيانه را معنا کن

 

شش ماه شبيه روضه خوان مي خواندي

از غربت و داغ بي کران مي خواندي

از نيزه و قتلگاه و خون مي گفتي

از طشت طلا و خيزران مي خواندي