محمد رسولی ... اشعار ورود به شام
اشعار مصیبت های شام
***
قصه شروع میشود از پشتبامها
از سنگها و هلهلهها، انتقامها
این داستان، ز بدر و احد آب میخورد
این کینهای ست کهنه شده در نیامها
چوبِ حراج بر تن یوسف زدند باز
بازار بردگان و شما و غلامها
...این ارث مادریِ شما از مدینه است
یادت که هست فاطمه و احترامها
...!گفتند خارجی به شما، دردِ کعبِ نِی
افزونتر است یا اثرِ این کلامها؟
دیدم که در زیارتِ ناحیه بر شما
مهدی مدام گریه کند صبح و شامها
آمد سرِ پدر به ملاقاتِ طفلِ خود
قِصه به سر رسید از این پشت به بامها
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۱/۰۹/۲۵ ساعت 20 توسط روضه دار
|