یاسر مسافر ... اشعار ولادت حضرت پیامبر 17 ربیع الاول

اشعار ولادت

حضرت رحمة للعالمین محمد مصطفی صل الله علیه و آله

***

چشم تا وا می‌کنی چشم و چراغش می‌شوی

مثل گل می‌خندی و شب بوی باغش می‌شوی

شکل «عبدالله»ی و تسکین داغش می‌شوی

می‌رسی از راه و پایان فراقش می‌شوی

غصه‌اش را محو در چشم سیاهت می‌کند

خوش بحال «آمنه» وقتی نگاهت می‌کند

با «حلیمه» می‌روی تا کوه تعظیمت کند

وسعتش را ـ با سلامی ـ دشت تسلیمت کند

هر چه گل دارد زمین یکباره تقدیمت کند

ضرب در نورت کند بر عشق تقسیمت کند

خانه را با عطر زلفت تا معطر می‌کنی

دایه ها را هم ز مادر مهربان تر می‌کنی

دیده نورت را که در مهتاب بی حد می‌شود

آسمان خانه‌اش پر رفت و آمد می‌شود

مست از آیین ابراهیم هم رد می‌شود

با تو «عبدالمطلب» عبدالمحمد می‌شود

گشت ساغر تا به دستان بنی‌هاشم رسید

وقت تقسیم محبت شد، «ابوالقاسم» رسید

یا محمد! عطر نامت مشرق و مغرب گرفت

وقت نقاشی قلم را عشق از راهب گرفت

ناز لبخندت قرار از سینه‌ی یثرب گرفت

خواب را خال تو از چشم «ابوطالب» گرفت

رخصتی فرما فرود آید پریشان بر زمین

تا چهل سالت شود می‌میرد این روح الامین

ادامه نوشته

قاسم صرافان ... اشعار ولادت حضرت پیامبر 17 ربیع الاول

اشعار ولادت

پیامبر اکرم حضرت محمد مصطفی صل الله علیه و آله

***

تا دشت‌ها هوای دلت را دویده‌ای

در کوه انعکاس خودت را شنیده‌ای

در آن شب سیاه نگفتی که از کدام

وادی سبد سبد گلِ مهتاب چیده‌ای؟

«تبـت یدا...» ابی‌لهبان شعله می‌کشند

تا پرده‌ی نمایش شب را دریده‌ای

رویت سپیده‌ایست که شب‌های مکه را ...

خالت پرنده‌ایست رها در سپیده‌ای

اول خدا دو چشم تو را آفرید و بعد

با چشمکی ستاره و ماه آفریده‌ای

باران گیسوان تو بر شانه‌ات که ریخت

هر حلقه یک غزل شد و هر مو قصیده‌ای

راهب نگاه کرد و آرام یک ترنج

افتاد از شگفتی دست بریده‌ای

بالاتر از بلندی پرهای جبرئیل

تا خلوت خدا، تک و تنها پریده‌ای

دریای رحمتی و از امواج غصه‌ها

سهم تمام اهل زمین را خریده‌ای

حتی کنار این غزلت هم نشسته‌ای

خط روی واژه‌های خطایم کشیده‌ای

گفتند از قشنگیت اما خودت بگو

از ‌آن محمدی (ص) که در آیینه دیده‌ای

محسن حنیفی ... اشعار وفات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله

اشعار رحلت حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله

***

هر کس خماریِ می و صهبا کشیده است
خود را به زیر سایه آقا کشیده است

دستی که بالهای مرا التیام داد
من را به طوف گنبد خضرا کشیده است

او مهربانتر از پدرم قبل خلقتم
شصت وسه سال زحمت من را کشیده است

ما قوم و خویش آل عبا در قیامتیم
آقا عبای خود به سر ما کشیده است

ما را به دست فاطمه ی خود سپرده است
ما را دخیل چادر زهرا کشیده است

با گریه می رسد نسب ما به دخترش
او قطره را نواده ی دریا کشیده است

حالا کنار بستر او گریه می کنیم
با گریه های دختر او گریه میکنیم


فصل خزان عمر من آمد، بهار رفت
دستم شکست تا که ز کف زلف یار رفت

رفتی و مانده در بر زهرا لباس تو
با بوی پیرهن ز کفم اختیار رفت

همسایه ها به گریه من طعنه میزنند
همسایگی و رحم و مروت کنار رفت

دیگر کسی به خانه ما سر نمیزند
از خانواده ام سند اعتبار رفت

با رفتنت کأنّ حسینم ز دست رفت
با رفتن تو حرمت ایل و تبار رفت

تو دست و پا زدی و حسینم شکسته شد
شاید دلش به گودی یک نیزه زار رفت

بعد از تو پهلویم چقدر تیر میکشد
با چشم و صورتم، کمرم تیر میکشد

محسن عرب خالقی ... اشعار وفات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله

اشعار رحلت حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله

***

ای محمد (ص)ای رسول بهترین کردارها
حسن خلقت شهره در اخلاقها ، رفتارها

در بیانت بند می آید زبان ناطقان
قامت مدحت کجا و خلعت گفتارها

بال رفتن تا حریمت را ندارد این قلم
قاب قوسینت کجا و مرغک پندارها

طفل ابجد خوان تو سلمان سیصد ساله است
استوار مکتب ایثار تو عمارها

تا نفس داریم و تا خورشید می تابد به خاک
دل به عشق بی زوالت می کند اقرارها

پای بوسی تو عزت داده ما را اینچنین
گل نباشد کس نمی آید سراغ خارها

کی رود از خاطرتم یادت که در روز ازل
کنده اند اسم تو را بر سنگ دل حجارها

داغ تو در سینه ی ما هست چون خاک تواییم
لاله کی روییده در آغوش شوره زارها

گل که منسوب تو گردد رنگ و بویش می دهند
شاهد حرفم گلاب و شیشه ی عطارها

وقت رزمت آنچنانی که میان کارزار
رو به تو آرند وقت خستگی کرارها

ای که با خون دلت پرورده ایی اسلام را
چشم واکن که نهالت داده اکنون بارها

سنگ می خوردی و می گفتی که ایمان آورید
کس ندیده از رسولی اینچنین ایثارها

با عیادت از کسی که بارها آزرده ات
روح ایمان را دمیدی بر دل بیمارها

خم به ابرویت نیاوردی در این بیست و سه سال
بر سرت گرچه بلا بارید چون رگبارها

رفتی و داغ تو پشت دین رحمت را شکست
جان به لب شد از غمت ، شهرت مدینه ، بارها

تا که چشمت بسته شده ای قافله سالار عشق
رم نمودند عده ای و پاره شد افسارها

آنقدر گویم پس از تو میخ در هم خون گریست
ناله ها برخواست بعدت از در و دیوارها

علیرضا خاکساری ...  اشعار رحلت حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله

اشعار رحلت حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله

***

حس میکنم رفتار تو تغییر کرده

این روزها کردار تو تغییر کرده

هم صبح و ظهر و هم سرشب ذیدن من

می آیی و گفتار تو تغییر کرده

یک فاطمه میگویی و دلشوره دارم

چون نحوه ی دیدار تو تغییر کرده

چیزی شده ای سایه ی روی سر من؟

مهمانی این بار تو تغییر کرده

چیزی شده ؟ با مرتضای من چه گفتی؟

این روزها سردار تو تغییر کرده



حس میکنم مانند یک ابر بهاری

بابای از گل بهتر من گریه داری



بابامگرنه اینکه هستم محرم تو

هستم همیشه مونس تو همدم تو

حالابگو دیگر چرا حالت گرفته ست

هستم شریک درد و آه و ماتم تو

بابا به قربان تو وموی سپیدت

بابا به قربان تو و قد خم تو

ای کاش می مردم نمیدیدم پدرجان

چشمان خیس و گریه های نم نم تو

میگویی از دلتنگی و دیدار مادر

ماندم چگونه تا کنم با این غم تو



سنی ندارم من یتیمی سخت باشد

بابادعاکن دخترت خوشبخت باشد



بابادعاکن ماتمی دیگرنبینم

بعدازتو مظلومیت حیدر نبینم

دعوا سر حق و حقوق و جانشینی

دعوا سر عمامه و منبر نبینم

بابا دعاکن مرتضی را دست بسته

مستاصل و درمانده و مضطر نبینم

بابادعاکن در تمام طول عمرم

برسینه ی خود جای میخ در نبینم

یا لااقل در راه برگشتن به خانه

سنگ صبورم را به چشم تر نبینم



بابابرو سه ماه دیگر میرسم من

باچادرخاکی بر سر میرسم من

محمد مهدی عبدالهی ... اشعار محکومیت هتک حرمت پیامبر رحمةٌ اللعالمین

در محکومیت هتک حرمت پیامبر اعظم صلوات الله علیه

***

سینه ام از غم جانسوز شما تبدار است

ملت شیعه ایران به خدا بیدار است

منکر پست رسول مدنی را بر گو

مرتد است و به یقین عاقبتش بر دار است

 

داغ دیگر به قلب ارض و سما

هتک حرمت شده پیمبر ما

مهدی فاطمه به سر زده است

شده قلبش مثال کرب و بلا


 

یک بار دگر قدّ فلک تا شده است

خون بر جگر حضرت زهرا شده است

دانی که چرا به سر زده مهدی ما

توهین به حریم نور اعلی شده است



یک روز، سقیفه، پشت در می آیند

یک روز، به کوفه، پشت سر می آیند

این بار پی هتک حریم احمد

با کینه و خشم، تشنه تر می آیند


 

دیگر به خدا طاقتمان تاب شده

انگار جسارت به شما باب شده

در ماتم هتک حرمت پیغمبر

مهدی به بُکا گوشه سرداب شده

 


یا فاطمه دشمنان عجب نامردند

توهین به رسول حق به ناحق کردند

ای منتقم آل محمد برگرد

اینان به خدا ز دین احمد طردند

 


یا رسول الله، نفس در سینه ام تنگ است

یا رسول الله، عدو قلبش پر از سنگ است

یا ابالزّهرا، به جنّت فاطمه گوید

یا رسول الله، جسارت بر شما ننگ است

با تشکر از شاعر گرانقدر برادر "محمد مهدی عبداللهی" برای ارسال این شعر به

 سهیل عرب

رحمان نوازنی ... اشعار عید سعید مبعث و مدح پیامبر اعظم

 اشعار عید سعید مبعث

و مدح پیامبر اکرم صلوات الله علیه

***

تا شعاع مهرت عالمتاب شد

مهربانی از خجالت آب شد

 

این زمین دیگر کویر تشنه نیست

زنده شد ، آباد شد ، شاداب شد

 

فارغ از نسل و نژاد و رنگ و بو

هر غلامی با تو بود ارباب شد

 

تو همانی که بلال مسجدت

گل عرق هایش گلاب ناب شد

 

هر که با تو با علی راضی نشد

وصل بر دریا نشد مرداب شد

 

از زلال چشمه های وحی تو

تشنه ای همچون علی سیراب شد

 

این علی که مست پیغمبر شده

با دعای مصطفی حیدر شده

ادامه نوشته

علی اکبر لطیفیان ... اشعار مدح پیامبر اکرم صلوات الله علیه و عید مبعث

اين چه حكايتي است كه اصلاً براي ما

مبعث بدون شاه خراسان نميشود

***

اشعار عید سعید مبعث

و مدح پیامبر اکرم صلوات الله علیه

***

خوان كريم خالي و بي نان نميشود

فقر گدا حريف كريمان نميشود

 

گويي نمي برد ز عنايت سعادتي

آنكه اسير زلف پريشان نميشود

 

اين چه حكايتي است كه اصلاً براي ما

مبعث بدون شاه خراسان نميشود

 

از بركت دعاي رسول است هيچ جا

در دوستي فاطمه ايران نميشود

 

مبعث نتيجه اي ز كرامات حيدر است

هر آنكه بي ولاست مسلمان نميشود

 

يكبار يا نبي و دگر بار يا علي

يا مصطفي بدون علي جان نميشود

 

چون شرح زندگاني مولاست خواندنيست

ورنه كسي كه پيرو قرآن نميشود

 

جبريل علي ، وحي علي و زبان عليست

قرآن بخوان رسول،كه قرآن همان عليست

متن کامل این ترکیب بند را در ادامه مطلب بخوانید

ادامه نوشته

محمد سهرابی ... اشعار مدح پیامبر اکرم صلوات الله علیه و عید مبعث

اشعار عید سعید مبعث

و مدح پیامبر اکرم صلوات الله علیه

***

بى تو روح الامين چه سود دهد؟

بى جمالت يقين چه سود دهد؟

 

دستگيرم نباشد ار شالت

لفظ حبل‏المتين چه سود دهد؟

 

گر نباشد على خطيب دلم

خطبه متّقين چه سود دهد؟

 

گر تو چوپانى مرا نكنى

لقبى چون امين چه سود دهد؟

 

نرود گر سرم به مقدم دوست

پينه‏هاى جبين چه سود دهد؟

 

بى عروج تو بهر من هر شب

دست، كوتاه و بر نخيل، رطب

 متن کامل این ترکیب بند را در اینجا بخوانید

ادامه نوشته

سید محمد جواد شرافت ...  اشعار عید مبعث و مدح پیامبر اعظم

عید سعید مبعث

اشعار مدح پیامبر اکرم صلوات الله علیه

***

بر چهره ي تو نقش تبسم هميشگي

در بين سينه ات غم مردم هميشگي

 

دريايي و نمايش آرامشي ولي

در پهنه ي دل تو تلاطم هميشگي

 

در وسعتي که عطر سکوت تو مي وزد

باراني از ترانه، ترنم هميشگي

 

با حکمت ظريف تو ما بين عشق و عقل

سازش هميشگي و تفاهم هميشگي

 

خورشيد جاودانه ي اشراق روي توست

سرچشمه ي «مکارم الاخلاق» خوي توست

متن کامل این ترکیب بند را در اینجا بخوانید

ادامه نوشته

سید محمد حسین حسینی ... اشعار مدح پیامبر اکرم صلوات الله علیه و عید مبعث

اشعار عید سعید مبعث

و مدح پیامبر اکرم صلوات الله علیه

***

امروز قلب عالم و آدم حرای توست

این کوه نور شاهد حرف خدای توست


مکه دگر برای بزرگیت کوچک است

فریاد کن رسول که دنیا برای توست


اقرأ باسم ربّک یا ایها الرسول

قران بخوان امین که همین آشنای توست


لات و هبل برای تو تعظیم کرده اند

وقتی که قلب سنگی عُزی فدای توست


خورشید و ماه بین دو دست تو دلخوشند

یعنی تمام تکیه عالم عصای توست


بعد از هزار سال دگر می شناسمت

وقتی که جای جای دلم ردّ پای توست


فریادتان تمام زمین را گرفته است

امروز هر چه می شنوم از صدای توست

قاسم صرافان ... اشعار مدح پیامبر اکرم صلوات الله علیه و عید مبعث

اشعار عید سعید مبعث

و مدح پیامبر اکرم صلوات الله علیه

***

درکوه انعکاس خودت را شنیده ای

تا دشت ها هوای دلت را دویده ای

در آن شب سیاه نگفتی که از کدام

وادی سبد سبد گلِ مهتاب چیده ای ؟

«تبت یدا... » ابی لهبان شعله می کشند

تا پرده ی نمایش شب را دریده ای

رویت سپیده ای ست که شب های مکه را ...

خالت پرنده ای ست رها در سپیده ای

اول خدا دو چشم تو را آفرید و بعد

با چشمکی ستاره و ماه آفریده ای

باران گیسوان تو بر شانه ات که ریخت

هر حلقه یک غزل شد و هر مو قصیده ای

راهب نگاه کرد و آرام یک ترنج

افتاد از شگفتی دست بریده ای

دیگر چرا به عطر تو ایمان نیاوریم

ای لهجه ات صراحت سیب رسیده ای !

بالاتر از بلندی پرهای جبرئیل

تا خلوت خدا، تک و تنها پریده ای

دریای رحمتی و از امواج غصه ها

سهم تمام اهل زمین را خریده ای

حتی کنار این غزلت هم نشسته ای

خط روی واژه های خطایم کشیده ای

گفتند از قشنگیت اما خودت بگو

از آن محمدی که در آیینه دیده ای

 

 

مهدی نظری ... اشعار مدح پیامبر اکرم صلوات الله علیه و عید مبعث

 اشعار عید سعید مبعث

و مدح پیامبر اکرم صلوات الله علیه

***

قرار بود چهل روز در حرا باشد

و از تمامی خلق خدا جدا باشد

 

قرار بود كه او باشد و خدا باشد

خدا معلم و شاگرد، مصطفی باشد

 

كسی اجازه ندارد به این حریم آید

به غیر یك نفر آن هم كه مرتضی باشد

 

خدا به غیر نبی معتكف نمی خواهد

مقام هر كسی این نیست با خدا باشد

 

همان كه كل بشر ریزه خوار خادم اوست

همان كه خاك درش مُهر انبیا باشد

 

همان كه فاطمه اش افتخار قرآن است

كسی ندیده، چنین دختری كجا باشد

 

تمام حاجت این عبد رو سیاه این است

چنین شبی حرم مشهد الرضا باشد

 

برات نوكریش را ابالحسن بدهد

كبوترانه شب جمعه كربلا باشد

 

بیا و عیدی من را بده به چشم ترم

بگیر دست مرا و به كربلا ببرم

متن کامل این ترکیب بند را در اینجا بخوانید

ادامه نوشته

علی اکبر لطیفیان ... اشعار مدح پیامبر اکرم صلوات الله علیه و عید مبعث

اشعار مدح پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و

عید سعید مبعث

***

فدائیان نگاهت شهید جانانند

ملازمان سر کوی تو بزرگانند

فراریان سر گیسویت پر از کفرند

اسیرهای سر زلفت اهل ایمانند

به عقل ناقص ما حق بده به تو نرسد

مگر عقول بشر از خدا چه می دانند

نگاه خاک نشینان خانواده ی تو

به غمزه مسئله آموز صد مسلمانند

رسول سبز ببینم که می شناسیشان

همین قبیله همین ها که شکل سلمانند

نگاه روشنت آن روز صرف سلمان شد

عرب کنار تو بود و عجم مسلمان شد

بهشت باغچه ی روشن سرای تو بود

گل محمدیِ دست بچه های تو بود

سلام اول صبح و غروب این خانه

مسیح خانه ی زهرای تو صدای تو بود

کمال روح تو با وحی پا نمی گیرد

نزول آیه نزول خودت برای تو بود

فقط نسیم خوشی شد نصیب جبرائیل

همین که مدت کوتاهی آشنای تو بود

تو را کمال نوشتند یا رسول الله

بزرگ آل نوشتند یا رسول الله

متن کامل این ترکیب بند را در ادامه مطلب بخوانید

ادامه نوشته

محمد فردوسی ... اشعار عید سعید مبعث

اشعار مدح پیامبراعظم (ص) و عید سعید مبعث

***

توفیق نصیبم شده از یار بخوانم

مدّاحی دلدار کنم از دل و جانم

 

خواهم ز خدا ای هدف خلقت هستی

تا روز جزا زیر لوای تو بمانم

 

المنةُ لله که من وقف تو هستم

یعنی که گدای تواَم و شاه جهانم!

 

وقتی که زبان مدح و ثنای تو بگوید

شهد عسلت می چکد از هر دو لبانم

 

جام دلم از عشق تو گردیده لبالب

این حالت روحانی من گشته نشانم

 

جز مِهر تو را در دل خود راه ندادم

مِهر تو شود روز جزا خطّ امانم

 

سرشار شدم از کرَم واسعه ی تو

از فیض تو نشأت ببَرد طرز بیانم

 

بر طینت من مُهر غلامی تو پیداست

تزریق شده مِهر تو در روح و روانم

 

سوگند به زهرا که تویی دار و ندارم

گر اَمر کنی در قدمت جان بسپارم

 

جبریل فرود آمده از سوی خدایت

حکمی ز خدای احد آورده برایت

متن کامل این ترکیب بند را در ادامه مطلب بخوانید

ادامه نوشته

یوسف رحیمی ... اشعار مدح پیامبر اکرم صلوات الله علیه و مبعث

اشعار مبعث پیامبر صلی الله و علیه و آله

***

آیه آیه همه جا عطر جنان می آید

وقتی از حُسن تو صحبت به میان می آید

 

جبرئیلی که به آیات خدا مانوس است

بشنود مدح تو را با هیجان می آید

 

مي رسي مثل مسيحا و به جسم کعبه

با نفس هاي الهي تو جان می آید

 

بسکه در هر نفست جاذبه‌ی توحیدی است

ریگ هم در کف دستت به زبان می آید

 

هر چه بت بود به صورت روی خاک افتاده‌ ست

قبله‌ی عزت و ايمان به جهان مي آيد

 

با قدوم تو براي همه‌ی اهل زمين

از سماوات خدا برگ امان مي آيد

 

نور توحيدي تو در همه جا پيچيده ست

از فراسوي جهان عطر اذان مي آيد

 

عرش معراج سماوات شده محرابت

ملکوتی ست در این جلوه‌ی عالمتابت

 

متن کامل این ترکیب بند را در اینجا بخوانید

ادامه نوشته

علی اکبر لطیفیان ... اشعار مدح پیامبر اکرم صلوات الله علیه و عید مبعث

اشعار مدح پیامبر اکرم صلوات الله علیه

***

عشقت مرا اسیر بیابان نوشته است

مجنون ترین صحابی دوران نوشته است

 

این هم ز مشکلات و مکافات عاشقی است

دست مرا برای گریبان نوشته است

 

از دست اختیار تو راه فرار نیست

این جبر را خدات به پامان نوشته است

 

مانند تو امیر فقط یک نفر ولی

مانند من اسیر فراوان نوشته است

 

شکر خدا که نام مرا اعتبار تو

سلمان نوشته است، مسلمان نوشته است

 

نام تو را به آب طلا دستِ کردگار

بالای تخت و تاج سلیمان نوشته است

 

کم ناز کن دو آیه از این سوره را بخوان

اصلاً خدا برای تو قرآن نوشته است

 

امشب قلم زدند پریشانی مرا

با تو رقم زدند مسلمانی مرا

 

ادامه نوشته

علی اکبر بهرامیان ... اشعار عید سعید مبعث

اشعار عید سعید مبعث

***

زمین محله ی اصحاب آسمان شده بود

زمان مبشّر جشن فرشتگان شده بود

 

در آن دمی كه تمام فضای غارِ حرا

پر از طنین صدای بخوان بخوان شده بود

 

مكان ز نقطه پایان راه غار حرا

مسیر سبز رسیدن به لا مكان شده بود

 

دلش ز نعمت خواندن دلی وسیع و بزرگ

به طول عرش و به پهنای كهكشان شده بود

 

نزول آیة ((اِقرَأ بِاِسمِ رَبِّكَ)) نیز

به سوی دشت وسیع دلش روان شده بود

 

به آدم و به خلیل و حكیم حق و مسیح

هر آن چه را كه خدا گفته بود، آن شده بود

 

برای دختركی بی‌گناه و زنده به گور

مجیب و منجی و محبوب و مهربان شده بود

 

چهل بهار پیاپی برای او گل سرخ

عروس حجله مرغ ترانه‌خوان شده بود

 

بلال بود و صدا بود و دشت مأذنه‌ها

محل رویش صدها گل اذان شده بود

وحید قاسمی ... اشعار عید مبعث پیامبر اکرم

اشعار عید سعید مبعث

***

دوان دوان ز فراسوی نور می آید

امین ترینِ کلیمان ز طور می آید

 

ردای سبز رسالت به دوش خود دارد

از آسمان نگاهش ستاره می بارد

 

شتابِ پای محمد خلیل آسا بود

شب هلاکت بت های لات و عُزّی بود

 

نسیم خنده ی او مژده ی سحر دارد

به دست همت خود پرچم ظفر دارد

 

شعاع نور جبینش به کهکشان رفته

به مرزهای سماوات بیکران رفته

 

سپیده طبل افق را مدام می کوبد

مسیر آمدنش را فرشته می روبد

 

ترانه ی لب او "اقرا باسم ربک" بود

تبسمش مِی عرفانی ملائک بود

 

دریده پرده ی شب را به نور سیمایش

حریم خلوت خورشید چشم گیرایش

 

طنین هر قدمش شادباش می گوید

به زیر هر قدمش سبزه زار می روید

 

زمین مُرید طریق مسیح نعلینش

هزار بوسه زند بر ضریح نعلینش

 

کران رحمت او وسعت هزاران نیل

به ارتفاع مقامش نمی رسد جبریل

 

خدا دوباره به عشق نبی تبسّم کرد

بهشت قُرب خودش را به نام مردم کرد

متن کامل این مثنوی را در اینجا بخوانید

ادامه نوشته

عارفه دهقانی ... اشعار عید سعید مبعث و مدح پیامبر اعظم

 

اشعار مدح پیامبراعظم (ص) و عید سعید مبعث

***

ای جانِ عاشقان همه قربانت،
خورشید و ماه،آینه دارانت


"وَالَّیل"،گیسوانِ سیاهِ توست
"وَالفَجر"، سر زده ز گریبانت


در جزء جزءِ جان و تنت پیداست
تفسیرِ آیه آیه ی قرآنت


تو آمدی و "خُلقِ" عظیمت بود
در ماورای "حُسنِ" فراوانت


"خاقانی" از ثنای تو دلشاد است
از اینکه در "عجم" شده "حُسّانت"

تابیدی و سیاهی ِ دنیا ریخت
یکباره طاقِ ابروی "کَسری" ریخت

متن کامل این شعر را در اینجا بخوانید

ادامه نوشته

محمد رضا خزائلی ... اشعار مدح بعثت حضرت پیامبر صلی الله علیه وآله - عید مبعث

اشعار بعثت و مدح حضرت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله

***

خورشید عشق را، ره شام و زوال نیست

بر هر دلی که تافت، در آن دل ضلال نیست

 

در آسمان دلبری و آستان عشق

نور جمال دلبر ما را مثال نیست

 

هر دم چو مهر نور فشاند به خاطرم

تا شوق اوست، جان و دلم را ملال نیست

 

با نام احمد است که دل زنده می شود

دل را بیازمای که کاری محال نیست

 

ای آفتاب حق که تویی ختم مرسلین

با روشنیّ روی تو، بدر وهلال نیست

 

حد کمال و حکمت و انوار معرفت

تنها تویی وغیر تو حدّ کمال نیست

 

تا تو شفیع خلقی و دریای رحمتی

امید عفو هست و نشان وبال نیست

 

در صحنه حیات و به طومار کائنات

آیین پاک منجی ما را همال نیست

 

ما عاشقان و پیرو راه محمدیم

بهتر ازین طریقت و راه و روال نیست

حسن کردی ... پیامبر اکرم صلی الله و علیه و آله - مدح

پیامبر اکرم صلی الله و علیه و آله

*

 

تو آمدي و زمين در هواي تو افتاد

و عرش در هوس خنده هاي تو افتاد


براي درك تنفس در اين جهان سياه

هواي تازه اي از ابتداي تو افتاد


جهان شرك به خود امد از بزرگي تو

به گوش كعبه و بتها صداي تو افتاد


شكست طاق بلندي كه عرش كسري بود

همينكه روي زمين رد پاي تو افتاد


و بعد اينكه خدايان به لرزه افتادند

به ذهن مردم خسته خداي تو افتاد


پس از نگاه سياه و سفيد اربابان

نژاد عشق بشر در لواي تو افتاد


زمان شكست زماني كه امدي احمد

تويي كه يك شبه دنيا به پاي تو افتاد


تو احمدي و به نور جمال تو صلوات

به هر يك از بركات و كمال تو صلوات


به احترام محمد زمين تبسم كرد

تو امدي و جهان دست و پاي خود گم كرد


ترك نشست به چشمان ابي ساوه

همينكه چشم تو بر اسمان ترنم كرد


فروخت گوشه جنت به شوق خال لبت

كه ادمي به هوايت هواي گندم كرد


هنوز دختركان زنده زنده ميمردند

خدا به خلق تو بر خلق خود ترحم كرد


تو امدي،به زمين احترام بر گردد

تو رحمتي كه خدايت نصيب مردم كرد


خدا به خلق رسول گرامي خاتم

گذاشت سنگ تمام و سپس تبسم كرد


تو احمدي و به نور جمال تو صلوات

به هر يك از بركات و كمال تو صلوات


تو احمدي كه خدا را به عرش فهميدي

شبي كه غير خودت تا خدا نميديدي


كنار چشم تمام فرشته هاي خدا

فراتر از پر جبريل عشق باليدي


تو در ضيافت عرشي ليلةالاسري

به طاق عرش خدا عكسي از علي ديدي


صداي مرتضوي عليست ان بالا

كه از زبان خدا عاشقانه بشنيدي


تو در كنار علي و فروغ شمشيرش

بساط كفر زمان را ز خاك بر چيدي


براي خلق بهشت اين بهانه كافي بود

به لحظه اي كه به زهراي خويش خنديدي


بيا و كفر مجسم ز كعبه بيرون كن

تويي كه پايه گذار جديد توحيدي


تو احمدي و به نور جمال تو صلوات

به هر يك از بركات و كمال تو صلوات

سارا جلوداریان ... پیامبر اکرم صلی الله و علیه و آله - مدح

پیامبر اکرم صلی الله و علیه و آله

*

درخت ها همه در سایه ی مقام بلندت

بنفشه ها همه در تاب گیسوان کمندت

 

به گرد پای تو هرگز نمی رسند سواران

اگرچه سخت بتازند در رکاب سمندت

 

چه رودها که تپیدند تا تو را به کف آرند

چه بادها که وزیدند تا مگر ببرندت

 

مسیر چشم تو آنقدر دشت و دامنه دارد

که آهوان جهان را کشانده است به بندت

 

چنان صمیمی و بی ادعا و بنده نوازی

که نیست هیچ مسلمان و کافری گله مندت

 

رسول مهر تو را با کدام خط بنگارم

فدای آن دل مشکل گشای ساده پسندت

 

بخوان بنام همان خالقی که خسرو عشق است

فدای لهجه ی شیرین و حرف های چو قندت

 

سید محسن حبیب الله پور ... پیامبر اکرم صلی الله و علیه و آله - مدح

  پیامبر اکرم صلی الله و علیه و آله

*

 

پیمبـری و  همـه  زیـر سایـه ی پر تو            دوبـاره جلـوه نمـوده جمـال انور تو

تو آمدی و جهان شد پر از گل و ریحان            تمـام عـالـم امکـان  شـده معطر تو

    به وسعت  همه ی آسمـان کـرم داری           چه مصرع غلطی!! آسمان، نشانگر تو ؟؟

   جهان برای تو و مرتضـاست  یـا احمد           جهان، علی و تو، هرسه، برای دختـر تو

تـو احمـدی و نگـیـن پیمبرانی تو

به جـان فاطمه آرام قلب و جانی تو

 

 

کلام تو  شده درسی  به مکتـب  پسرت              تو آسمـانی و صـادق درون تو  قمرت

ز عطرو بـوی خوش تو دلم بهـا گیرد               شوم چو گوهر نابی  فقط  به یک نظرت

توشمع جـان منی ای امیـد قلب همه           زمین نه دور خودش،گردد آن بدور سرت

ندیده  عاشقت هستم  چنان اویس قرن              تمـام خلقـت گیتـی گـدا و دربدرت

بیا و  رحمت خود را نما  تو شامل حال

که با نگات بخوانم  محـول الاحـوال

 

 

چه گویم از توکه سر تا به پا کرم داری             همیشه دست نـوازش تو بر سرم داری

جـدا نبـود ولایـت از آن نبـوت تو              خـزانـه دار رسالت چو جعفرم داری

مزار صادق تو خاکی است و بی زائـر              چه عاشقانـه نگـر زائـرو حرم داری

خبر بده  تو به محسن از آن گل پنهان           که جـد من  خبر از قبـر مادرم داری

بـه خـانـواده ات آقـا  ارادتی دارم

محمـد آمـده بـرلب  عبـادتی دارم

مهدی نظری ...  پیامبر اکرم صلی الله و علیه و آله _ مدح

  پیامبر اکرم صلی الله و علیه و آله

*

در سایه سار لطف شماپاگرفته ایم

شکرخداکنارشماجاگرفته ایم

ازسائلان هرشبه کویتان شدیم

این درس راز عالم بالا گرفته ایم

این نوکری وعرض ادب رابه نزدتان

ازگوشه چشم ام ابیها گرفته ایم

بعدازشما که امتتان چنددسته شد

شکرخداکه دامن مولا گرفته ایم

همواره درب هرکس وناکس نمی زنیم

مارزق خود زام ابیها گرفته ایم

مازیردین نسل به نسل شماشدیم

ازدست زینب توشفاهاگرفته ایم

تااینکه بین چاه  نیافتیم ،روزوشب

یک رشته ازعبای شمارا گرفته ایم

این رشته ازعبای توحبل المتین ماست

مُهرغلامی حسنت برجبین ماست

ادامه نوشته

قاسم صرافان ... پیامبر اکرم صلی الله و علیه و آله - مدح

 پیامبر اکرم صلی الله و علیه و آله

*

ای فدای قد و بالای تو اسماعیل‌ها

بال تو بالاتر از پرهای جبرائیل‌ها

«ما عرفناک»ت زده آتش در این تمثیل‌ها

بُرده‌ای یاسین! دل از تورات‌ها، انجیل‌ها


بی عصا مانده‌ست، طاها ! دست موسی را بگیر

از کلیسای صلیبی حق عیسی را بگیر


باز عطر تازه‌ات تا این حوالی می‌رسد

منجی دلهای پر، دستان خالی می‌رسد

گفته بودی «میم» و «حاء» و «میم» و «دال»ی می‌رسد

نیستی اینجا ببینی با چه حالی می‌رسد


خال تو، سیمای حیدر، نور زهرا دارد او

جای تو خالی! حسین است و تماشا دارد او

 

برای مشاهده ی متن  کامل  به ادامه مطلب بروید

ادامه نوشته

شیخ رضا جعفری ... پیامبر اکرم صلی الله و علیه و آله - مدح

 پیامبر اکرم صلی الله و علیه و آله

*

 

باران گرفت و سقف مدائن نشست کرد

دندانه‏هاى کنگره قصد شکست کرد

 

نورى به صحن معبد زردشتیان رسید

کآتشکده ز نابى آن‏ نور مست کرد

 

بالا بلند آمد و هر ارتفاع را

در زیر پا نهاده و پایین و پست کرد

 

در هر دلى نشست و به شکلى ظهور داشت

این گونه بود کآینه را خود پرست کرد

 

وقتى سؤال کردم از او خود اشاره‏اى

در پاسخم به پرسش روز الست کرد

 

حُسنش به غایت است و ظهورش قیامت است

زیباترین هر آنچه که زیباتر است کرد

 

فیض مقدسى و تعجب نمى‏کنم

این چیزها که هست، نگاه تو هست کرد

 

یوسف رحیمی ... پیامبر اکرم صلی الله و علیه و آله - مدح

پیامبر اکرم صلی الله و علیه و آله

*

خاک از برکت تو مسجد رحمانی شد

نور توحید به قلب بشر ارزانی شد

 

خواست حق، جلوه کند روشني توحیدش

قلب پر مهر تو از روز ازل بانی شد

 

ذکر لب های تو سرلوحه‌ی تسبیحات است

عرش با نور نگاه تو چراغانی شد

 

قول و افعال و صفاتت همه نور محض اند

نورت آئينه‌ی آئين مسلماني شد

 

به سراپرده‌ی اعجاز و بقا ره یابد

هر که در مذهب دلدادگی ات فانی شد

 

خواستم در خور حسن تو کلامی گویم

شعر من عاقبتش حسرت و حیرانی شد

 

اي که مبهوت تو و وصف خطي از حسنت

عقل صد مولوی و حافظ و خاقاني شد

 

«در ازل پرتو حسنت ز تجلي دم زد

عشق پيدا شد و آتش به همه عالم زد»

 

این شعر در قالب ترکیب بند است به ادامه ی مطلب بروید

ادامه نوشته

علی اکبر لطیفیان ... پیامبر اکرم صلی الله و علیه و آله - مدح

پیامبر اکرم صلی الله و آله

*

لب نگار که باشد رطب حرام بود

زمان واجبمان مستحب حرام بود

 

فقیه نیستم اما به تجربه دیدم

بدون عشق مناجات شب حرام بود

 
اگر که هست طبیبم طبیب دوّاری

به من معالجه ی در مطب حرام بود


برآنکه دشمن اولاد توست نیست عجب

که نطفه اش نسب اندر نسب حرام بود


تو مرد ظرفشناسی و مهِر اولادت

عجم که هست برای عرب حرام بود


تو را در کمال نوشتند یا رسول الله

بزرگ آل نوشتند یا رسول الله

 

این شعر در قالب ترکیب بند است به ادامه ی مطلب بروید


ادامه نوشته

فاطمه وثوقی ...  پیامبر اکرم صلی الله و علیه و آله - مدح

میلاد پیامبر اکرم صلی الله و علیه و آله

*

ای نماز ِتو آفتابِ خدا 

آخرین شاه بیت ِنابِ خدا

محور ِگردش ِزمین وزمان 

آسمانی ترین نگاهِ جهان

شعرمن باتوچون محک بخورد 

واژه ها یک به یک ترک بخورد

درمیان قبیله های عرب 

  بین احساسهای مرده ی شب

بین اندیشه های ویرانگر  

  وخرافاتیان عصیان گر

وقتِ تعبیر ِخلق آدم شد 

 که جهان پر زعطر مریم شد

ناگهان آسمان دگرگون شد 

ابرهای زمان دگرگون شد

کاخ کسرائیان به لرزه نشست 

 خنجر ظلمت شبانه شکست

و شِکفتی که بشکفد ایمان

  و نمیرد صدای دخترکان

درشتابی پراز جهالت ها 

 خفته بودیم پشت عادت ها

مانده بودیم درمَنیَّت خویش 

آمدی با خلوص نیت خویش

نرم وآهسته زنده مان کردی 

 وکریمانه بنده مان کردی

بارش رحمتی زجانب عشقپ 

قطره قطره همه مراتب عشق

حُسن ِخلق ِتو انقلابِ خدا 

خاتم المرسلین کتاب خدا

حافظ شیرازی ... پیامبر اکرم صلی الله و علیه و آله

پیامبر اکرم صلی الله و علیه و آله

*

ستاره‌ای بدرخشید و ماه مجلس شد

دل رمیده ما را رفیق و مونس شد

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت

به غمزه مسله آموز صد مدرس شد

به بوی او دل بیمار عاشقان چو صبا

فدای عارض نسرین و چشم نرگس شد

به صدر مصطبه‌ام می‌نشاند اکنون دوست

گدای شهر نگه کن که میر مجلس شد

خیال آب خضر بست و جام اسکندر

به جرعه نوشی سلطان ابوالفوارس شد

طربسرای محبت کنون شود معمور

که طاق ابروی یار منش مهندس شد

لب از ترشح می پاک کن برای خدا

که خاطرم به هزاران گنه موسوس شد

کرشمه تو شرابی به عاشقان پیمود

که علم بی‌خبر افتاد و عقل بی‌حس شد

چو زر عزیز وجود است نظم من آری

قبول دولتیان کیمیای این مس شد

ز راه میکده یاران عنان بگردانید

چرا که حافظ از این راه رفت و مفلس شد

یوسف رحیمی ... پیامبر اکرم (ص) - شهادت

پیامبر اکرم (ع)

 

ملکوت نگاه بارانیت

راوی یک مدینه اندوه است

سالیانی است از غم غربت

خاطر خسته‌ی تو مجروح است

این اهالی ظلمت دنیا

مردمان قبیله‌ی وهمند

در سلوک هدایت و رحمت

اشتیاق تو را نمی فهمند

ماتم این شکنجه های کبود

غصه ها بی مجال پیرت کرد

سینه‌ی غرق نور و سنگ ستم

داغ چندین بلال پیرت کرد

بی کسی خو گرفته بود آقا

با اهالی شعب دلتنگی

می شکستی چنان غریبانه

در حوالی شعب دلتنگی

دیده هر دم غروب عام الحزن

چشم بارانی و پُر ابرت را

تو چه کردی در این غریبستان

که خدا می ستود صبرت را  

با عمو در دل پریشانت

حس آرامش عجیبی بود

آه دیگر پس از ابوطالب

مکه زندان بی شکیبی بود

متن کامل در ادامه مطلب

ادامه نوشته