محمد سهرابی ... اشعار مدح و شهادت حضرت جوادالائمه علیه السلام

اشعار شهادت حضرت جوادالائمه علیه السلام

***

نشود هیچ گه تلف، غم تو

گیرد از هر سلف خلف، غم‏ تو

شأن تو شأن مرتضى باشد

سیرت شاه لو کشف، غم تو

جبرئیل است خاکسار درت

مایه عزت و شرف، غم تو

سینه چاک چاک شوق، صدف

گوهر خالص صدف، غم تو

مشهد و کربلا و سامرّا

مکه و یثرب و نجف، غم تو

چون دلت را کریم مى‏دانم

کرمت را قدیم مى‏دانم

در طریق غم است حکم خدا

دوستدار تو اوفتد به بلا

شرح معشوق مى‏کند هردم

عاشق غم کشیده رسوا

روى تو روى حیدر کرار

بوى تو بوى اکبر لیلا

گوش دل باز مى‏کنم چو تو را

العطش مى‏رسد ز کرب و بلا

اربا ارباست آن یکى به زمین

تو هم اینجا شکسته ی بابا

این جواد و على است افتاده

آن حسین و رضاست جان داده

متن کامل این ترکیب بند را در اینجا بخوانید

ادامه نوشته

علی اکبر لطیفیان ... اشعار شهادت حضرت جوادالائمه علیه السلام

 اشعار شهادت حضرت جوادالائمه علیه السلام

***

این­ها به جای اینکه برایت دعا کنند

کف می زنند تا نفست را فدا کنند

یا جای اینکه آب برایت بیاورند

همراه ناله­ی تو چه رقصی به پا کنند

باید فرشته ها، همه با بال­های خود

فکری برای چشمِ پر اشک رضا کنند

هر چند تشنه ای ولی آبت نمی دهند

تا زودتر تو را ز سر خویش وا کنند

این قدر پیش چشم همه دست و پا مزن

اینها قرار نیست به تو اعتنا کنند

بال فرشته های خدا هست پس چرا؟

این چند تا کنیز تو را جابجا کنند

حالا که می­برند تو را روی پشت بام

آیا نمی­شود که کمی هم حیا کنند

تا بام می­برند که شاید سر تو را

در بین راه، با لبه­ای آشنا کنند

حالا کبوتران پر خود را گشوده اند

یک سایبان برای تنت دست و پا کنند

جواد محمد زمانی ... اشعار شهادت حضرت جوادالائمه علیه السلام

اشعار شهادت حضرت جوادالائمه علیه السلام

***

طائر عرشم ولى پر بسته‏ام

یاد دلدارم ولى دلخسته‏ام

آسمانم بى ستاره مانده است

درد، من را سوى غربت رانده است

ناله‏ها مانده است در چاه دلم

قاتلى دارم درون منزلم

من رضا را همچو روحى بر تنم

هستى و دار و ندار او منم

ضامن آهو مرا بوسیده است

خنده‏ام را دیده و خندیده است

بر رضا هرکس دهد من را قسم

حاجتش را مى‏دهد بى بیش و کم

لاله‏اى در گلشن مولا منم

غصه دار صورت زهرا منم

زهر کین کرده اثر رویم ببین

همچو مادر دست بر پهلو، غمین

در میان حجره‏اى در بسته‏ام

بى قرارم، داغدارم، خسته‏ام

این طرف با فاطمه باشد جواد

آن طرف دشمن ز حالش گشته شاد

این طرف درد و غم و آه و فغان

آن طرف هم دخترانِ کف زنان

کس نباشد بین حجره یاورم

من جوانمرگم، شبیه مادرم

ریشه‏ها را کینه‏ها سوزانده است

جاى آن سیلى به جسمم مانده است

حال که رو بر اجل آورده‏ام

یاد باباى غریبم کرده‏ام

نیست یک درد آشنا اندر برم

خواهرى نبود کنار پیکرم

تشنه لب در شور و شینم اى خدا

یاد جدّ خود حسینم اى خدا

مهدی رحیمی ... اشعار شهادت حضرت امام جواد علیه السلام

 اشعار شهادت حضرت جوادالائمه علیه السلام

***

در حقیقت رنگ غم تغییر کرد

آخرین انگور هم تغییر کرد

در میان چشم انگور سیاه

جای آب و جای سَم تغییر کرد

در زد آقا از صدای در زدن

زود رنگ متّهم تغییر کرد

پس به روی زن نیاورد و نشست

اینچنین نوع کرم تغییر کرد

دانه ی انگور را برداشت و...

گفت شاید که "زنم" تغییر کرد

زن ولی وقت تعارف هم که شد

"یا جوادی" گفت و کم تغییر کرد

دم که پایین رفت آقا خوب بود

حال او در باز دم تغییر کرد

چون حسن مثل حسین و مثل خویش

حالتش در هر قدم تغییر کرد

شیخ رضا جعفری ... اشعار شهادت حضرت جوادالائمه علیه السلام

 اشعار شهادت حضرت امام جواد علیه السلام

***

از پشت درب بسته کسی آه می کشد

یوسف دوباره ناله ز یک چاه می کشد

در زیر پای هلهله ها این صدای کیست؟

این پای کوب و دست فشانی برای کیست؟

از ظرفِ آبِ ریخته بر این زمین بپرس

از یک کنیز یا که از آن یا از این بپرس

زرد است از چه گندمِ رویِ دلِ رضا

بر باد رفته است چرا حاصل رضا

زلف مجعد پسرش را نگاه کن

آنگاه یاد یوسف غمگین چاه کن

ای کاش دست کاسه­­ی انگور می شکست

تا چهره جواد به زردی نمی نشست

ای کاش زهر قاتل و مسموم خویش بود

ای کاش کشته اثر شوم خویش بود

دیدند چند طایفه ای از کبوتران

با بال روی بام کسی سایه گستران

مسعود اصلانی ... اشعار شهادت حضرت جوادالائمه علیه السلام

اشعار شهادت حضرت جوادالائمه علیه السلام

***

چشم هایت همین که تر میشد

خون لب هات بیشتر میشد

همسرت هم سرت بلا آورد

هم برای تو درد سر میشد

کف زدن ها عذاب میدادند

نفسی را که مختصر میشد

شک ندارم که استخوانت سوخت

بدنت داشت شعله ور میشد

کاش جای صدای بی اثرت

زهر جانسوز بی اثر میشد

صورتت روی خاک و در نظرت

یاد گودال جلوه گر میشد:

در سر بامی و سر تو نرفت

چکمه ای روی پیکر تو نرفت

متن کامل این ترکیب بند را در اینجا بخوانید

ادامه نوشته

یوسف رحیمی ... اشعار شهادت حضرت جوادالائمه علیه السلام

  اشعار شهادت حضرت جوادالائمه علیه السلام

***

لب تشنه بود، تشنه ی يك جرعه آب بود
مردي كه درد هاي دلش بي حساب بود

پا مي كشيد گوشه ی حجره به روي خاك
پروانه وار غرق تب و التهاب بود

از بسكه شعله ور شده بود آتش دلش
حتي نفس نفس زدنش هم عذاب بود

در ازدحام و هلهله ی نا نجيب ها
فرياد استغاثه ی او بي جواب بود

يك جرعه آب نذر امامش كسي نكرد
هر چند آب دادن تشنه ثواب بود

آخر شبيه جد غريبش شهيد شد
آري دعاي خسته دلان مستجاب بود

غربت براي آل علي تازگي نداشت
در آن ديار كشتن مظلوم باب بود


اما فداي بي كفن دشت كربلا
آلاله اي كه زخم تنش بي حساب بود

هم نعل تازه بر بدنش ردّ پا گذاشت

هم داغديده ی شرر آفتاب بود

علیرضا خاکساری ... اشعار شهادت حضرت جوادالائمه علیه السلام

اشعار شهادت حضرت امام جواد علیه السلام

***

بنر و پوستر شهادت امام جواد (ع) - قسمت دوم

بغداد هم از حال و روزش بی خبر بود

تنها تر از تنها و قلبش پرشرر بود

در کنج حجره بی کس و بی یار و مونس

دور از وطن افتاده و خونین جگر بود

در کربلا اقای ما را سم ندادند

از هرکه فکرش راکنی او تشنه تر بود

از غربتش دیگر نمیگویم که یارش

تنها همین چندتا کنیز دور و بر بود

در بین سوت و کل کشیدن های ممتد

فریادها و ضجه هایش بی اثر بود

این لحظه های آخری آقای مظلوم

در آرزوی دیدن روی پسر بود

آن روز از داغش گریبان چاک میداد

وقتی که جان میداد بابایش اگر بود

آمد سرش از روی خاک حجره برداشت

آن مادری که دست هایش بر کمر بود

سربسته میگویم که جای شکر دارد

وقتی که جنس سایه بانش بال و پر بود

 

علیرضا خاکساری ... اشعار شهادت حضرت جوادالائمه علیه السلام

اشعار شهادت حضرت جوادالائمه علیه السلام

***

دست و دل باز از سر و رویش مشخص میشود

یک جواد از خلق و از خویش مشخص میشود

دائم الذکری که دائم از خدا دم می زند

از دل حساس و حق گویش مشخص میشود

آن گل پژمرده ای که روی پا اِستاده است

نه فقط ظاهر که از بویش مشخص میشود

حال و روز یک دل آشفته حالی شک نکن

از پریشانی گیسویش مشخص میشود

غربت و تنهایی مردی میان خانه - از

خنده های تلخ بانویش مشخص میشود

تشنگی بی حد و اندازه ی مسموم از

حرکت چشمان و ابرویش مشخص میشود

فرد مضروبی که روی پشت بامش میکشند

از کبودی های بازویش مشخص میشود

هرکسی در حال جان کندن بود از لرزش

سر و دست و هر دو زانویش مشخص میشود

 با تشکراز شاعر گرانقدر برادر "علیرضا خاکساری" برای ارسال این اشعار به

سهیل عرب

محمد حسین رحیمیان ... اشعار حضرت جوادالائمه علیه السلام

اشعار مدح حضرت امام جواد علیه السلام

***

ماهی ولی به چشم همه رو نمی شوی

عطری ولی روانه به هر سو نمی شوی

آهوی روسیاه و هوس ران رسیده است

یابن الرضا !تو ضامن آهو نمی شوی ؟

جایی نه گفته اند نه اینکه نوشته اند

آقای بندگان سیه رو نمی شوی

از کودکی به فکر تقاس مدینه ای

تو بی خیال قصه پهلو نمی شوی

باشد میان خون و رگت شور انتقام

راضی به گریه در غم بانو نمی شوی

سلطان سپرده دل به غضب های حیدری ات

ارثیه رضاست به تو قلب مادری ات

قاسم نعمتی ... اشعار شهادت حضرت جوادالائمه علیه السلام

 اشعار شهادت حضرت امام جواد علیه السلام

***

عده ای بی سر و پا دور و برش خندیدند

پاسخ ناله و سوز و جگرش خندیدند

مادری بود و جوان مرگ شد و آخر کار

همچنان فاطمه بر چشم ترش خندیدند

همچو بسمل شده ای دور خودش می پیچید

به پریشان شدن بال و پرش خندیدند

درد پیچیده به پهلویش و از هر دو طرف

دست میبرد به سوی کمرش،خندیدند

آمده بر سرش اینجا کمی از داغ حسین

همگی جمع شدند دور سرش خندیدند

یک نفر نیست که از خاک سرش بردارد

بر نفسهای بدون اثرش خندیدند

زهر اثر کرده و رویش به کبودی زده است

بدنظرها به خسوف قمرش خندیدند

دست پا می زند و نیست کنارش پدری

تا ببیند به عزای پسرش خندیدند

کربلا جسم علی پخش به صحرا شده بود

لشگری دور تن مختصرش خندیدند

هر چه می گفت حسین یاولدی یاولدی..

عده ای بی سر و پا دور و برش خندیدند

مهدی نظری ... اشعار شهادت حضرت جواد الائمه علیه السلام

اشعار شهادت حضرت امام جواد علیه السلام

***

ای زِ روی تو روی حق پیدا

آفتاب قدیمی دنیا

ای که دریاست پیش توقطره

ای نمی از کرامتت دریا

ای مسلمان چشم تو آدم

شده روی تو قبله حوا

ای به طفلی فقیه هر مرجع

ای امام تمام عالم ها

به گمانم که حضرت موسی

نامتان را نوشته روی عصا

یاکه اصلا مسیح وقت شفا

می برد یاجواد نام تورا

اینهمه جود وفضل واحسان را

ارث بردی زمادرت زهرا

باگدایی تو بزرگ شدیم

یاعلی اکبر امام رضا

روز اول که یادمان کردند

ریزه خوار جوادمان کردند

متن کامل این ترکیب بند را در اینجا بخوانید

ادامه نوشته

مهدی رحیمی ... اشعار شهادت حضرت امام جواد علیه السلام

 اشعار شهادت حضرت جوادالائمه علیه السلام

***

پس غریبی در وطن تکرار شد

شمع بودن سوختن تکرار شد

یک حسین تشنه در هنگام زهر

بعد از آن صدها حسن تکرار شد

چونکه ام الفضل ام الرّذل گشت

باز نامردی زن تکرار شد

چون که مثل طوس در بغداد هم

زهر و انگور و دهن تکرار شد

پس غریب بی کفن در دشت...نه

پس غریب با کفن تکرار شد

با دهان و با گلو و با جگر

یک نبرد تن به تن تکرار شد

اربا اربا...نه ولی سرخ و کبود

ماه زیر پیرهن تکرار شد

حسن لطفی ... اشعار شهادت حضرت جواد الائمه علیه السلام

اشعار شهادت حضرت امام جواد علیه السلام

***

سر را ز خاك حجره اگر بر نداشتي

تو رو به قبله بودي و خواهر نداشتي

خواهر نداشتي كه اگر بود ميشكست

وقتي كه بال ميزدي و پر نداشتي

از طوس آمدم كه بگِريَم در اين غمت

ياري به غير چند كبوتر نداشتي

وقتي كه زهر بر جگرت چنگ ميكشيد

جز يا حسين ناله ي ديگر نداشتي

ختمي گرفته اند برايت كبوتران

لبخند ميزدند و تو باور نداشتي

تو تشنه كام و آب زمين ريخت قاتلت

چشمت به آب بود و از آن بر نداشتي

كف ميزدند دور و برت تا كه جان دهي

كف ميزدند و تاب به پيكر نداشتي

كف ميزدند وليكن به روي دست

دست ز تن جداي برادر نداشتي

شكر خدا كه پيرهني بود بر تنت

يا زير نيزه ها تن بي سر نداشتي

شكر خدا كه لحظه ي از هوش رفتنت

خواهر نداشتي ، غم معجر نداشتي

علی اکبر لطیفیان ... اشعار شهادت حضرت جوادالائمه علیه السلام

اشعار شهادت حضرت امام جواد علیه السلام

***

هستند کریمان دو عالم سرخوانت

یکبار نخورده است گره کیسه ی نانت

اصلا حرم شاه خراسان حرم توست

هرصحن که گشتیم در آن بود نشانت

انگار که گهواره تو عرش زمین بود

وقتی پدر پیر تو می داد تکانت

تکبیر تو از داخل گهواره رسیده است

هستم اگر امروز مسلمان اذانت

یکبار پدر گفتن تو گر نمی ارزید

صد بار نمی رفت به قربان زبانت!

از چشم پدر دور مشو – گرگ زیاد است

بر این پدرت حق بده باشد نگرانت

در راه مبادا قدمت خار ببیند

آن صورت چون برگ تو آزار ببیند

یک روز می آید که می افتد بدن تو

لب تشنه بمانی و بخشکد چمن تو

یک روز می آید که می افتی و کنیزان

در خانه برقصند کنار بدن تو

ای یوسف زهرا - دل یعقوب فدای ...

آن لحظه ی خاکی شدن پیرهن تو

هرچند کلام تو در آواز شود گم

اما نزند هیچ کسی بر دهن تو

علی اکبر لطیفیان ... اشعار شهادت حضرت جواد الائمه علیه السلام

اشعار شهادت حضرت جوادالائمه علیه السلام

***

خواهر نداشتی که به جای تو جان دهد

یا گرد و خاک پیرهنت را تکان دهد


از روی خاک حجره سر خاکی تو را

بر دارد و به گوشه دامن مکان کند


می خواهی آب آب بگویی نمی شود

گیرم که شد ولی چه کسی آبتان دهد؟


چندین کنیز را وسط حجره جمع کرد

می خواست دست و پا زدنت را نشان دهد


تا بام می شود سر سالم تری رسید

با شرط این که این لبه در امان دهد


بالا نشسته ای و جهان زیر پای توست

وقتش شده گلوی شهیدت اذان دهد

 

سید رضا موید ... اشعار شهادت حضرت جوادالائمه علیه السلام

اشعار شهادت حضرت امام جواد علیه السلام

***

از من گرفته همسر من خورد و خواب را

زهر جفا زجان ودلم برده تاب را

وای از عناد دختر مأمون که از جفا

مسموم کرد زاده خیر المئاب را

تنها نه جان من که از این شعله سوختند

جان رسول و فاطمه بوتراب را

ای آنکه التهاب عطش را شنیده ای

بنگر به عضو عضو من این التهاب را

افکنده است شعله به جان من و هنوز

ازمن کند دریغ یکی جرعه آب را

من میکنم به العطش از او سؤال آب

او می دهد به هلهله بر من جواب را

یارب تو آگه یکه برای بقای دین

بر جان خریدم این ستم بی حساب را

جان می دهم به غربت و عطشان که خون من

تضمین کند تداوم اسلام ناب را

باشد زفیض دوستی ما اگر به حشر

آسان کند خدا به مؤید حساب را

رضا رسول زاده ... اشعار شهادت حضرت جواد الائمه علیه السلام

اشعار شهادت حضرت امام جواد علیه السلام

***

پاییزی است حال و هوای جوانی ات

طوفان غم رسیده كه سازد خزانی ات

تاثیر کرده زهر به اعضای پیکرت

چون لاله ای نموده تو را ارغوانی ات

در هلهله صدای ضعیف تو گم شده

لبخند می زنند به اختر فشانی ات

هرچه کبود می شوی و داد می زنی

می رقصد این شریک تو در زندگانی ات

آبت نمی دهد به خدا دست و پا مزن

رحمی نمی کند به تو و نیمه جانی ات

در لحظه های آخرت ای یاس فاطمه

بوی مدینه می رسد از روضه خوانی ات

از بس که یاد پهلوی بشکسته بوده ای

مویت سپید گشته به اوج جوانی ات

مثل حسن اگر چه ندیدی تو گفته اي :

مادر... فدای صورت رنگین کمانی ات

رضا رسول زاده ... اشعار شهادت حضرت جواد الائمه علیه السلام

اشعار شهادت حضرت جوادالائمه علیه السلام

***

نيش و كنايه هاست كه از يار مي خورم

از دست يار زهر شرر بار مي خورم

اصلا به جنگ و نيزه و لشكر نياز نيست

وقتي ميان خانه ز دلدار مي خورم

دارم ز همسري كه ز من جز صفا نديد

چوب كدام تندي رفتار مي خورم

شعله شود بلند از اين زخم بر جگر

تا آب از دو چشم گهر بار مي خورم

از اين صداي هلهله آزار مي كشم

با جان خسته غصه ي بسيار مي خورم

وقتي كه مي برند مرا روي پشت بام

با صورتم به گوشه ي ديوار مي خورم

پهلو شكسته مادر كم سن و سال من

ديگر بيا كه حسرت ديدار مي خورم

رضا رسول زاده ... اشعار شهادت حضرت جواد الائمه علیه السلام

اشعار شهادت حضرت جوادالائمه علیه السلام

***

نيش و كنايه هاست كه از يار مي خورم

از دست يار زهر شرر بار مي خورم

اصلا به جنگ و نيزه و لشكر نياز نيست

وقتي ميان خانه ز دلدار مي خورم

دارم ز همسري كه ز من جز صفا نديد

چوب كدام تندي رفتار مي خورم

شعله شود بلند از اين زخم بر جگر

تا آب از دو چشم گهر بار مي خورم

از اين صداي هلهله آزار مي كشم

با جان خسته غصه ي بسيار مي خورم

وقتي كه مي برند مرا روي پشت بام

با صورتم به گوشه ي ديوار مي خورم

پهلو شكسته مادر كم سن و سال من

ديگر بيا كه حسرت ديدار مي خورم

اشعار شهادت حضرت امام جواد علیه السلام

گم شد ميان هلهله سوز صدايت

لبخند آمد در جواب ناله‌هايت

فصل بهارت طعمه‌ي پاييز مي‌شد

آري اجابت بود پايان دعايت

مظلوميت مثل عمويت حد ندارد

در خانه هم ياري نداري جز خدايت

در خنده‌هاي زهرآلودش نمي‌ديد

يك خاندان را مي‌نشاند در عزايت

از بس كرامت داشت چشمت ، قاتلت هم

سهمي طلب مي‌كرد از ابر عطايت

آبي ندادند و صدايت خشك مي‌شد

يك حجره‌‌ي در بسته مي‌شد كربلايت

راحت شدي از دست اين دنيا و مادر…

…از حوض كوثر آب آورده برايت

سید هاشم وفایی ... اشعار شهادت حضرت جواد علیه السلام

 اشعار شهادت حضرت جواد الائمه علیه السلام

***

آن که عمری داغ زهرا شعله زد بر پیکرش

ریخت از روز ازل باران ماتم بر سرش

نخل امید رضا بود و به باغ احمدی

دست ظلمی زد شراره بر همه برگ و برش

از غریبی بی کس و تنها به خود پیچید و باز

شد غبار حجرهٔ در بسته او بسترش

او چو شمعی آب می گردید از کینه ولی

هلهله می کرد از شادی در آن جا همسرش

همسر او گر برون حجره می خندد ولی

در درون حجره می گرید به حال مادرش

بشکند دست تو گلچین این گل زهرا بود

با چه جرأت دست افکندی و کردی پرپرش

این جگر از داغ یک سیلی تمام عمر سوخت

آخر ای زهر جفا کردی چرا سوزان ترش

در دو عالم سربلند است و سر افرازی کند

هر که می گردد «وفائی» از وفا خاک درش

سید هاشم وفایی ... اشعار شهادت حضرت جواد علیه السلام

 اشعار شهادت حضرت جواد الائمه علیه السلام

***

آن که عمری داغ زهرا شعله زد بر پیکرش

ریخت از روز ازل باران ماتم بر سرش

نخل امید رضا بود و به باغ احمدی

دست ظلمی زد شراره بر همه برگ و برش

از غریبی بی کس و تنها به خود پیچید و باز

شد غبار حجرهٔ در بسته او بسترش

او چو شمعی آب می گردید از کینه ولی

هلهله می کرد از شادی در آن جا همسرش

همسر او گر برون حجره می خندد ولی

در درون حجره می گرید به حال مادرش

بشکند دست تو گلچین این گل زهرا بود

با چه جرأت دست افکندی و کردی پرپرش

این جگر از داغ یک سیلی تمام عمر سوخت

آخر ای زهر جفا کردی چرا سوزان ترش

در دو عالم سربلند است و سر افرازی کند

هر که می گردد «وفائی» از وفا خاک درش

شهید غلامعلی رجبی ... اشعار مرثیه حضرت جواداالائمه علیه السلام

اشعار شهادت حضرت امام جواد علیه السلام

***

من جوادم که خدا خوانده جواد
من چه کردم به تو اى بد بنیاد


عوض آنکه مرا یار شوى
بر دل غم زده غم خوار شوى


رفتى و در به روى من بستى
با کنیزان همگى بنشستى


گفتى از آب مرا منع کنند
شادى و هلهله آن جمع کنند


تو که آتش به دلم افکندى
حال استاده ‏اى و ميخندى!

حجره در بسته و من تنهايم

به خدا من پسر زهرايم


تن بى تاب مرا تاب بده
جگرم سوخت مرا آب بده


بدن زار ِمن ِتشنه جگر
بعد قتلم به روي بام ببر


تا که لب تشنه به زیر خورشید
جان سپارم چون حسین شاه شهید

منبع: من غلام قمرم

قاسم نعمتی ... اشعار شهادت حضرت جوادالائمه علیه السلام

اشعار شهادت حضرت جوادالائمه سلام الله علیها

***

کسی خبر نشد از غربت نهانی من

نیامده به سرم بهر هم زبانی من

فقط غریب مدینه غم مرا فهمید

که همسرم شده در خانه خصم جانی من

کجایی ای پدرم؟ حال و روز من بینی

کمی تو گریه کنی بهر ناتوانی من

برای مادرم آن قدر گریه کردم تا

غم جوانی اش آمد سر جوانی من

بیا و خوب ببین کوچه ی بنی هاشم

به جلوه آمده در وقت قد کمانی من

بیا و در رخ من روی مادرت را بین

کبود گشته چو او روی ارغوانی من

میان هلهله ها گمشده نوای دلم

ز بس که کف زنند وقت روضه خوانی من

چگونه جسم مرا تا به روی بام کشید

عیان بود ز مچ پای ریسمانی من

هزار بال کبوتر نیابتاً ز حسین

رسید تا که کند کار سایه بانی من

سلام بر بدن بی عزیز خدا

سلام بر تن عریان سیدالشهدا

مصطفی صابر خراسانی ... اشعار شهادت حضرت جوادالائمه علیه السلام

اشعار شهادت حضرت جوادالائمه علیه السلام

***

این پسر محتضری که پدرش نیست

فرق میان شب تار و سحرش نیست

بسکه هلهله است زحجره خبرش نیست

غیر شعله بر تمامی جگرش نیست

بهر عطش آب بجز چشم ترش نیست

پا به سن گذاشتنش فلسفه دارد

سوختن و ساختنش فلسفه دارد

زود خمیده شدنش فلسفه دارد

غربت مثل حسنش فلسفه دارد

سوخته و آب شده بیشترش نیست

باز آفتاب دل ماه گرفته ست

باز گریبان بی گناه گرفته ست

دست روزگار به ناگاه گرفته ست

پنجه ی بغض از نفسش راه گرفته ست

حجره ی در بسته دوای جگرش نیست

درد بی کسیش مداوا شدنی نیست

ناله دوای تو نه تنها شدنی نیست

در هجوم هلهله پیداشدنی نیست

چشم بسته اش دگر واشدنی نیست

منتظر هیچکسی جز پسرش نیست

در به روی این غریب خسته نبندید

آینه ی قلب او شکسته نبندید

اشک راه دیده او بسته نبندید

مادر او پشت در نشسته نبندید

بسکه غریب است کسی دور و بر ش نیست

حنجرش از ناله ی زیاد گرفته ست

بسکه هوای دل جواد گرفته ست

همسر او عشق را به بادگرفته ست

اینهمه بی رحمی از که یاد گرفته ست؟

همسر این زندگی همسفرش نیست

رفت دلش کربلا لحظه ی آخر

شمرنشست و کشید خنجر و حنجر

چوبه ی محمل براش شد لبه ی در ....

مهدی میری ... اشعار شهادت حضرت جواد الائمه علیه السلام

اشعار شهادت حضرت امام جواد علیه السلام

***

آیات تشنگی است سرود زبان من

مرثیه های داغ عطش ترجمان من

جز آیه های درد، ترنم نمی کنم

یعنی که زهر برده تمام توان من

سوز عطش گلوی مرا زخم کرده است

بیخود نشد شکسته شکسته بیان من

از بس که تشنگی تب و تاب مرا ربود

خشکیده ذره ذره زبان در دهان من

این حُجره نیست مقتل جان کندن من است

خود قاتل است همسر نا مهربان من

آیا جواب آه غریب است کف زدن؟

هر هلهله ست خنجر تیزی به جان من

این جا نفس به سینه من حبس می شود

دشمن نشسته منتظر نیمه جان من

گیرم چراغ عمر مرا هم کنی خموش

خاموش کی کنی تو فروغ نهان من؟

از حجره تا به بام تنم زخمه زخمه شد

این راه پله می شکند استخوان من

افسوس قاتل پسر فاطمه شدی

خیری کجا رسد به تو از دشمنان من

کُشتی مرا به فصل جوانی خدا کند

رحمی کنی بر پسر نوجوان من

هادی بیا وقت جدایی نظاره کن

بر بام خانه بی کفنی میزبان من

جواد حیدری ... اشعار شهادت حضرت جوادالائمه علیه السلام

اشعار شهادت حضرت امام جواد سلام الله علیها

***

غربت هیچ کسی مثل تو مولا نشود

گره بی کسی تو به خدا وا نشود

نیست یک خواهر غمدیده پرستار شما

هیچ کس هم قدم زینب کبری نشود

به لب تشنه ی تو آب گوارا نرسید

مقتلت گر چه به جان سوزی صحرا نشود

پسر ضامن آهو، تو جوان مرگ شدی

مثل تو هیچ کسی وارث زهرا نشود

جگر سوخته از زهر تو را طعنه زدند

جگر سوخته با خنده مداوا نشود

قدرت زهر چه بوده که ز پایت انداخت

گفت با خنده دگر ابن رضا پا نشود

جان فدای پسرت حضرت هادی که سه روز

دید تشییع تن خسته مهیا نشود

مهدی نظری ... اشعار شهادت امام جواد علیه السلام

اشعار شهادت حضرت امام جواد علیه السلام

***

به زمین خوردی و آهت دل ما را سوزاند

جگرت سوخت و این؛ قلب رضا را سوزاند

پشت این حجره در بسته چه گفتی تو مگر

که صدای تو مناجات و دعا را سوزاند

عمر کوتاه تو پایان غم انگیزی داشت

جگر تو جگر ثانیه ها را سوزاند

بی حیا لحظه سختی که به تو آب نداد

با چنین کار دل عرض و سما را سوزاند

بس که در فکر رخ حضرت زهرا بودی

داغ آن صورت مجروح شما را سوزاند

گرچه مثل پدرت سوختی از زهر ولی

مجتبائی شدنت آل عبا را سوزاند

شیشه عمر تو را هلهله ها سنگ زدند

این جوان بودن تو بود خدا را سوزاند

طشت ها تا که به هم خورد خودت میدیدی

خیزران روی لب خشک، حیا را سوزاند

تا کبوتر به تو و صورت تو سایه فکند

ماجرایی دل خون شهدا را سوزاند

بعد غارت شدن جسم غریبی دشمن

خیمه های حرم کرب و بلا را سوزاند