محسن حنیفی ... اشعار ماه مبارک رمضان . مناجات با خدا

اشعار ماه مبارک رمضان

مناجات با خدا

***

مرا به خلوت و ذکر شبانه راهی نیست

چرا که سهمیه ام غیر روسیاهی نیست

همیشه غیر تو را کرده ام طلب از تو

ببخش! نیت و مقصود من الهی نیست

مرا به سوی خودش می کشد چنان نفسم

که یک دو گام دگر تا خود تباهی نیست

فقط تو مشتری دست خالی ام هستی

اگرچه پیش تو دل گاه هست و گاهی نیست

اگر مرا نخری ورشکست خواهم شد

کمک که وضعیتم ، وضع رو به راهی نیست

تو دست یخ زده ام را گرفتی و انگار

به نامه ی عملم اصلاً اشتباهی نیست

دوباره بر سر سفره نشاندیم امسال

اگرچه بنده ی تو عبد دل بخواهی نیست

به روضه روزه ی خود باز می کنم زیرا

برای روزه که بی روضه جایگاهی نیست

سلام ماه خدا بر لب تو خون خدا

سلام بر لب زخم تو سید الشهدا

علی اکبر لطیفیان ... اشعار ماه مبارک رمضان . مناجات با خدا

اشعار ماه مبارک رمضان

مناجات با خدا

***

ما که حالا چنین زمین گیریم

روزگاری در آسمان بودیم

پر پروازمان که وا می شد

می پریدیم و بی نشان بودیم

**

خوب بودیم و خوب می دیدیم

پاک بودیم و پاک می رفتیم

متدیّن بدون بار گناه

زیر خروار خاک می رفتیم

**

همه در زیر سایه ی قرآن

همه مشغول زندگی بودیم

لحظه های جوانی خود را

در مناجات و بندگی بودیم

**

بر سر شانه هایمان هر شب

کیسه های کریم می بردیم

نان افطار سفره هامان را

از برای یتیم می بردیم

**

لقمه نانی که بود می خوردیم

کی به فکر غذای فردا بود

اهل از خود گذشتگی بودیم

دلمان دل نبود دریا بود

ادامه نوشته

یوسف رحیمی ... اشعار ماه مبارک رمضان . مناجات با خدا

اشعار ماه مبارک رمضان

مناجات با خدا

***

شر‌مندۀ ‌لطف ‌بی‌کر‌ا‌نت ‌هستم

شر‌مند‌ه ‌تر‌ین بندگانت ‌هستم

«یا ‌ر‌ب اَنا ‌سَائِل ‌ا‌لَّذِ‌ی اَعطَیتَه»

عمر‌یست ‌د‌خیل ‌آستانت ‌هستم

**

از بس که ‌ر‌ئو‌ف و ‌مهر‌بانی یا ‌ر‌ب

تو ملجأ هر پیر و جوانی یا رب

هرگز نشنیده ‌ا‌م گنه ‌کاری را

از خانه ر‌حمتت برانی یار‌ب

**

هستیم همیشه از حضورت غافل

اما شده الطاف تو ما را شامل

«یا غافِر! شَرّنا اِلیکَ صاعِد

یا راحم! خَیرُکَ اِلَینا نازِل»

**

دنیا ‌و ‌تعلقات دنیا فانی ‌ست

لذات همه گذ‌شتنی و آنی ‌ست

جز لذت سجده و ‌سحرگاهی که

در ‌چشم ‌تر‌ت ‌هو‌ا‌ی ‌ا‌شک ‌ا‌فشانی ‌ست

**

از شوق اجابتت چنان ‌لبریز‌م

چون اشک به ‌خاک در‌گهت ‌می‌‌ریز‌م

«اِن اَنتَ ‌قَطَعتَ ‌حَبلَکَ ‌عَن ‌عَبد‌ِک»

درگاه امید کیست د‌ست آویز‌م

**

لبریز معاصی‌ام پر ا‌ز آ‌سیبم

سرگرم گناه، غافل از تهذیبم

ای ‌ر‌حمتِ ‌لایزا‌ل! ا‌ی ‌ر‌أفتِ ‌محض!

یارب ‌به ‌عقوبتت مکن تأدیبم

**

با این دل ‌مر‌ده ‌و ‌کویر‌ی ‌چه ‌کنم

با ‌ا‌ین ‌همه ‌جر‌م ‌و ‌سر ‌به ‌زیری چه ‌کنم

«مِن اَینَ لِیَ ‌ا‌لنَّجا‌ت یا ‌ر‌ب یا ‌ر‌ب»

تو دست مرا اگر نگیر‌ی چه ‌کنم؟

محمد سهرابی ... اشعار ماه مبارک رمضان . مناجات با خدا

اشعار ماه مبارک رمضان

مناجات با خدا

***

کو یک نفر که یاد دل خستگان کند؟

یا لا اقل حکایت ما را بیان کند

من زیر بار معصیتم ضعف کرده ام

دستی کجاست تا مدد ناتوان کند

تب کردم از مرور گناهان کوچکم

کو آتشی که خجلت ما را نهان کند؟

ما بی سلیقه ایم، تو حاجات ما بخواه

ورنه گدا مطالبه ی آب و نان کند

آتش میاورید که اشکم مرا بسوخت

کار شرار نار تو آب روان کند

ما را مران ز خویش چرا که زمانه راند

حاشا که دوست کار زمین و زمان کند

چیزی نصیب تو نشود از عذاب من

ایزد کجا محاربه با استخوان کند
متن کامل این شعر را در ادامه مطلب بخوانید
ادامه نوشته

مهدی نظری ... اشعار ماه مبارک رمضان . مناجات با خدا

اشعار ماه مبارک رمضان

مناجات با خدا

***

هر زمان افطار خود با آب که وا می کنم

دیده هایم را فقط از اشک دریا می کنم

علت بیچاره گی ام را خودم فهمیده ام

کم سحرها با خدای خویش نجوا می کنم

آن قدر بیچاره هستم می نشینم روز و شب

در گناه افتادن خود را تماشا می کنم

جای این که مایۀ آرامش آقا شوم

با معاصی خون به قلب زار آقا می کنم

هی گناه و توبه و هی پشت هم شرمندگی

با خودم دارم چرا این قدر بد تا می کنم؟!

این چنین باشد برایم مرگ خیلی بهتر است

من که می دانم خودم را خوار و رسوا می کنم

با تمام رو سیاهی تا که می گویم حسین

در دل تو باز هم من خویش را جا می کنم

آب می بینم نمی نوشم، لبم می سوزد و

بیشتر یاد لب عطشان سقا می کنم

یاد آن لحظه که هی می گفت مشکم واجب است!

مشک را من می رسانم، کار خود را می کنم

تیرها را با دل و جانم به چشمم می خرم

تا که خود را لایق دیدار زهرا می کنم

با لب تشنه به روی هستی خود پا گذاشت

عاقبت سر را به روی دامن زهرا گذاشت

رضا رسول زاده  ... اشعار ماه مبارک رمضان . مناجات با خدا

اشعار ماه مبارک رمضان

مناجات با خدا

***

شب ها که گرم اشک و مناجات می شویم

قدری شبیه مادر سادات می شویم

از نور فاطمه به سحر فیض می بریم

تا معتکف به کنج خرابات می شویم

ما آمدیم تا که گرفتارمان کنی

زلفی نشان دهی همه اثبات می شویم

لب وا نکرده برگه ی عفو تو می رسد

از این همه گذشتن تو مات می شویم

این نفس ، دست از سر ما که نمی کشد

در عمر خویش خرج مکافات می شویم

ذکر "علی علی" است که آزادمان کند

وقتی اسیر دام بلیات می شویم

حق من است تا بزنی ام ، نمی زنی

با چشم رحمت تو مراعات می شویم

با روضه ی حسین ز بس گریه می کنیم

غافل ز عرض کردن حاجات می شویم

هر چه صلاح ماست به کشکول مان بریز

ورنه گدا به شیوه ی عادات می شویم

در پیش روزی است که انگشت بر دهان

حسرت نصیب از این همه اوقات می شویم

باور نمی کنیم که با بودن حسین

در آتش عذاب مجازات می شویم

تا مرگ ما رسد ، علی از راه می رسد

آماده پس برای ملاقات می شویم

رضا رسول زاده  ... اشعار ماه مبارک رمضان . مناجات با خدا

اشعار ماه مبارک رمضان

مناجات با خدا

***

شب ها که گرم اشک و مناجات می شویم

قدری شبیه مادر سادات می شویم

از نور فاطمه به سحر فیض می بریم

تا معتکف به کنج خرابات می شویم

ما آمدیم تا که گرفتارمان کنی

زلفی نشان دهی همه اثبات می شویم

لب وا نکرده برگه ی عفو تو می رسد

از این همه گذشتن تو مات می شویم

این نفس ، دست از سر ما که نمی کشد

در عمر خویش خرج مکافات می شویم

ذکر "علی علی" است که آزادمان کند

وقتی اسیر دام بلیات می شویم

حق من است تا بزنی ام ، نمی زنی

با چشم رحمت تو مراعات می شویم

با روضه ی حسین ز بس گریه می کنیم

غافل ز عرض کردن حاجات می شویم

هر چه صلاح ماست به کشکول مان بریز

ورنه گدا به شیوه ی عادات می شویم

در پیش روزی است که انگشت بر دهان

حسرت نصیب از این همه اوقات می شویم

باور نمی کنیم که با بودن حسین

در آتش عذاب مجازات می شویم

تا مرگ ما رسد ، علی از راه می رسد

آماده پس برای ملاقات می شویم

رضا رسول زاده  ... اشعار ماه مبارک رمضان . مناجات با خدا

اشعار ماه مبارک رمضان

مناجات با خدا

***

دوباره سفره ی اشک است و فیض ماه خودم

دوباره نیمه شبی و بساط آه خودم

رسیدم اول کاری که معترف بشوم

نشان به کس ندهم نامه ی سیاه خودم

کسی به جز تو خبردار نیست از حالم

میان محکمه آرم که را گواه خودم ؟

قشون اشک فرستاده ام به درگاهت

ذلیل عفو توام با همه سپاه خودم

به من تو راه نشان دادی و نفهمیدم

فقط دویدم و رفتم به کوره راه خودم

چه ظلم ها که نکردم به خود در این دنیا

چه چوب ها که نخوردم من از نگاه خودم

حیا نکردم و دنبال معصیت رفتم

شدم من عبد فراری و دل بخواه خودم

چه صبر داری و خسته نمی شوی از من

خودم که خسته ام از این همه گناه خودم

تمام ترس من این است مرگ من برسد

که پی نبرده ام آن دم به اشتباه خودم

به دست های خودم ساختم قفس ها را

ببین که حبس شدم در میان چاه خودم

" بجز حسین مرا ملجا و پناهی نیست "

بگو به من که : بیا بنده در پناه خودم

میان قبر بگویم حسین و گریه کنم

دلم خوش است به این اشک گاه گاه خودم

مهدی نظری ... اشعار ماه مبارک رمضان . مناجات با خدا

اشعار ماه مبارک رمضان

مناجات با خدا

***

روندارم که به این خانه بیارند مرا

با مناجات مگرکه بکشانند مرا

یازده ماه فراری شدنم می ارزید

تا در این ماه سرسفره نشانند مرا

چون غباری به سردامنتان بنشستم

کرمی کن که معاصی نتکانند مرا

آمدم توبه کنم بسکه سرم خورده به سنگ

پس بگو پای برهنه ندوانند مرا

من بیچاره که از فیض رجب جاماندم

چه کنم تا که به یاران برسانند مرا

روسیاهم تو که احوال مرا می دانی

وای اگر از در این خانه برانند مرا

راه بخشیده شدن درمه غفران این است

ازغلامان حسین تو بخوانند مرا

مهدی رحیمی  ... اشعار ماه مبارک رمضان . مناجات با خدا

اشعار ماه مبارک رمضان

مناجات با خدا

***

رمضان آمد و من آمده ام

باز هم قید خودم را زده ام

راه گم کرده ترین بنده منم

پیش چشمان تو شرمنده منم

میزبانی و منم مهمانت

لقمه ای اشک بده از خانت

رمضان آمده با طعم دعا

سفره انداخته اند در همه جا

سر این خوان همه نوع آدم هست

شاه اگر هست گدایی هم هست

عمر یک سال جلوتر رفته

از خودم حوصله ام سرفته

یازده ماه گناه آلودم

من همانم که همیشه بودم

چشم، حقّ بدنم را خورده

هر کسی خواست دلم را برده

خو گرفته است به بن بست خودم

طاقتم طاق شد از دست خودم

سالها در تن خود گم شده ام

تاجر سفره ی گندم شده ام

لحظه هایم به تجارت رفته

از کفم این همه فرصت رفته

مددی من به خودم برگردم

جان بگیرم به تنم برگردم

روسیاهم خدایا چه کنم ؟

بی پناهم خدایا چه کنم؟

من بدم شاه ولی بد نکند

پشت در آمده را رد نکند

محمود قاسمي ... اشعار ماه مبارک رمضان . مناجات با خدا

اشعار ماه مبارک رمضان

مناجات با خدا

***

گرچه من پشت درم، راه ندی حق داری

گرچه من دربدرم، راه ندی حق داری

بسكه من اين در و آن در زده ام حالا كه

خورده اينجا گذرم، راه ندی حق داری

همه جا پرسه زدم غير در خانه ی تو

حال بشكسته پرم، راه ندی حق داری

از رفيقان شهيدم به خدا جاماندم

حال كه يك نفرم، راه ندی حق داری

گرچه بر سفره تو شاه و گدا مهمانند

بسكه من خيره سرم، راه ندی حق داری

بس كه تو شاهد عصيان مني امشب كه

من گداي سحرم، راه ندی حق داری

 

مصطفی صابر خراسانی  ... اشعار ماه مبارک رمضان . مناجات با خدا

اشعار ماه مبارک رمضان

مناجات با خدا

***

لحظه ها میل بندگی دارند

وقت ادعیه خوانی دل شد

چشم را باید اشک پاشی کرد

وقت خانه تکانی دل شد

**

حال و روز زمین چه دیدنی است

آسمان رخت نو به تن کرده است

سالروز تولد ماه است

چقدر شب ستاره آورده است

**

رد پای فرشته ها روی

جانماز زمین شکوفا شد

همه دل تنگ این هوا بودند

غنچه ی سـبز ربنا وا شد

**

بزم عشقی خدا به پا کرده است

همه دعوت شدند و مهمانند

خوش نشینان سفره ی افطار

ریزه خوار بهار قرآنند

**

در همین لحظه های نورانی

باری از دوش یک نفر بردار

روزه داری فقط نخوردن نیست

چون علی کیسه ی سحر بردار

یوسف رحیمی ... اشعار ماه مبارک رمضان . مناجات با خدا

اشعار ماه مبارک رمضان

مناجات با خدا

***

من را هميشه خواندي و نشناختم تو را

از غصه ها رهاندي و نشناختم تو را

اين بنده‌ی اسير معاصي و نفس را

از درگهت نراندي و نشناختم تو را

بی یاد تو گذشت همه عمر من ولی

با من هميشه ماندي و نشناختم تو را

بر خان رحمت و کرم و استجابتت

عمري مرا نشاندي و نشناختم تو را

شب هاي جمعه تو نمک اشک و روضه را

بر جان من چشاندي و نشناختم تو را

با رأفت و بزرگي و آقائيت مرا

تا کربلا رساندي و نشناختم تو را

سید محمد میر هاشمی  ... اشعار ماه مبارک رمضان . مناجات با خدا

اشعار ماه مبارک رمضان

مناجات با خدا

***

بگذارید بر احوال خودم گریه کنم

بر سیه کاری اعمال خودم گریه کنم

فعل و قولم همه بی مورد و مردود بود

جای آنست بر افعال خودم گریه کنم

تا شبی پنجره رحمت حق باز شود

هر سحر بر بدی حال خودم گریه کنم

ذره ای خوب و بد ای وای عقوبت دارد

به " فمن یعمل مثقال " خودم گریه کنم

نیست تقصیر کسی آیینه ام تار شده

جلوه گر نیست بر اهمال خودم گریه کنم

راه دل گم شد و پیدا نشد آن گمشده ام

ره دهیدم که به اضلال خودم گریه کنم

من پرستوی حرم بودم و دور افتادم

تا به بشکسته پر و بال خودم گریه کنم

کاروان رفت به پا بوسی حق بگذارید

منکه جا مانده امیال خودم گریه کنم

قرعه افتاد که من از شهدا جا ماندم

سخت بر این دل بد فال خودم گریه ککنم

نشدم معتکف خیمه نورانی یار

بر سیه بختی اقبال خودم گریه کنم

مددی تا به غریبی نگارم نالم

همتی تا که بر احوال خودم گریه کنم

محمد فردوسی ... اشعار ماه مبارک رمضان . مناجات با خدا

اشعار ماه مبارک رمضان

مناجات با خدا

***

باور نمی کنم که مرا هم خریده ای

آخر مگر ز عبد فراری چه دیده ای

لایق نبوده ام بنشینم کنار تو

با لطف خود مرا به حضورت کشیده ای

هرگز به روی من نزدی عبد عاصی ام

اصلاً نگفته ای که تو پرده دریده ای

با این همه گناه و خطایی که داشتم

هرگز ندیده ام ز گدایت بُریده ای

گفتم دگر ز چشم تو افتادم ای خدا

امّا هنوز در بر من آرمیده ای

من بی توجّهی به تو کردم ولی مُدام

ناز مرا به خاطر زهرا کشیده ای

ماه مبارک است و دلم شد سرای تو

از روح خود دوباره به جسمم دمیده ای

شرم از عذاب نوکر زهرا نموده ای

گفتی بیا که نوکر قامت خمیده ای

وقتی میان کوچه زمین خورد مادرم

آنجا صدای ناله ی او را شنیده ای

علی صالحی ... اشعار ماه مبارک رمضان . مناجات با خدا

اشعار ماه مبارک رمضان

مناجات با خدا

***

امشب فقط براي خودم گريه مي‌كنم

از دست كارهاي خودم گريه مي‌كنم

صحبت به مرگ و قبر و عذابش رسيده است

در مجلس عزاي خودم گريه مي‌كنم

با اينكه كلّ زندگي‌ام مضحكانه بود

حالا ز ماجراي خودم گريه مي‌كنم

اعمال من دليل نزول عذابهاست

از وحشت بلاي خودم گريه مي‌كنم

چون بعدِ مرگشان همه از هم فراري‌اند

حق مي‌دهي براي خودم گريه مي‌كنم؟

سینا نژادسلامتی ... اشعار مناجات با امام حسین علیه السلام

اشعار مناجات با امام حسین علیه السلام

***

او که مثل من هزاران دربه در دارد، رفیق!

این محال است از یکی مان چشم بر دارد،رفیق!

آن زمانی که درون روضه می آئیم ما

شخص او بر تک تک ماها نظر دارد رفیق

این مرام اوست از ما چشم پوشی میکند

ورنه خوب از حال و روز ما خبر دارد رفیق

این نشستن را میان روضه دست کم نگیر

یک نفس در روضه ها خیلی اثر دارد رفیق

هر چه شد خرج عزایش آسمانی میشود

چای بعد از روضه هم طعمی دگر دارد رفیق

بسکه با ما مهربانی کرد ، انگاری حسین،

بر گنهکاران نگاهی ویژه تر دارد رفیق!

شاهراه بندگی تنها حسین فاطمه ست

بی حسین راه سعادت هم خطر دارد رفیق!

مرهمی بر زخم های قلب مولا میشود

هر که بین روضه هایش چشم تر دارد رفیق

مادرش زهرا برای ما دعا ها میکند

با همان دستی که بر روی کمر دارد...رفیق

با تشکر از شاعر بزرگوار برادر "سینا نژادسلامتی" برای ارسال این شعر به

سهیل عرب

محمود ژولیده  ... اشعار مناجاتی روز عرفه

اشعار روزعرفه

***

حج از حجاز عازم دشت بلا شده
حاجیّ عشق راهی کرب و بلا شده

این حاجیان سلاله ی زهرای اطهرند
یک کاروان نور، سفیر خدا شده

اینهـا فدائیـان تولّای حـیدرنـد
ذبح عظیم، راهی دشت منا شده

پنهان کنید از عرفه خیمه گاه را
این خیمه گاه بازدِهش نینوا شده

نور خدا به ظلمت شب بار بسته است
یعنی که وقت هدیه ی خون خدا شده

ای محرمـان رکاب بگیرید عمّـه را
زینب پیمبـر سفـر کربـلا شـده

رؤیت شده ستاره ی دنباله دار عشق
از آسمان به سوی زمین راه وا شده

اطفالِ خردسالِ زبان بسته را ببین
حالا زبانشان به عمو آب وا شده

جعفر ابوالفتحی  ... اشعار مناجاتی روز عرفه

اشعار مناجاتی روزعرفه

***

روز ما و عرفه ، تشنگی دل ، ارباب

نبود جز محنت در دلم حاصل، ارباب

من و دیوانه گیم یک طرف و تو طرفی

آه ، دیوانه ام و نیستم عاقل ارباب

من گدای تو شوم بر تو جفایی نشود

کرده ام در حرم لطف تو منزل ارباب

تو بیا، کوزه ی خود را ز طلا ساز اینبار

خاک را رد بکن از مرحله ی گِل ارباب

گاه گاهی بچشی مزه ی فلفل بد نیست

گرچه این قلب شده مزه ی فلفل ارباب

 

شاعر گمنام ... اشعار روز عرفه

اشعار روزعرفه

***

چه خوب شد عرفه دلبرم صدایم کرد

خدا به خاطر ارباب این عطایـــم کرد

به دامن جبل الرحمه پا به پای حبیـب

به آستان رفیع دعا رهایـــــــم کرد

چه فرصتی که به همراه کاروان حسین

مسافر سفر دشت نینوایــــــــم کرد

زسعی مروه و سعی صفا عــــبورم داد

به طواف حج حقیقی دل آشنایـم کرد

چه منتی که در این روز معرفت،اربـاب

به خوان نعمت العفو خود گدایــم کرد

منی که هیچ نبودم به شی مذکــوری

به حب فاطمه شایسته ثنایم کـــــرد

به افتخار علی ره به بام هــــــم داد

که هم نشین تمام فرشته هایــم کرد

ز گریه حوله احرام دلبرم خیس اسـت

صدای ناله ارباب مبتلایم کـــــــرد

همه به حال دعای حسین می گـریند

نوای یارب زینب پر از نوایــــم کرد

به دیده اشک مناجات کئکان زیباست

زگاهواره خود کودکی ندایم کــــــرد

علی اکبر و طعم فراز های دعـــــــا

به شیوه های دعا خواندن آشنایم کرد

به اشک چشم علمدار کاروان سوگــند

حسین بود که دلداده خدایم کـــــرد

همان حسین که با جلوه کرامت خــود

کرم نمود و صدا سوی خیمه هایم کرد

بدون اذن خودش کربلا نمی آیـــــم

ز درد با که بگویم که کربلایم کـــرد

خوشم از آنکه بگویم به دوستان شهید

حسین عاقبت از عشق خود فنایم کرد

سعدی

بوسه ای زان دهن تنگ بده یا بفروش

***

خوبرویان جفا پیشه وفا نیز کنند

به کسان درد فرستند و دوا نیز کنند

پادشاهان ملاحت چو به نخجیر روند

 صید را پای ببندند و رها نیز کنند

نظری کن به من خسته که ارباب کرم

به ضعیفان نظر از بهر خدا نیز کنند

عاشقان را ز بَرِ خویش مران تا بر تو

سر و زَر هر دو فشانند و دعا نیز کنند

گر کند میل به خوبان دل من عیب مکن

کاین گناهی است که در شهر شما نیز کنند

بوسه ای زان دهن تنگ بده یا بفروش

کاین متاعی است که بخشند و بها نیز کنند

تو خطائی بچه ای از تو خطا نیست عجب

کانکه از اهل صوابند خطا نیز کنند

گر رود نام من اندر دهنت باکی نیست

پادشاهان به غلط یاد گدا نیز کنند

سعدیا کر نکند یاد آن ماه مرنج

ما که باشیم؟! که اندیشه ی ما نیز کنند

علی اکبر لطیفیان ... اشعار عید سعید فطر

اشعار وداع با ماه مبارک رمضان

***

همه رفتند، گدا باز گدا مانده هنوز

شب عید است و خدا عیدی ما مانده هنوز

دهه آخر ماه اول راه سحر است

بعد از این زود نخوابیم، دعا مانده هنوز

عیب چشم است اگر اشک ندارد،ور نه

سر این سفره ی تو حال و هوا مانده هنوز

کار ما نیست به معراج تقرّب برسیم

یا علیّ دگری تا به خدا مانده هنوز

گوئیا سفره ی او دست نخورده مانده است

او عطا کرد، ولی باز عطا مانده هنوز

گریه ام صرف تهی بودن اشکم نیست

دستم از دامن محبوب جدا مانده هنوز

وای بر من که ببینم همه فرصت ها رفت

باز در نامه ی من جرم و خطا مانده هنوز

یک نفر بار زمین مانده ی ما را ببرد

کس نپرسید که این خسته چرا مانده هنوز

هر قدر این فتنه گری رنگ عوض کرد ولی

دل ما مست علی، شکر خدا مانده هنوز

تا که در خوف و رجائیم توسل باقی است

رفت امروز ولی روز جزا مانده هنوز

هر چه را خواسته بودیم، به احسان علی

همه را داد، ولی کرب و بلا مانده هنوز

شاعر گمنام ... اشعار وداع با ماه مبارک رمضان

 اشعار وداع با ماه مبارک رمضان

***

دارد بساط ماه خدا جمع می شود

از سفره نان و آب و غذا جمع می شود

 

آن دامنی که دست کرم پهن کرده بود

دارد ز دست های گدا جمع می شود

 

فرصت گذشت این رمضان هم تمام شد

زیباترین بهانه ما جمع می شود

 

یک ماه شهر ما نفس راحتی کشید

اما چه زود حال و هوا جمع می شود

 

نزد طبیب حال دلم خوب می شود

وقتی طبیب هست شفا جمع می شود

 

من تازه انس تازه گرفتم به نام تو

ربّ کریم سفره چرا جمع می شود؟

 

دیگر ببخش هرچه نبخشیده ای زما

دیگر ببخش هرچه گدا جمع می شود

 

مارا بخر ؛ بیا و معطل نکن مرا

لحظه های لطف و صفا جمع می شود

 

امشب که رفت جز عرفه ،ای خدای من

دریای رحمت تو کجا جمع می شود

 

این بار من که ریخته در راه آخرش

با رحمت امام رضا جمع می شود

 

امشب که رفت وعده ما در محرم است

در صحن ارک اهل عزا جمع می شود

 

آخر به لطف فاطمه این جمع بی ریا

در صحن شاه کرب و بلا جمع می شود

 

علی اکبر لطیفیان ... اشعار عید سعید فطر

اشعار وداع با ماه مبارک رمضان

***

باطن ترین من، نه خدا حافظی مکن

هرچند ظاهراً، نه خدا حافظی مکن

من نیمه توأم جلویت ایستاده ام

با نیمِ خویشتن، نه خدا حافظی مکن

یک اهل بیت را ته گودال میبری

ای خمس پنج تن، نه خدا حافظی مکن

اصلاً بدون من سفری رفته ای ؟ بگو ...

...حالا بدون من، نه خدا حافظی مکن

پس حرف می‌زنی که خداحافظی کنی

اینگونه نه نزن، نه خدا حافظی مکن

شاید کسی نبُرد خدا را چه دیدی

با کهنه پیرهن، نه خدا حافظی مکن

این سمت عزیز، محترم، با کفن ، ولی

آن سمت بی کفن، نه خدا حافظی مکن

بعد از تو چند مرد به دنبال چند زن

بعد از تو چند زن.... نه خدا حافظی مکن

محمد فردوسی ... اشعار مناجات امام زمان عجل الله تعالی فرجه

اشعار مناجات با امام زمان عجل الله

***

آقا بیا که بی تو پریشان شدن بس است

از دوری تو پاره گریبان شدن بس است

کنعان دل، بدون تو شادی پذیر نیست

یوسف!ظهور کن که پریشان شدن بس است

یعقوب دیده ام چه قَدَر منتظر شود؟

یعنی مقیم کلبه ی احزان شدن بس است

گریه ... فراق ... گریه ... فراق ... این چه رسمی است؟!

دیگر بس است این همه گریان شدن بس است

موی سپید و بخت سیاه مرا ببین

دیگر بیا که بی سر و سامان شدن بس است

تا کی گناه پشت گناه ایّها العزیز؟

تا کی اسیر لذّت عصیان شدن ... بس است

خسته شدم از این همه بازی روزگار

مغلوب نفس خاطی و شیطان شدن بس است

سر گرم زندگی شدنم را نگاه کن

بر سفره های غیر تو مهمان شدن بس است

یک لحظه هم اجازه ندادی ببینمت

گفتی برو که دست به دامان شدن بس است

باشد قبول می روم امّا دعای تو ...

... در حقّ من برای مسلمان شدن بس است

دست مرا بگیر که عبدی فراری ام

دست مرا بگیر، گریزان شدن بس است

اِحیا نما در این شب اَحیا دل مرا

دل مردگی و این همه ویران شدن بس است

آقا بیا به حقّ شکاف سر علی (علیه السلام)

از داغ هجرت آتش سوزان شدن بس است

علی اکبر لطیفیان ... اشعار مناجات با خدا

اشعار مناجات با خدا 

 شب قدر

***

 فعل مرا دیدی ولی چیزی نگفتی

بنده همان بنده ، خدا مثل همیشه

از ما توسل از تو لطف و دست گیری

آقا همان آقا ، گدا مثل همیشه

***

ممنون از اینکه دست ما را رو نکردی

مثل همیشه باز هم ستار بودی

چه خوب شد در معصیت مرگم نیامد

ممنون از اینکه باز با ما یار بودی

***

با این گناهانی که من انجام دادم

باور نمیکردم که دستم را بگیری

تو آن قدر لطف و کرامت پیشه ای که

روزی هزاران بار توبه میپذیری

***

جا مانده بودم تو مرا اینجا رساندی

من خواب بودم تو مرا بیدار کردی

وقتی سحر های مناجاتت نبودم

آن شب به جای من ، تو استغفار کردی

***

آن قدر خوبی ِ مرا گفتی به مردم

آنقدر که حتی خودم هم باورم شد

آه ای کرامت پیشه دیدی آخر کار

این مهربانی های تو دردسرم شد

***

هر چند از دست خودم دل گیرم اما

احساس دلتنگی در این شب ها نکردم

سوگند بر سجاده خانوم رقیه(س)

من مهربان تر از خودت پیدا نکردم

***

در را به روی ما گنه کاران نبندید

ما هم دلی داریم گرچه رو سیاهیم

گفتند اینجا بار عصیان میپذیرند

دیدیم بیش از عالمی غرق گناهیم

 منبع: نود و پنج روز باران

محمد فردوسی  ... اشعار مناجات با امام زمان و شب قدر

اشعار مناجات با امام زمان عجل الله

***

آقا بیا که بی تو پریشان شدن بس است

از دوری تو پاره گریبان شدن بس است


کنعان دل، بدون تو شادی پذیر نیست

یوسف! ظهور کن که پریشان شدن بس است

یعقوب دیده ام چه قَدَر منتظر شود؟

یعنی مقیم کلبه ی احزان شدن بس است

گریه ... فراق ... گریه ... فراق ... این چه رسمی است؟!

دیگر بس است این همه گریان شدن بس است

موی سپید و بخت سیاه مرا ببین

دیگر بیا که بی سر و سامان شدن بس است

تا کی گناه پشت گناه ایّها العزیز؟!

تا کی اسیر لذّت عصیان شدن؟! بس است

خسته شدم از این همه بازی روزگار

مغلوب نفس خاطی و شیطان شدن بس است

سرگرم زندگی شدنم را نگاه کن

بر سفره های غیر تو مهمان شدن بس است

یک لحظه هم اجازه ندادی ببینمت

گفتی برو که دست به دامان شدن بس است

باشد قبول می روم امّا دعای تو...

...در حقّ من برای مسلمان شدن بس است

دست مرا بگیر که عبدی فراری ام

دست مرا بگیر، گریزان شدن بس است

اِحیا نما در این شب اَحیا دل مرا

دل مردگی و این همه ویران شدن بس است

آقا بیا به حقّ شکاف سر علی

از داغ هجرت آتش سوزان شدن بس است

با تشکر از خادم با اخلاص اهل بیت برادر "امیر حسین سعادت منش" برای ارسال این شعر به

سهیل عرب

مهدی رحیمی ... اشعار مناجاتی ماه مبارک رمضان

اشعار مناجاتی ماه مبارک رمضان

کنون وقت گریه است زینب بیا

به گودال آن نانجیب آمده

***

الهی به این بنده فرصت بده

به توفیق بر نفس رخصت بده

الهی کمیلی ابوحمزه ای

مرا با مناجات عادت بده

شب چارمی بازهم آمدم

خودت روز محشر شهادت بده

عوض کن مزاج مرا با دعا

به من حس سبز عبادت بده

سر سفره ات زاهدان سائلند

به این هم نشینی سعادت بده

اگر اوج انسانیت بندگی ست

به آزادی من اسارت بده

...چه می خواهی از من سر و دست و پا

بهایت چقدر است قیمت بده

تو که هر قدر داشتی داده ای

مرا با خودم آشتی داده ای

مرا عفو کن تا کمیلت شوم

ز خود بگذرم باب میلت شوم

نبینم خودم را خدایی شوم

شب چارمی کربلایی شوم

شبیه مظاهر حبیب آمده

پر از عطر خوش بوی سیب آمده

حسین امشب آمد به بالین من

برای مریضت طبیب آمده

سراغ من خسته انگار که

غریبانه حس غریب آمده

کنون وقت گریه است زینب بیا

به گودال آن نانجیب آمده

گلی را که گم کرده ای روی نیزه

بمیرم که شیب الخضیب آمده

تمام وجودم همین مطلب است

که امشب خدا ضامنم زینب است

علی اصغر ذاکری ... اشعار مناجاتی ماه مبارک رمضان

اشعار مناجات با خدا

***

رویم نمیشود که بگویم مرا ببخش

با این همه گناه ولیکن خدا ببخش

شاید دلت گرفته ازاین توبه های سست

اینبار چندمین ولی آخر بیا ببخش

ای مهربان عرش نشین ای همیشه خوب

این بنده ی به خاکِ غم افتاده را ببخش

شاید چنان بدم که نمیخواهی ای عزیز!

از جرمهام بگذری ، اما چرا؟ببخش

حالا تو هستی و من و تصمیم آخرت

یا غرق کن درون عذابم...ویا ببخش

کوه گناه خالص و خوبی همه ریا

رویم نمیشود که بگویم مرا ببخش

محمد فردوسی  ... اشعار مناجات با خدا

اشعار مناجات با خدا

***

غیر از تو ای خدا به کسی رو نمی زنم

جز در مقام قرب تو زانو نمی زنم

با کشتی شکسته ز امواج معصیت

جز در کرانه های تو پهلو نمی زنم

بعضی مواقع از سر تکرار معصیت

با غافلین درگه تو مو نمی زنم

با این که روسیاه ترین خلق عالمم

چنگی به غیر نغمه ی «ارجو» نمی زنم

خواهی مرا بری به جهنّم ببر ولی ...

... این را بدان که بانگ هیاهو نمی زنم

این بار اگر ردم نکنی قول می دهم

سنگی دگر به روی ترازو نمی زنم

تنها امید من پسر فاطمه بُوَد

بیهوده دل به این سو و آن سو نمی زنم

امشب دلم کبوتر بام رضا شده

پَر جز هوای ضامن آهو نمی زنم

زهر جفا توان پرش را گرفته بود

مانند مادرش کمرش را گرفته بود

شاعر گمنام ... اشعار مناجات با خدا

اشعار مناجات با خدا

***

باز کن در که گدای سحرت برگشته

عبد عصیان زده و در به درت برگشته

بنده ی بی خرد و خیره سرت برگشته

سفره را چیدی و دیدم نظرت برگشته

اصلا انگار نه انگار گنه کارم من

به تو اندازه ی یک عمر بدهکارم من

گرچه آلوده ام و خار ولی برگشتم

طبق آن فطرت پاک ازلی برگشتم

دیدم از غیر درت بی محلی، برگشتم

دستِ پر هستم و با نام علی برگشتم

از عقوبات من غم زده تعجیل بگیر

عبد آلوده پشیمان شده تحویل بگیر

بنده وقتی که فرو رفت به مرداب گناه

خواست از چاله در آید ولی افتاد به چاه

وای از دست رفیقی که مرا برد ز راه

من زمین خوردم و او جای دعا کرد نگاه

حرف پرواز زد اما همه طنازی بود

دوستت دارمِ آن دوست ،دغل بازی بود

هیچ کس با دل من هم دل و همراز نشد

این در آن زدم اما گره ام باز نشد

این پر سوخته وقتی پرِ پرواز نشد

سدّ راه گنه خانه برانداز نشد

ناگهان هاتفی از سوی خدا گفت بیا

گفتم آلوده ام و پر ز خطا گفت بیا

حال من آمده ام حالِ مرا بهتر کن

دیگر از دست خودم خسته شدم باور کن

با چنین بنده که داری به مدارا سر کن

دم افطارم و مست می کوثر کن

کوثر از اشک حسین است خدا میداند

که علی ریخته و فاطمه میگریاند

گرچه اندازه ی یک کوه گنه سنگین است

آشتی با تو همیشه مزه اش شیرین است

سفره ای را که تو چیدی چقدر رنگین است

آخر کار هر آن کس که بیاید این است

اولین قطره ی اشکی که ز چشمت ریزد

بهر امداد به او فاطمه بر میخیزد

شاعر گمنام ... اشعار مناجات با خدا

اشعار مناجات با خدا

***

در کوچه ی لیلاست که جان ها نمی ارزد

آزردگی از زخم زبان ها نمی ارزد

هم صحبت موسی شدی؛ هم دم چوپان

کی گفته مناجات شبان ها نمی ارزد

وقتی که نباشد دل تو با دل مهمان

تکریم و بفرما و بمان ها نمی ارزد

یا رب اگر این اشک سحر زود نبخشد

بی خوابی و این آه و فغان ها نمی ارزد

ما را ضرر این است که این بار بماند

درهم نخری سود و زیان ها نمی ارزد

در قحط خریدار چه کسبی چه متاعی؟

بی مشتری اجناس دکان ها نمی ارزد

باید که مرا کعبه به مقصود رساند

بی وصل که این سنگ نشان ها نمی ارزد

بخشید نگاهت همه را اول این ماه

پس دلهره ی دل نگران ها نمی ارزد

این چرب زبان بودن ما از سر عشق است

از ترس که این گونه زبان ها نمی ارزد

وقتی که جوارح همگی روزه نباشند

این بستن لب ها و دهان ها نمی ارزد

گر یاد محرم نکنم با لب تشنه

لب تشنگی این رمضان ها نمی ارزد

خوب است که همراه دعا روضه بخوانم

بی نام حسین اشک روان ها نمی ارزد

با روضه ی گودال دل فاطمه خون شد

وقتی که به همراه سری شمر برون شد

اگر شاعر این شعر را می شناسید به سهیل عرب اطلاع دهید

شاعر گمنام ... اشعار مناجات امام زمان عجل الله تعالی فرجه

اشعار مناجات با امام زمان عجل الله

***

رسد ز نم نم گریه صدای آمدنت

به اشک دیده بخوانم دعای آمدنت

گذشت نیمه شعبان و من عوض نشدم

چه کار کرده دل من برای آمدنت

چه دیده ها که به راهت سپید شد

چه گریه دار شده ماجرای آمدنت

تو خواستی که بیایی سری به ما بزنی

ولی نبود مهیا فضای آمدنت

در آن میان که بوی گناه می آید

نباشد ای پسر نور جای آمدنت

اگر چه شیعه کند پیشه راه تقوی را

دعا و گریه شود ره گشای آمدنت

سلام ما به شهیدان که با تن بی سر

چه عاشقانه نشستند پای آمدنت

تقاص سیلی نامرد به کوچه می گیری

در ابتدای ظهور و ابتدای آمدنت

چه می شود که بگیریم سر به روی دست

شویم همسفر کربلای آمدنت

اگر شاعر این شعر را می شناسید به سهیل عرب اطلاع دهید

موسی علیمرادی ... اشعار مناجات امام زمان عجل الله تعالی فرجه در شب قدر

 اشعار مناجاتی شب های قدر

***

ای کاش می شد با تو قرآن سر بگیرم

در آسمانی نگاهت پر بگیرم

ای کاش می شد امشب ای قرآن ناطق

دست شما را جای قرآن سر بگیرم

ای کاش می شد لااقل یک بار در خواب

با دست آغوشم تو را در بر بگیرم

ای کاش پایم واشود در خیمه اش تا

یک لقمه نان و عشق از دلبر بگیرم

ای کاش در تقدیر من امشب نویسند

پای تو را یک شب به چشم تر بگیرم

ای کاش می شد تا برای سجده از تو

مهری زخاک تربت مادر بگیرم

تقدیرم ای کاش این شود با تو محرم

ده روز روضه بر تن بی سر بگیرم

من عاشقم خرده ز ای کاشم مگیرید

ای کاش ها را کاش ازاین در بگیرم

شاعر گمنام ... اشعار مناجات امام زمان عجل الله تعالی فرجه در شب قدر

مناجات با امام زمان عجل الله در شب قدر

***

دیدن روی تو بر دیده جلا می بخشد

قدم یار به هر خانه صفا می بخشد

بدتر از درد جدایی به خدا دردی نیست

خاک پاهای تو گفتند دوا می بخشد

از پس پرده ی غیبت هم اگر باشد ،باز

دست تو هرچه طلب کرد گدا می بخشد

شب احیاست ببین مرده ی عشقت هستیم

کو نگاه تو که جان بر تن ما می بخشد؟

شب قدر است ولی ما همه پستیم آقا

گوش چشم تو به ما قدر و بها می بخشد

رو سیاهیم ولی دست به دامان توأیم

تو اگر واسطه باشی که خدا می بخشد

ابر وقتی که ببارد همه جا میبارد

پس اگر خواست ببخشد همه را می بخشد

در جواب به علیٍ به علی گفتن ما

مادرت تذکره ی کرب و بلا می بخشد

اگر شاعر این شعر را می شناسید به سهیل عرب اطلاع دهید

شاعر گمنام ... اشعار مناجات با خدا

 اشعار مناجاتی

ماه مبارک رمضان و شب های قدر

***

گرچه پرم وا میشود با ذکر استغفارها

پرواز دشوار است با سنگینی این بارها

گرچه تو خوبی من بدم هربار گفتی آمدم

توفیق پیدا کردم از فیض نگاه یارها

صد بار گفتم عاقبت یک بار تویه میکنم

آخر نمی آید چرا یک بار، این یک بارها

من هرکجا که رو زدم رویم خریداری نداشت

پس بعد از این دیگر بس است رفتن سوی بازارها

دل مرده گشتم از گناه دل خسته ام از اشتباه

دیگر نمی لرزد دلم از دوری دلدارها

وقتم کم و راهم دراز با این گدا قدری بساز

هر جا روم سد میکند راه مرا دیوارها

سودی نمی بخشد اگر شب زنده داری های من

پس خوش به حال لذت خوابیدن هشیارها

گاهی ادا گاهی قضا گاهی خدا گاهی خطا

خسته شدم جان خودم از این همه تکرارها

گیرم مددکاری برای کار من پیدا نشد

نام علی وا میکند آخر گره از کارها

ذکر و دعای بی علی مثل غذای بی نمک

از برکت نام علی شیرین شود گفتارها

من سال ها دیوانه ی ایوان طلای حیدرم

عشق است با نام علی سرها رود بر دارها

گفتم مرا یک کربلا مهمان کن و جانم بگیر

بس کن برایم ناز را در پای این اسرارها

محمد فردوسی  ... اشعار مناجاتی شب قدر

 اشعار مناجاتی شب های قدر

***

امشب ای خالق یکتا همه را می بخشی

در شب قدر،خدایا همه را می بخشی

ای کریمی که همه ریزه خورخوان توأند

سفره ات هست مهیّا همه را می بخشی

گر چه ما غرق گناهیم ولی از سر لطف

می کنی باز مدارا همه را می بخشی

به علی،احمد و زهرا،به حسین و به حسن

تو،به این حُرمت اَسما همه را می بخشی

مِهر و کینه دو پر و بال عروج دل ماست

به تولّی و تبرّی همه را می بخشی

شیعه ی حیدر و آتش ... چقدَر بی معناست

مطمئنّم که به مولا همه را می بخشی

دست خالی نرود هیچ کسی از این جا

تو در این لیله ی احیا همه را می بخشی

آن قدر لطف و عنایت به همه داری که

نه فقط اهل دعا را همه را می بخشی

یک نفر گر که دعایش به اجابت برسد

شک ندارم که تو یکجا همه را می بخشی

به خدایی تو سوگند که در وقت سحر

وسط گریه و نجوا همه را می بخشی

پر توبه بده تا سوی تو پرواز کنم ...

... تا ببینم که چه زیبا همه را می بخشی

من زمین خورده ام امّا نه شبیه عبّاس

به زمین خوردن سقّا همه را می بخشی

محمد مهدی عبدالهی ... اشعار مناجاتی شب قدر

اشعار مناجاتی شب های قدر

***

در این شب احیا فقط وردم همین است

ذکر امیرالمومنین حصن حصین است

دیگر نمی آید ز کوفه آن اذانش

امشب عزای مرتضی مولای دین است

من آمدم آلوده و با دست خالی

امّا خدایم رحمتٌ لِلعالمین است

در منجلاب معصیت افتاده ام من

ای چاره ساز من ببین شیطان کمین است

قرآن به سر کردم،مقرّب در سرایت

از بس خطا کردم دل آقا غمین است

با یاد روز واقعه اشکم چو زمزم

بر گونه هایم جاری و حکمت در این است

دیدم کنار علقمه دستی جدا شد

زهرا کنار پیکرش، مادر غمین است

یک لحظه یاد آورده ام در ظهر عاشور

عرش خدا گویی فتاده بر زمین است

وقتی که شمر روسیاه آمد به مقتل

در دل ز بغض مرتضی،دنیای کین است

دیدم غروب و خیمه و آتشفشانی

در هر طرف یک دامنی پر آتشین است

دیدم سه ساله در خرابه آرمیده

این زجر ملعون در پی طفل حزین است

سالار زینب را ببین شیب الخضیب است

افضل ترین ذکر شب قدرم همین است

بعد از تمام روضه ها ،(عَجِّل فَرَج) گو

زیرا اجابت در دعای آخرین است

با تشکر از شاعر گرانقدر برادر "محمد مهدی عبداللهی" برای ارسال این شعر به

سهیل عرب

محمد مهدی عبداللهی ... اشعار امام زمان عجل الله و شب قدر

مناجات با امام زمان عجل الله

 در آخرین شب قدر

***

شب های احیا در فراق تو گذر شد

عمرم تباه است و ز هجر تو سپر شد

ای روضه خوان و یوسف زهرا کجایی

آقا بیا روزم شب و شب هم سحر شد

از اول ماه خدا یاد تو هستم

اما چرا این ناله هایم بی اثر شد

آقا اجازه شب شب قدر است و روضه

از کوفه تا کرب و بلا خاکم به سر شد

مولای دین رفت و جسارت ها شروع شد

در سینه هاشان بغض مولا پر ثمر شد

اما امان از روضه ای که خون تو گریی

آقا اسارت رفت و زینب در خطر شد

بی تو چه سخت است از سر و سرنیزه گفتن

مولا بیا چون یک سه ساله در به در شد

طشت طلا و خیزران ها بر حسینت

بزم شراب و دختری غرق نظر شد

وقتی جسارت بر سر ببریده کردند

مویش سپید و زینب تو خون جگر شد

این بار در شام و پلیدی های بسیار

گوید رقیه ای پدر وقت سفر شد

مولا حلالم کن ولی ای صاحب من

چشمان زهرا مادرت از گریه تر شد

با تشکر از شاعر گرانقدر برادر "محمد مهدی عبداللهی" برای ارسال این شعر به

سهیل عرب

محمد مهدی عبد اللهی ... اشعار مناجات با امام زمان عجل الله

مناجات با امام زمان عجل الله در شب قدر

***

سلام من به قرآن بر سر تو
سلام من به قبر مادر تو

اگر زائر شدی صحن نجف را
سلام من به بابا حیدر تو

اگر زائر شدی بین الحرم را
سلام من به جدّ اطهر تو

بگو از جانب من با حسینت
سلام من به خون پیکر تو

اگر رفتی کنار قبر عبّاس
سلام من به آن آب آور تو

شب احیا کند ناله سه ساله
پدر جان، کی بریده آن سر تو

اگر رفتی کنار قبر زینب
سلام من به آن چشم تر تو

به مشهد هم که رفتی یابن زهرا
بگو من هم بیایم در بر تو

خلاصه گویمت در بین سرداب
سلام من به سوز اطهر تو

با تشکر از شاعر گرانقدر برادر "محمد مهدی عبداللهی" برای ارسال این شعر به

سهیل عرب

علیرضا خاکساری ... اشعار شهادت حضرت علی علیه السلام

 اشعار شهادت حضرت علی علیه السلام

***

دیشب فلک دیدی چه خاکی بر سرم کرد

یک بار دیگر رخت ماتم در برم کرد

دیشب که اشهد گفتنت ذکر لبت بود

امن یجیب ورد لبان زینبت بود

دیشب ملائک هم گریبان می دریدند

فزت و رب الکعبه ات را می شنیدند

بر دوش من بگذار بار محنتت را

دیدم به چشم خود تمام غربتت را

هر شب سراغ چاه رفتی گریه کردی

یا بین کوچه راه رفتی گریه کردی

میدانم از هجران مادر پیر گشتی

اما مگر از زندگانی سیر گشتی؟

فکری به حال کاسه های شیر کردی ؟

فکری به حال کوفه ی دلگیر کردی؟

بابا مرو مانوس غم ها میشوم من

با رفتنت تنهای تنها میشوم من

رحمی کن آخر بر یتیمان پریشان

جان حسن قدری تحمل کن پدرجان

بادختر خود کمتر از این سربه سر کن

از رفتنت بابا بیا صرف نظر کن

با این وصیت ها نده دیگر عذابم

جان حسین دیگر نکن خانه خرابم

ام المصائب هستم و ام البکایم

تو هم شبیه مادرم گفتی برایم

بر روی چشم هستم هوادار حسینت

هستم همیشه مونس و یار حسینت

بابا خیالت جمع هستم تکیه گاهش

هستم شریک درد و داغ و سوز و آهش

دیگر نگو از خاطرات همسر خود

از خلعت و بقچه نگو با دختر خود

بس کن پدرجان چون دگر طاقت ندارم

باشد-کفن در زیر پایت می گذارم

حرف از کفن گفتی و دلشوره گرفتم

از پیرهن گفتی و دلشوره گرفتم

گفتی حسین و کربلا ای داد بی داد

گفتی حسین و بوریا ای داد بی داد

بابا حسین من کفن دارد ندارد

حتی کفن نه پیرهن دارد ندارد

با تشکر از شاعر گرانقدر برادر "علیرضا خاکساری" برای ارسال این شعر به

سهیل عرب

رضا رسول زاده  ... اشعار مناجاتی ماه مبارک رمضان و شب های قدر

اشعار مناجاتی شب های قدر

***

بیا که عبد مطیع خدا شدن خوب است

شبی به خاطر او سر به را شدن خوب است

تمام حرف همین است که گنه نکنیم

ز آن چه نفس بخواهد جدا شدن خوب است

شده به یک سحری صاف کن دل خود را

به آیه های خدا با صفا شدن خوب است

به دل حقیقت محبوب را تو پیدا کن

ز عشق های مجازی رها شدن خوب است

چرا به پیش خلائق تو خم کنی سر خود ؟

شبی مقابل دلدار تا شدن خوب است

صدای اهل قبور است می رسد بر گوش

که : آی بنده رفیق دعا شدن خوب است

از این دو دیده به غیر از گنه نشد حاصل

ببند چشم ، که اهل بکا شدن خوب است

ببین که قافله ی عمر می رود از پیش

مرو به خواب که دور از خطا شدن خوب است

مگر که بخت کند رو ، طبیب را بینی

به درد بندگی اش مبتلا شدن خوب است

در این لیالی رحمت اگر خدا خواهد

مسافر حرم کربلا شدن خوب است

رضا رسول زاده  ... اشعار مناجاتی ماه مبارک رمضان

اشعار مناجاتی ماه مبارک رمضان

***

بیا از رحمتت بر ما تو رو کن

بیا و زخم هایم را رفو کن

به حق چهارده نور مقدس

نظر بر سائل بی آبرو کن

 

الا ای مونس هر صبح و شامم

نفس دادی و بگشودی تو کامم

که من شبهای جمعه در مناجات

بگویم بر حسین تو سلامم

 

خودم دانم خدا بد بنده ام من

به درگاه تو بس شرمنده ام من

نمک پرورده ی آل رسولم

به شوق روضه خوانی زنده ام من

 

دلی از معصیت ها خسته دارم

پر و بال از گنه بشکسته دارم

امیدم از دو عالم گشته نومید

فقط بر روضه ها دل بسته دارم

 

بریزد اشک حسرت از دو عینم

گدای روسیاه عالمینم

دلم تنها به این خوش گشته یا رب

که من هم از محبان حسینم

 

حسین ای هستی و دار و ندارم

شده خدمت به دربار تو کارم

به امیدی به سویت آمدم تا

شب مرگم بیایی در کنارم

 

فدای لحظه های آخر تو

بمیرم ناله می زد مادر تو

که دید او دشمن تو خنجرش را

ز کینه می کشید بر حنجر تو

 

الهی یا الهی بر لبت بود

نظاره گر ز تلی زینبت بود

صدا از خیمه هایت رفت تا عرش

چو دیدند نیزه را روی لبت بود

سعید محمدی ... اشعار ماه مبارک رمضان

اشعار ماه مبارک رمضان

***

فصل رمضان جز به خدا کار ندارم
غیر رطب اشک به افطار ندارم

افسوس که ایام خدا رفت زدستم
زین غصه به جز چشم گهر بار ندارم

گفتم رخ دلدار در این ماه ببینم
چشمی که شود لایق دیدار ندارم

از بغض شکسته دل خونم چه بگویم
در بی کسی ام غیر تو غمخوار ندارم

من خسته شدم از خود و این نفس پرستی
یا رب مددی , جز دل بیمار ندارم

هر وقت که مشغول مناجات تو گشتم
آن دم به جهان غصه ی بسیار ندارم

صد قافله رفت و من بیچاره بماندم
زین درد به جز آه گهر بار ندارم

بر سیب دلم آفت عصیان چو ضرر زد
آن میوه ی کالم که خریدار ندارم

گر آمده ام بر سر بازار مناجات
جز عشق حسین درهم و دینار ندارم

گر ساىلم ، صاحب خانه تو کریمی
من دست گدایی سوی اغیار ندارم

با تشکر از جناب آقای "امیر حسین سعادت منش" برای ارسال این شعر به

 سهیل عرب

حبیب نیازی ... اشعار مدح و مناجات با امیرالمومنین علیه السلام

اشعار ۱۹ رمضان

ضربت خوردن حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام

***

ندا به حق علي و دعا به حق علي

دوا به حق علي و شفا به حق علي

چه سرفرازم و آقا شدم براي خودم

بلند ميشود و افتاده پا به حق علي

گداي كوچه ي زهرا شدم عزيز شدم

بزرگ ميشود اينجا گدا به حق علي

عجيب نيست اگر باز هم دري واشد

نجات داده مرا بارها به حق علي

مگر نه اينكه هميشه خجالتم دادي

مگر نه اينكه تو گفتي بيا به حق علي

چه خوب دست من و دامنت گره خورده

شده ست اين گره ي بسته وا به حق علي

تمام حاجتم اين بود آشتي با تو

شده ست حاجت كهنه روا به حق علي

اگر كه پرده بيفتد چه آبرو ريزي ست

مريز آبرويم را خدا به حق علي

به من ز ِ اَخم تو آنقدر عرصه تنگ آمد

بگير تنگيِ قبر مرا به حق علي

به حق فاطمه كه پيش زينبش ميگفت

بلند ميكنم اين شانه را به حق علي

 

مرتضی امیری اسفندنه ... اشعار مناجاتی شب قدر

اشعار مناجاتی شب قدر

***

روزه هایم اگرچه معیوب است

رمضان است و حال من خوب است

رمضان است و من زلالم باز

صاحب روزی حلالم باز

می زند موج بی کران در من

پهنه در پهنه آسمان در من

چشم هایم ندیدنی را دید

رمضان است و من پر از خورشید

الفتی پاک با سحر دارم

تشنه ی لحظه های افطارم

رمضان است و گفتنم هوس است

راز از تو شنفتنم هوس است

از تو ای با من آشنا! از تو

از تو ای مهربان خدا! از تو

ای خدایی که جود آوردی

از عدم در وجود آوردی

ای خدایی که هستی ام دادی

حرمت حق پرستی ام دادی

ای سئوال مرا همیشه جواب

ای سبب! ای مسبب! ای اسباب!

پیش پایم همیشه روشن باش

با توام من، تو نیز با من باش

در نگاهم گناه می جوشد

تو نپوشی کسی نمی پوشد

با من ای مهربان، مدارا کن

گره از کار بسته ام وا کن

 متن کامل این شعر را در ادامه مطلب بخوانید

ادامه نوشته

علیرضا قزوه ... اشعار شب قدر

اشعار شب قدر

***

چه شب هایی که پرپر شد چه روزانی که شب کردم

نه عبرت را فراخواندم نه غفلت را ادب کردم


برات من شبی آمد که در آیینه لرزیدم

شب قدرم همان شب شد که در زلف تو تب کردم


شب تنهایی دل بود، چرخیدم، غزل گفتم

شب افتادن جان بود رقصیدم، طرب کردم


تمام من همین دل بود دل را خون دل دادم

تمام من همین جان بود جان را جان به لب کردم


دعایی بود و تحسینی، درودی بود و آمینی

اگر دستی بر آوردم، اگر چیزی طلب کردم


تو بودی هر چه اوتادم اگر از پیر دل کندم

تو بودی هر چه اسبابم اگر ترک سبب کردم


نظر برداشتن از خویش بود و خویش او بودن

اگر چیزی به چشم از علم انساب و نسب کردم


الهی عشق در من چلچراغی تازه روشن کن

 ببخشا گر خطا رفتم، ببخشا گر غضب کردم

رضا رسول زاده ... اشعار مناجاتی شب قدر

اشعار مناجاتی شب های قدر

***

شب ها که گرم اشک و مناجات می شویم

قدری شبیه مادر سادات می شویم

از نور فاطمه به سحر فیض می بریم

تا معتکف به کنج خرابات می شویم

ما آمدیم تا که گرفتارمان کنی

زلفی نشان دهی همه اثبات می شویم

لب وا نکرده برگه ی عفو تو می رسد

از این همه گذشتن تو مات می شویم

این نفس ، دست از سر ما که نمی کشد

در عمر خویش خرج مکافات می شویم

ذکر "علی علی" است که آزادمان کند

وقتی اسیر دام بلیات می شویم

حق من است تا بزنی ام ، نمی زنی

با چشم رحمت تو مراعات می شویم

با روضه ی حسین ز بس گریه می کنیم

غافل ز عرض کردن حاجات می شویم

هر چه صلاح ماست به کشکول مان بریز

ورنه گدا به شیوه ی عادات می شویم

در پیش روزی است که انگشت بر دهان

حسرت نصیب از این همه اوقات می شویم

باور نمی کنیم که با بودن حسین

در آتش عذاب مجازات می شویم

تا مرگ ما رسد ، علی از راه می رسد

آماده پس برای ملاقات می شویم

با تشکر از شعر گرانقدر برادر "رضا رسول زاده"

محمد سهرابی ... اشعار مناجاتی

 اشعار مناجاتی ماه مبارک رمضان

***

بیمار می شوم که پرستاری ام کنی

خود را زمین زدم که هواداری ام کنی

گوشم پر از نصیحت و حرف است ای رفیق

من آمدم که رفع گرفتاری ام کنی

گفتی تو سنگ دل شده ای خب شدم ولی

نزد تو آمدم که قلم کاری ام کنی

اصلاً مرا به چوب ادب بستنت چه بود؟

اصلاً که گفته بود فلک کاری ام کنی؟

نانی ز من بگیری و نانی دگر دهی

بر تو نیامده که دل آزاری ام کنی

رو دست خوردم از همه حتی ز دست خویش

کی خواستم که کاسب بازاری ام کنی

فریادم از قلیلی آب و طعام نیست

من جار می زنم که شبی جاری ام کنی

با من دوباره قصۀ شاه و گدا مخوان

حیف است صرف غصه ی تکراری ام کنی

من اختیار خویش به دست تو داده ام

حیف است وقف آتش اجباری ام کنی

فردا بیا و نامه ی ما را به آب ده

زآن پیش تر که مجرم طوماری ام کنی

اوقات خویش ز ناله ام اعلام می شوند

وقتش رسیده ساعت دیواری ام کنی

دعوای ما به قوت خود باقی است و باز

من بر همان سرم که سحر یاری ام کنی

رضا رسول زاده ... اشعار مناجاتی ماه مبارک رمضان

اشعار مناجاتی ماه مبارک رمضان

***

دوباره سفره ی اشک است و فیض ماه خودم

دوباره نیمه شبی و بساط آه خودم

رسیدم اول کاری که معترف بشوم

نشان به کس ندهم نامه ی سیاه خودم

کسی به جز تو خبردار نیست از حالم

میان محکمه آرم که را گواه خودم ؟

قشون اشک فرستاده ام به درگاهت

ذلیل عفو توام با همه سپاه خودم

به من تو راه نشان دادی و نفهمیدم

فقط دویدم و رفتم به کوره راه خودم

چه ظلم ها که نکردم به خود در این دنیا

چه چوب ها که نخوردم من از نگاه خودم

حیا نکردم و دنبال معصیت رفتم

شدم من عبد فراری و دل بخواه خودم

چه صبر داری و خسته نمی شوی از من

خودم که خسته ام از این همه گناه خودم

تمام ترس من این است مرگ من برسد

که پی نبرده ام آن دم به اشتباه خودم

به دست های خودم ساختم قفس ها را

ببین که حبس شدم در میان چاه خودم

" بجز حسین مرا ملجا و پناهی نیست "

بگو به من که : بیا بنده در پناه خودم

میان قبر بگویم حسین و گریه کنم

دلم خوش است به این اشک گاه گاه خودم

محمد مهدی عبدالهی ... اشعار مناجات با امام زمان

مناجات با امام زمان عجل الله در ماه مبارک رمضان

***

مولا به همین خوشم صدایم بکنی

یک وتر شبت مرا دعایم بکنی

از عطر نفس های شبانگاهی خود

در این رمضان تو با خدایم بکنی

***
شور و شعفی به قلب شیدا دارم

در هر نفسم ذکر تو مولا دارم

در ماه خدا بیا که مکن هم گویم

بر اهل زمین : که چون تو آقا دارم

***

امشب به سمت آسمان کردم نگاهی

وقتی اذان شد با خودم گفتم الهی

آیا شود دیگر مرا هجران سر آید ؟

آقا بیاید شیعه یابد سرپناهی

***


آقا برای حضرتت کاری نکردم

شب های توبه من تو را یاری نکردم

اینک زمان در حسرت روز وصال است

شرمنده ام بهرت علمداری نکردم

***

در لحظه افطار هستم یاد رویت

آیا شود راهم دهی یک شب به کویت

آقا کجا افطار خود وا کردی امشب

در سامرا یا کف العباس عمویت

با تشکر فراوان از شاعر گرانقدر جناب آقای"محمد مهدی عبدالهی" برای ارسال این شعر به

سهیل عرب

محمد فردوسی ... اشعار مناجاتی ماه مبارک رمضان

اشعار مناجاتی ماه مبارک رمضان

***

در ضیافت کده ات باز مرا جا دادی

سفره انداختی و اذن «بفرما» دادی

دیده وا کردم و دیدم که در آغوش توام

مثل یک مادر دلسوز به من جا دادی

کرم ذاتی تو فقر مرا زائل کرد

بنده بودم که به من رتبه ی آقا دادی

تا که محکم بشود رشته ی وصل من و تو

وقت افطار و سحر فرصت نجوا دادی

طیب الله به این رحمت بی ساحل تو

قطره بودم که مرا جلوه ی دریا دادی

حاجت خواسته و حاجت ناخواسته را

همه را جمع نمودی و به یکجا دادی

من فقط موقع افطار کمی تشنه شدم

تو، به من اجر جهاد شهدا را دادی

شهدایی که به ارباب تأسّی کردند

شهدایی که کرامات به آن ها دادی

یکی از آن شهدا ماه بنی هاشم بود

قمری را که به او منصب سقّا دادی ...

 همه دیدند چگونه به زمین افتاده

تیرباران شده و از روی زین افتاده

با تشکر از شاعر گرانقدر برادر بزرگوار "محمد فردوسی"

حمید کریمی ... اشعار مناجاتی ماه مبارک رمضان

اشعار مناجاتی ماه مبارک رمضان

***

الهی بنده ای گم کرده راهم

بده راهم که سر تا پا گناهم

الهی بی پناهان را پناهی

پناهم ده پناهم ده پناهم

تو از سوز دل زارم گواهی

که من از رحمت عامت گواهم

الهی هر جه هستم هر که هستم

تویی بخشنده ومن عذر خواهم

زبار معصیت خم گشته پشتم

ترحم کن تو بر حال تباهم

به اب رحمتت کن رو سپیدم

که من از فرط عصیان رو سیاهم

اگر عمری خطا کردم الهی

کنون پی بر ده ام بر اشتباهم

پشیمانم ز اعمال بد خویش

نجاتم ده که من در قعر چاهم

شده روزم سیه تر از شب تار

به غفلت رفته از کف سال و ماهم

کسی غیر توام فریاد رس نیست

به فریادم برس چون بی پناهم

نخواهد کرد کس بر من نگاهی

تو از راه عطو فت کن نگاهم

دعایم را اجابت کن خدایا

که عالم تیره شد از دود اهم

با تشکر از شاعر گرانقدر برادر "حمید کریمی" برای ارسال این شعر به

سهیل عرب

محمد سهرابی ... اشعار مناجاتی ماه مبارک رمضان

اشعار مناجاتی ماه مبارک رمضان

***

دل بده تا که جان دهند ترا

گریه کن تا امان دهند ترا

سنگ دل را نصیب نیست زروح

آب شو تا روان دهند ترا

بی نشان باش و قبله ی همه شو

تا هزاران نشان دهند ترا

عاجز مدح باش و مدح بگو

لال شو تا زبان دهند ترا

گر معلم ترا قبول کند

نمره ی بی امتحان دهند ترا

طفل لب تشنه می کند گریه

تشنه شو تا فغان دهند ترا

در دل جمع باش و تنها باش

تا به توبه زمان دهند ترا

رو مکن سرّ خویش با همه کس

تا امان زین و آن دهند ترا

دست از دامن سرشک مکش

تا در این آب نان دهند ترا

محمد فردوسی  ... اشعار مناجاتی ماه مبارک رمضان

اشعار مناجاتی ماه مبارک رمضان

***

ماه رحمت شده پیدا لکَ لبّیک خدا

«استجابت» شده معنا لکَ لبّیک خدا

ماه ها در پی ماه رمضانت بودیم

شد روا حاجت ماها لکَ لبّیک خدا

تا شود روزی ما لقمه ی نان سحری

پهن شد سفره ی نجوا لکَ لبّیک خدا

لایق این همه اکرام نبودیم اصلاً

این چه سرّی است خدایا لکَ لبّیک خدا

با وجودی که خطاکاری ما را دیدی

باز آغوش کنی وا لکَ لبّیک خدا

گرمی دست نوازشگر تو باعث شد

دل مرده شود احیا لکَ لبّیک خدا

وقت آن است کمی خانه تکانی بکنیم

تا شوی در دل ما جا لکَ لبّیک خدا

قطره ای بیش نبودیم که یک موج دعا

وصلمان کرد به دریا لکَ لبّیک خدا

تا که گفتیم «حسین» فاطمه هم گفت «حسین»

چه بساطی است مهیّا لکَ لبّیک خدا

نمک سفره ی امشب شده با اذن حسین

روضه ی حضرت زهرا لکَ لبّیک خدا

تا که افتاد زمین محسن او هم افتاد

ناله اش سوخت علی را لکَ لبّیک خدا

علیرضا خاکساری ... اشعار امام زمان عجل الله و مناجات ماه مبارک رمضان

اشعار مناجات ماه مبارک رمضان

 و حضرت امام زمان عجل الله

***

ما که لبریز غم و غصه و آهیم هنوز
رمضان آمده و غرق گناهیم هنوز


رانده از عالم و آدم شده ایم آقا جان
بی کس و خسته و بی پشت و پناهیم هنوز


دستمان را تو گرفتی که بیاییم به راه
ولی افسوس که ما در ته چاهیم هنوز


ما خجالت زده ی لطف تو هستیم زیرا
آه...غفلت زده با روی سیاهیم هنوز


با همین روی سیاه و دل ناپاک اقا
به خداوند قسم چشم به راهیم هنوز


هرشب ماه مبارک بخدا گریه کن
روضه های شه بی یار و سپاهیم هنوز

مرده ایم و ز دم گرم تو جان میخواهیم
یک سفر - کرببلا- در رمضان میخواهیم

با تشکر از شاعر گرانقدر برادر "علیرضا خاکساری" برای ارسال این شعر به

 سهیل عرب

رضا رسول زاده ... اشعار مناجاتی ماه مبارک رمضان

باز هم سفره ات شده پهن و

سر سفره گدای تو آمد

به سرایت کریم بنده نواز

بنده ی پر خطای تو آمد

 

تو خودت دست من گرفتی و

پای مهمانی ات کشاندی باز

گرچه یک سال معصیت کردم

از در خانه ات نراندی باز

 

نظر از رحمتت نمودی و

چشم بر هر چه بود بستی تو

از در خانه ی به غیر خودت

ریسمان دلم گسستی نو

 

تو که گفتی بیا بیا من هم

آمدم آمدم اله من

بنده ات بی کس است یا غفار

بگذر از این همه گناه من

 

آبرویم نمانده یا ستار

تو به رویم نیاور اعمالم

تا که فکر گذشته می افتم

می شود باز هم خراب حالم

 

بس که نادیدنی دو چشمم دید

دیده هایم دگر ندارد اشک

خجلم وقت روضه خوانی ها

روضه های جگر در آر مشک

 

خجلم روضه های کرب و بلا

در دل من بدون رنگ شده

سینه زن بوده ام ولی حالا

سینه ام سینه نه که سنگ شده

 

آرزویم بود که در همه عمر

با تب و شور و شین گریه کنم

نه محرم ، صفر ، که در همه سال

من برای حسین گریه کنم

رضا رسول زاده ... اشعار مناجاتی ماه مبارک رمضان

 اشعار مناجاتی ماه مبارک رمضان

***

شب شد و ناله های طفلانه

کار این عبد بی پناه شده

طلب بخشش از تو یا الله

حرف مسکین رو سیاه شده

پرده پوشی تو فزون گشته

جراتم بیشتر شده به گناه

بنده ای بی حیا شدم که مرا

می کشد نفس سوی هر بیراه

ای خدا ای رحیم توبه پذیر

این عفوک ؟ گناهکار آمد

با عطوفت نظر نما یا رب

بنده ی تو به حال زار آمد

دارویی تو ز نور بخشایش

مرهم این شکسته بالم کن

نکند من ز چشمت افتادم

حق حیدر نظر به حالم کن

تن خود را به جای بندگی ات

در گناهان ببین که فرسودم

خوش به حال اهالی سحرت

کاش من عبد خوب تو بودم

من به خود هم دروغ می گویم

توبه هایم ز پایه اش سست است

امشب عهدی که با تو می بندم

نزده تا که آفتاب ، شکست

توبه ای کن نصیب من پا را

سوی عصیان دوباره مگذارم

ترس باشد مرا ز تو هر روز

خیر باشد میان هر کارم

با علی آمدم قبول کنی

بار دیگر شوم تو را بنده

باز تکرار معصیت نکنم

یا الهی ببخش شرمنده

رحمت تو اگر نباشد من

زیر بارم هلاک می گردم

تو خودت وعده داده ای با اشک

بر حسین پاک پاک می گردم

روزی ام کن که یک شب قدری

به نجف یا که کربلا باشم

سحری میهمان در حرم

آن ذبیح من القفا باشم

با تشکر از شاعر گرانقدر برادر "رضا رسول زاده" برای ارسال این شعر به

 سهیل عرب

قاسم نعمتی ... اشعار مناجاتی ماه مبارک رمضان

اشعار مناجاتی ماه مبارک رمضان

***

سرخوشم از باده ای که یار دستم میدهد

جام اشکی که سحر دلدار دستم میدهد

همرهان بار سفربستند ومن جا مانده ام

گفتم آخر روسیاهی کار دستم میدهد

وای از نفسم که درراه خطا خوارم نمود

او بهانه از سر اجبار دستم میدهد

آنقدر توجیه شیطانی بچیند روی هم

تا گنه را از سر اصرار دستم میدهد

معصیت کردن براین عادی گشته چرا؟

این بلا را نفس با تکرار دستم میدهد

من گنه کارم ولی آخر به عشق فاطمه

برگ سبزی حضرت غفار دستم میدهد

ناز ساقی را به خون دل کشم تا لحظه ای

- که سبویی لحظه دیدار دستم میدهد

زیر دین کس نباشم تا دم جان دادنم

جام کوثر حیدر کرار دستم میدهد

بوسه دارد دست آن ساقی که ازروز ازل

باده را بی منت و آزار دستم میدهد

در ازای هر علی گفتن به زهرایش قسم

جامی از کوثر صدو ده بار دستم میدهد

دانم آخر حق زباب القبله کرب وبلا

برگ تضمین امان از نار دستم میدهد

علی اکبر لطیفیان ... اشعار مناجاتی ماه مبارک رمضان

اللهم رب شهر رمضان الذی انزلت فیه القرآن وفاترضت علی عبادک فیه الصیام صل علی محمد و آل محمد

***

سفره آماده ،سر سفره گدا آماده

کرم آماده من آماده خدا آماده

این کرم خانه دو ماه است تدارک دیده

قبل مهمان همه جا هست غذا آماده

اینکه اینجائیم از لطف خود اوست نه من

او نخواهد ، نشوم بهر دعا آماده

گر خدا رحم نیارد به من آلوده

نفس من هست به انجام خطا آماده

دل بیمار محال است به درمان نرسد

مطب آماده دل آماده دوا آماده

بی پرو بال به پرواز رسیدن شدنی است

بسکه در ماه خدا هست هوا آماده

توبه بی ذکر علی نیست میسر ولله

ذکر حیدر بکند قلب مرا آماده

عجبی نیست ببینم در این ماه علی

بیشتر از همگان فاطمه را آماده

طلب کعبه در این ماه طواف یار است

پس چه بهتر که بود کرببلا آماده

وقت یاری گل فاطمه فردای فرج

کاش باشیم کنار شهدا آماده

شاعر گمنام ... اشعار ماه مبارک رمضان

اشعار ماه مبارک رمضان

***

دل و ياد خدا الحمدلله

سر وشور و دعا الحمدلله

پس از عمري رفاقت با بدي ها

من و ياد خدا الحمدلله

به پايم بند و زنجير گنه بود

شدم ناگه رها الحمدلله

من و پرونده اي يكسر تباهي

نشد چون بر ملا الحمدلله

نباشد قابل اين میهماني

من و ماه خدا الحمدلله

ز درد معصيت بيمار بودم

دل و دارالشّفاء الحمدلله

كسي در ظلمت اين سينه گاهي

مرا ميزد صدا الحمدلله

ازآن دل مردگي بي هويت

رسيدم تا كجا الحمدلله

دلم دنبال خود اينجا كشانده

نگاهي آشنا الحمدلله

كجا ديدي سلطاني نشيند

كنار يك گدا الحمدلله

سحر ها بعد از اين ياد تو هستم

امير هل اتي الحمدلله

يقين دارم شبي آيي سراغم

گل خيرالنّساء الحمدلله

اگر نوشم ز صهباي شهادت

شوم بهرت فدا الحمدلله

بدست خويش خاكم گر نمايي

به صحن كربلا الحمدلله

در صورتی که شاعر این شعر را میشناسید به سهیل عرب اطلاع دهید

منبع: شعر شاعر

رحمان نوازنی ... اشعار ماه مبارک رمضان

اللهم رب شهر رمضان الذی انزلت فیه القرآن وفاترضت علی عبادک فیه الصیام صل علی محمد و آل محمد

***

سلام ماه مبارک سلام ماه خدا

سلام ماه پذیرایی خدا از ما

سلام شهر طهورای ساکنان زمین

سلام چشمه تنزیه عالم بالا

ببین به سوی تو قرآن به دست آمده ام

سلام شهر تلاوت سلام شهر دعا

به دعوت تو در این میهمانی آمده ام

وگرنه خاک کجا و زلالی دریا

چقدر سنگ به بالم زدم به دست خودم

چقدر زخمی ام و پرشکسته ام حالا

شکسته ام که مرا در تلاطمت بکشی

تو ناز و قهر خودت را نکن دریغ از ما

برای اذن دخولم اجازه می خواهم

اجازه از علی و یک اجازه از زهرا

به اذن دست بریده به اذن مشک و علم

به اذن روضه ی چشمان حضرت سقا

محمود ژولیده ... اشعار ماه مبارک رمضان

اشعار ماه مبارک رمضان

***

ای آنکه در فضای دعا میخری مرا

تا اوج وصل حضرت خود میبری مرا

مثل همیشه با نظر رحمتت ببخش

حال دعا و زمزمه ی بهتری مرا

حال قنوت و حال بکا حال بندگی

کن مرحمت ز عاطفه کوثری مرا

آئینه جمال خودت را نشان بده

من اظهر الجمیل نما حیدری مرا

لطف شماست خوانده مرا ورنه ای کریم

شایسته نیست این سمت نوکری مرا

هرگاه حال توبه مرا دست میدهد

گویم که هست این گنه آخری مرا

ای کاش پای لنگ مرا سنگ میزدی

تا میزدود رنگ خطا یاوری مرا

تنبیه میکنی بکن اما خودت بزن

هرگز مده به کس دیگری مرا

با یک اشاره قلب حسینی به من بده

زهرا کند ز لطف مگر مادری مرا

شش گوشه حسین دلم را ربوده است

یعنی دوباره کرده علی اکبری مرا

محمد امین سبکبار  ... اشعار ماه مبارک رمضان

اشعار ماه مبارک رمضان

***

رمضان

بس کن ای نفسم که شرمم می­شود
از خجالت سرخ وگرمم می­شود
ای خدایی که بدی را می­خری
بار کج را هم به منزل می­بری
تا تو هستی هیچ راهی بسته نیست
آب از جو رفته هم برگشتنی است
بار الها سفره مهمانی است
بار الها فرصت پایانی است
یاد آن ساعت که اصغر تشنه بود
یا علی اکبر به زیر دشنه بود
یاد آن لحظه که قاسم قد کشید
جان عبدالله، آن طفل شهبد
یاد آن دم که امیر علقمه
ناله می­زد پیش چشم فاطمه
یاد غم های غروب کربلا
آتش و دود و فرار بچه ها
یاد آن روزی که زینب خسته بود
دستهایش پیش دشمن بسته بود
یاد آن شب که رقیه خون جگر
بوسه می­زد بر گل زخم پدر
دست خالی آمدم دستم بگیر
ای خدای راحم توبه پذیر
ما سیه پوشان روز محشریم
سهم ارثیه ز هیئت می­بریم

متن کامل این شعر را در اینجا بخوانید

ادامه نوشته

فتح الله اسلامی نیا ... اشعار ماه مبارک رمضان

اشعار ماه مبارک رمضان

***

رمضان آمد و آهسته صدا كرد مرا

مستعد سفـــر شهر خدا كرد مرا


از گلستان كرم طرفه نسيـمي بوزيد

كه سراپاي پر از عطر و صفا كرد مرا


نازم آن دوست كه با لطف سليماني خويش

پــــله از سلسـله ديـــو دعــا كـــــرد مـــرا


فيض روح‌القدسم كرد رها از ظلمات

همرهـي تا به لـب آب بقـا كرد مـرا


من نبودم بجز از جاهل گم كرده رهي

لايـــق مكتب فخــر النجبا كـــرد مـــرا


در شگفتم ز كرامات و خطاپوشي او

من خطا كردم و او مهر و وفا كرد مرا


دست از دامن اين پيك مبـارك نكشم

كه به مهماني آن دوست ندا كرد مرا


زين دعاهاست كه با اين همه بي‌برگي و ضعف

در گلـستــــان ادب نـغمـــه ســرا كــــرد مـــرا


هر سر مويــم اگـر شـكر كند تـا به ابــد

كم بود زين همه فيضي كه عطا كرد مرا

جعفر ناظم رعایا ... اشعار ماه مبارک رمضان

اشعار ماه مبارک رمضان

***

خوشــــا دمی که رسـد آرزو به حد کمــال
خوشا شبی که به عاشق رسد پیام وصال

تمـام عمــر اگر بگذرد به درد فــراق
چه غم ،چو قلب بود از امید مالا مال

ز زندگانی هشتـــاد و چارسـاله به است
شبی که ارزش آنست بیش از آن همه سال (*)

دهند مژده مهمـانـی خــدای جلیــل
فرشتگان، به تشرف به بارگاه جلال

ز میــزبان یــگانه به بنــدگان آرنـد
درود و مژده رحمت، نوید استقبال

شگفت اینکه بود روزهــای مهمـــانی
غذای جسم حرام و شراب روح حلال!

به بزم دوست همه هرچه هست هست جمیل
که تـابنــــاک بــــــود بارگـــه زنــــور جـــــــمال

به گوش جان رسد از محرمان خلوت انس
هــــزار پاسـخ راز عجــب بــدون ســـوال

ز سرخوشی نتوان گفت چون زمان گذرد
روان چگونه پرد در چنان شگفــت مجــال

چنیـن بود شـب تقـدیر تا طلیعه فجـر
که روشنی دمد و تیرگی رود به زوال

تو ناظم ! ار به سر آمد زمـان مهمانـی
بشو غبار غم از چهر خود ز اشگ زلال

کسی بود به یقین رستگار در دو سرای
که ماهی ازهمه سالش بود بدین منوال

جعفر ابراهیمی ... اشعار ماه مبارک رمضان

اشعار ماه مبارک رمضان

***

در اتاقي كه پر است از ابر و مه
دست‌هايم بوي باران مي‌دهد
عكس من در قاب مي‌خندد به من
خنده‌اش بوي دبستان مي‌دهد

 

بوي باد از كوچه مي‌آيد ، و من
در اتاقم چاي را دم كرده‌ام
با بخار گرم چايي ، سقف را
پر زباغ سرد شبنم كرده‌ام

 

قُل قُل گرم سماور در اتاق
مي‌برد من را به عصر كوزه‌ها
مي‌برد تا لحظه‌ي افطارها
مي‌برد من را به ماه روزه‌ها

 

لحظه‌‌ افطار وقتي مي‌رسيد
سفره پر مي‌شد ز عطر گل ياس
لحظه‌اي احساس مي‌كردم كه من
نور دارم بر تنم جاي لباس

 

سبز مي‌شد با پدر ، باغ دعا
نرم مي‌خواند از كتابي آشنا
با فطير تازه مادر مي‌رسيد
دستهايش داشت بوي ربّنا

احمد عزیزی ... اشعار ماه مبارک رمضان

اشعاراستقبال از ماه مبارک رمضان

***

بـاز هـواي سـحــرم آرزوســــت
خـلـوت و مـژگـان تـرم آرزوسـت

شـكـوه ي غـربـت نـبـرم ايـن زمـان
دسـت تـــو و روي تـو ام آرزوســت

خـسـتـه ام از ديـدن ايـن شـوره زار
چـشـم شـقـايـق نـگـرم آرزوســـت

واقـعـه ي ديـــدن روي تـــــو را
ثـانـيـه اي بـيـشـتـرم آرزوسـت

جـلـوه ي ايـن مـاه نـكـو را بـبـيـن
رنـگ و رخ و روي تـو ام آرزوسـت

ايـن شـب قـدر اسـت كـه مـا بـا هميـم؟
مـن شـب قـــــدري دگــــرم آرزوســـت

حـسِّ تـو را مـي كنم اي جـان مـن
عـزلـت بـيـتـي دگــــرم آرزوســــت

خـانـه ي عـشـِاق مـهـاجـر كـجـاست؟
در سـفــــرت بـــال و پـرم آرزوســـت

حـسـرت دل بـارد از ايـن شـعـر مـن
جـام مـيـي در حـرمـــم آرزوســـــت

مرحوم محمد حسین شهریار ... اشعار ماه مبارک رمضان

اشعار ماه مبارک رمضان

***

حكمت روزه داشتـن بگـذار
باز هم گفته و شنیده شود

صبرت آمــوزد و تسلط نفـس
و ز تو شیطان تو رمیده شود

هر که صبرش ستون ایمان بود
پشت‏ شیطان ازو خمیده شود

آفتــــاب ریــاضتی که ازو
میوه معرفت رسیده شود

چه جلایی دهد به جوهر روح
کادمی صافی و چکیـده شود

بذل افطار سفره عدلی است
که در آفــاق گستـــریده شود

فقر بر چیده‏ دارد از خوانـی
که به پای فقیر چیده شود

شب قدرش هزار ماه خداست
گوش کن نکتــه پروریـده شود

از یــکی میــــوه عمـــل کـــه درو
کشته شد، سی هزار چیده شود

گر تکانی خوری در آن یک شب
نخـل عمــر از گنـه تکیـده شود

مفت مفروش کز بهای شبی
عمرهـا باز پـس خـریده شود

روز مهلت گذشت و بر سر کوه
پرتــوی مانـده تــا پریــده شـود

تا دمی مانده سر بر آر از خواب
ور نه صور خــدا دمیـــده شــود

ژولیده نیشابوری ... اشعار ماه مبارک رمضان

اشعار ماه مبارک رمضان

***

آنکه از فرط گنه ناله کند زار کجاست؟
آنکه زاغیار برد شکوه بر یار کجاست

باز ماه رمضان آمد و بر بام فلک
می زند بانگ منادی که گنه کار کجاست

سفره رنگین و خدا چشم به راه من و توست
تاکه معلوم شود طالب دیدار کجاست

بار عام است خدا را به ضیافت بشتاب
تا نگوئی که در رحمت دادار کجاست

مرغ شب نیمه شب دیده به ره می گوید
سوز دل ساز بود دیده بیدار کجاست

ماه رحمت بود ای ابر خطاپوش ببار
تا نگویند که آن وعده ایثار کجاست

حق به کان کرمش طرفه متاعی دارد
در و دیوار زند داد خریدار کجاست

آن خدائی که رحیم است و کریم است و غفور
گوید ای سوته دلان عاشق دلدار کجاست

من ژولیده به آوای جلی می گویم
آنکه با توبه ستاند سپر نار کجاست

برگرفته از کلیات شمس ... اشعار ماه مبارک رمضان

اشعار ماه مبارک رمضان

***

سوی اطفال بیامد به کرم مادر روزه

مهل ای طفل به سستی طرف چادر روزه

 

بنگر روی ظریفش بخور آن شیر لطیفش

به همان کوی وطن کن، بنشین بر در روزه

 

بنگر دست رضا را که بهاریست ‏خدا را

بنگر جنت جان را شده پر عبهر روزه

 

هله‏ای غنچه نازان، چه ضعیفی و چه یازان

چون رسن باز بهاری بجه از خیبر روزه

 

تو گلا غرقه خونی چیی دلخوش و خندان

مگر اسحاق خلیلی خوشی از خنجر روزه

 

ز چیی عاشق نانی، بنگر تازه جهانی

بستان گندم جانی هله از بیدر روزه

علی اکبر لطیفیان ... اشعار مناجات

اشعار مناجات با خدا

***

خجالتم نده و عاصیم خطاب مکن

نده جواب مرا لااقل جواب مکن 

تمام خواسته هایم برای نفسم بود

دعای من که دعا نیست مستجاب مکن

صدا بزن که سحرها کمی بلند شوم

مرا به وقت مناجات غرق خواب مکن 

همینکه ترس برم داشته خودش کافیست

تو با عتاب دلم را پر اضطراب مکن

عتاب کردن تو بدتر از جهنم هست

جهنمم ببر اما دگر عتاب مکن 

چقدر جار زدم من که "دوستم داری"

بیا مقابل مردم مرا خراب مکن

خودت اجازه نده بعد از این گناه کنم

زیاد روی من و توبه ام حساب مکن

اگر که عبد نبودم نجف نمی رفتم

مرا به خاطر شاه نجف عذاب مکن

سوا نکن که همه با همیم جان حسین

همه غلام حسینیم انتخاب مکن

منبع: نود و پنج روز باران

علی اکبر لطیفیان ... اشعار  مناجات

السلام علیک یا اباعبدالله الحسین علیه السلام

بی سبب نیست شب جمعه شب رحمت شد

***

پهن شد سفره ي احسان، همه را بخشيدي

باز با لطف فروان همه را بخشيدي

 

ابر وقتي كه ببارد همه جا مي بارد ،

رحمتت ريخت و يكسان همه را بخشيدي

 

گفته بودند به ما سخت نميگيري تو...

همه ديديم چه آسان همه را بخشيدي

 

يك نفر توبه كند با همه خو ميگيري

يك نفر گشت پشيمان همه را بخشيدي

 

اين گنهكاري امروز مرا نيز ببخش

تو كه ايام قديم ، آنهمه را بخشيدي

 

حيف از ماه تو كه خرج گناهان بشود

تو همان نيمه ي شعبان همه را بخشيدي

 

داشت كارم گره ميخورد ولي تا گفتم

" جان آقاي خراسان " همه را بخشيدي

 

بي سبب نيست شب جمعه شب رحمت شد

مادري گفت "حسين جان " همه را بخشيدي