یاسر مسافر ... اشعار امام حسن مجتبی علیه السلام

اشعار شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام

***

وقتی که در عزای شما گریه می کنم

همواره با خدای شما گریه می کنم


با هر قدم به کوچه ی باریک شهرتان

در بین کربلای شما گریه می کنم


زخم زبان و کوچه و سیلی و گوشوار

با درد ماجرای شما گریه می کنم


اندازه ی دوماهِ حسین این یکی دو شب

آقا فقط برای شما گریه می کنم


اما نه ، با کیومک حسینی که گفته ای

هم ناله با نوای شما گریه می کنم


من خمس یک دهه غم و اندوه و آه را

بر رزم بچه های شما گریه می کنم


حتمی بود که فاطه در روضه می رسد

وقتی که پا به پای شما گریه می کنم


بر آن مزار خاکی و بی سایبانتان

بر غربت سرای شما گریه می کنم

شیخ رضا جعفری ... اشعار شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام

 اشعار شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام

***

خدا کند که دروغی بزرگ باشد این

من اعتماد ندارم به حرف طالع بین

نشسته اند کمان های بیوه آماده

گرفته اند کمین تیرهای چله نشین

دوباره کوچه دوباره کسی ز اهل کساء

دوباره فتنه ی شیطان دوباره غصب زمین

و باز شد دهن یاوه ای و حرفی زد

و پخش شد همه جا بوی غُدّه ای چرکین

و این هم از برکات حضور یک زن بود

زنی که شوهر خود را نمیکند تمکین

جنازه نیست، نمرده است، زنده است، چرا؟

برای این که امام است و بس، برای همین

برای این که نفس می کشد بدون هوا

برای این که قدم می زند بدون زمین

چقدر جای رطب ها و جای او خالی ست؟

کنار دست پر از هیچ سفره ی مسکین

به عزت و شرف لا اله الا الله

به خیر ختم نشد این مراسم تدفین

عزیز کرده ی یعقوب، غارت گرگ است

قسم به سوره ی یوسف قسم به بنیامین

وحید قاسمی ... اشعار مدح و مرثیه امام حسن مجتبی علیه السلام

 اشعار شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام

***

خدا به طالع تان مُهر پادشاهي زد

به سينه ي احدي دست رد نخواهي زد

در آسمان سخاوت يگانه خورشيدي

تمام زندگي ات را سه بار بخشيدي

گدا ز كوي تو هرگز نرفته ناراضي

عزيز فاطمه! ازبسكه دست و دل بازي

مدينه شاهد حرفم : فقير سرگشته

هميشه دست پر از محضر تو برگشته

به لطف خنده تان شام غم سحر گردد

نشد كه سائل تان نا اميد برگردد

خدا به شهد لبت مزه ي رطب داده

كريم آل محمد تو را لقب داده

تبسم نمكينت چقدر شيرين است

دواي درد يتيم و فقير و مسكين است

خوشا به حال گدايي كه چون شما دارد

در اين حرم چقدر او برو بيا دارد

به هر مسافر بي سر پناه جا دادي

به دست عاطفه حتي به سگ غذا دادي

گره گشايي ات از كار خَلق،ارث علي است

مقام اولي جود و بخششت ازلي است

به حج خانه ي دلبر چه ساده مي رفتي

همه سواره ولي تو، پياده مي رفتي

شما ز بسكه كريم و گره گشا بودي

دل كوير به فكر پياده ها بودي

امام رأفت دوران بي مرامي ها

نشسته اي سر يك سفره با جذامي ها

خيال كن كه منم يك جذامي ام آقا

نيازمند نگاه و سلامي ام آقا

چقدر مثل علي از زمانه رنجيدي

سلام داده، جواب سلام نشنيدي

امام برهه ي تزويرهاي بسياري

به وقت رفتن مسجد، زره به تن داري

كريم شهر مدينه غريب افتادم

به جان مادرت آقا، برس به فريادم

خودت غريبي و با دردم آشنا هستي

رفيق واقعي روزهاي بي دستي

قسم به حُرمت اين ماه حق نگاهي كن

به دست خالي اين مستحق نگاهي كن

بگير دست مرا ، دست بسته ام آقا

ضرر زدم به خودم، ورشكسته ام آقا

دل از حساب قنوت تو سود مي گيرد

دعاي دست رحيمت چه زود مي گيرد!

براي مدح تو گويند شعر احساسي

به واژه هاي «در» و«ميخ» و«كوچه» حساسي

چه شد غرور تو آقا شكست در كوچه

بگير دست مرا با خودت ببر كوچه

چه شد كه بغض گلوگير گوشه گيرت كرد

كدام حادثه اين گونه زود پيرت كرد

چگونه اين همه غم در دل شما جا شد

بگو كه عاقبت آن گوشواره پيدا شد؟

وحید قاسمی ... اشعار شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام

اشعار شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام

***

گل ها به عطر عود تنت گیر می دهند

پروانه ها به سوختنت گیر می دهند

منبر ندیده های نماز خلیفه ها

حتی به شیوه ی سخنت گیر می دهند

دیروز اگر به صلح شما گیر داده اند

امروز هم به سینه زنت گیر می دهند

زهرا! چرا همیشه در این کوچه های تنگ

غم ها به خنده ی حسنت گیر می دهند؟

اصلاً فدک بهانه ی شان بود ای غریب

بی برگه هم به رد شدنت گیر می دهند

ای یوسف مدینه چرا جای پیرهن

با تیرو تیغ بر کفنت گیر می دهند؟

این چند تیر مانده دگر قسمت تو نیست

وقتش به پاره های تنت گیر می دهند

قاسم نعمتی ... اشعار شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام

اشعار شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام

***

داغی نهفته است در این قلب پاره ام

همچون حباب منتظر یک اشاره ام

و الله روضه ام جگر پاره زهر نیست

من کشتۀ شکستن یک جفت گوشواره ام

عمریست لحظۀ گذر از کوچه هایِ تنگ

آن صحنه غرور شکن در نظاره ام

گفتم به زهر: خوب اثر کن بر این جگر

در دست های توست فقط راه چاره ام

در ظلمت همیشۀ شبهای کوچه ها

در جستجویِ تکّه چندین ستاره ام

چون مادرم تمامِ تنم سوخت ای خدا

امّا به سینه است تمامِ شراره ام

اسرار کوچه را نتوان گفت با کسی

راویِ این حقیقت پر استعاره ام

یک جمله ای بگویم و ای خاک بر سرم

بگذاشت پا به چادر و رد شد ز مادرم

یاسر حوتی ... اشعار شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام

 اشعار شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام

***

آيا شده بال و پرت آتش بگيرد

هر چيز در دور و برت آتش بگيرد

آيا شده بيمار باشی و نگاهت

از نيش خند همسرت آتش بگيرد

آيا شده يک روز گرم و وقت افطار

آبی بنوشی ... جگرت آتش بگيرد

آيا شده تصويری از مادر ببينی

تا عمر داری پيکرت آتش بگيرد

می گريم از روزی که می بينم برادر

در کوفه موی دخترت آتش بگيرد

می گريم از روزی که می بينم برادر

از هرم خاکستر سرت آتش بگيرد

آه ... از خنکهای گلويت بوسه ای ده

تا قبل از اينکه حنجرت آتش بگيرد

آقا بس است ديگر مگو از شعله هايت

ترسم که جان خواهرت آتش بگيرد

محسن مهدوی ... اشعار شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام

اشعار شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام

***

جانم فدای لحظۀ جان دادن او

كار خودش را كرد آخر سر، زن او

مانند كوچه باز غافلگير گشته

بسیار جانسوز است ساکت ماندن او

از بس که خون آورده بالا گوییا که

خون گریه دارد می کند پیراهن او

كرببلا شد حجره اش، آن لحظه ای که

از تشنگی شد تيره چشم روشن او

آقا نمی ترسد ، خدا می داند اين را

ازشدت زهر است می لرزد تن او

فرزند زهرا مثل زهرا خون جگر شد

اين را روايت كرد طرز رفتن او

ای كاش مثل مادرش شب دفن می شد

تا تير بر جسمش نمی زد دشمن او

با اينكه غمگينيم ، امّا شكر ديگر

مخفی نشد مانند زهرا مدفن او

روح الله عیوضی ... اشعار مدح و مرثیه امام حسن مجتبی علیه السلام

اشعار شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام

***

همرنگ پائيزى ولى فصل بهارى

سبزينه پوش خطه زرين تبارى

جود و كرم بيرون منزل صف گرفتند

در كيسه آيا نان و خرمايى ندارى؟

جبريل پر وا كرده و با گردنى كج

شايد ميان كاسه‏اش چيزى گذارى

وقت عبور از كوچه‏ هاى سنگى شهر

آقا چرا بر دست خود آئينه دارى؟

در گرمدشت طعنه ‏ها دل را نياور

من كه نمى‏بينم در اينجا سايه سارى

از خاطرات سرد و يخبندان ديروز

امروز مانده جسم داغ و تب مدارى

بر زخمهايى كه درون سينه توست

هر شب سحر با اشك مرهم میگذارى

يك كربلا روضه به روى شانه خود

توى گلو هم خيمه‏اى از بغض دارى

تشتى كه پاى منبر تو سينه زن بود

حالا چه راه انداخته داد و هوارى

دستم دخيل آن ضريح خاكى تو

شايد خبر از گمشده مرقد بيارى

وقت زيارت شد چرا باران گرفته

خيس است چشم آسمان انگار، آرى

من نذر كردم بعد از آنى كه بميرم

مخفى شود قبرم به رسم يادگارى

یاسر مسافر ... اشعار مدح و مرثیه امام حسن مجتبی علیه السلام

اشعار شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام

***

حساب مي كنم امشب بزرگي كرمت را

در عرصه هاي خيالم مساحت حرمت را

به اذن حضرت باران ، به اذن مادرتان

نشسته ام كه بگريم ميان روضه غمت را

بگو چگونه گذشتي غريب شهر مدينه

ز كوچه اي كه شكستند غرور محترمت را

زمينه هاي قيام حسين صلح شما بود

بنازم اي گل زهرا قيامتِ علمت را

خدا كند كه نبيند عقيله خواهرت آقا

بساط اشك حسين و آه دم به دمت را

اگر چه بي حرمي در نگاه مردم دنیا

حساب كرده خيالم مساحت حرمت را

مسعود اصلانی ... اشعار شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام

اشعار شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام

***

ابري شدم به نيت باران شدن فقط

مور آمدم براي سليمان شدن فقط

بايد ز گوشه چشم تو کاري بزرگ خواست

چيزي شبيه حضرت سلمان شدن فقط

بايد به شيعه بودن خود افتخار کرد

راضي نمي شوم به مسلمان شدن فقط

دنياي ديگريست اسيري و بردگي

آن هم به دام زلف کريمان شدن فقط

لا يمکن الافرار ز تير نگاه تو

چاره رسيدن است و قربان شدن فقط

در خانه ي کريم کفايت نمي کند

يک لقمه نان گرفتن و مهمان شدن فقط

اين لطف فاطمه است و عشق است تا ابد

سرمست از نواي حسن جان شدن فقط

فکري براي پر زدن بال من کنيد

من را اسير زلف امام حسن کنيد

آقا شنيده ام جگرت شعله ور شده

بي کس شدي و ناله ي تو بي اثر شده

پيش حسين سرفه نکن آه کم بکش

خون لخته هاي روي لبت بيشتر شده

يک چشم خواهرت به تو يک چشم بین تشت

تشت مقابلت پر خون جگر شده

از ناله هات زينب تو هول کرده است

گويا که باز واقعه ي پشت در شده

اي واي از مصيبت تابوت و دفن تو

واي از هجوم تير و تن و چشم تر شده

مي گفت با حسين اباالفضل وقت دفن

اين تيرها براي تنش دردسر شده

موي سپيد و کوچه و تابوت و زهر و تير

دوران غربت حسن اينگونه سر شده

يک کوچه بود موي حسن را سپيد کرد

يک اتفاق بود که او را شهيد کرد

مهدی چراغ زاده ... اشعار شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام

اشعار شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام

***

حرف ناگفته ی چشمان ترش بسیار است

اشک او راوی یک عمر غم و آزار است

روز و شب گریه کن روضه ی یک مسمار است

قلب او زخمی از ضرب در و دیوار است

داغهایی که کشیده است همه معروف است

پس ببخشید اگر روضه من مکشوف است

در نماز شب و هنگام دعا می گرید

صبح با گریه او باد صبا می گرید

یاد آن کوچه و بی چون و چرا می گرید

بعد چل سال بیادش همه جا می گرید

قصد این بار من از شعر که آقا بوده

قسمت انگار کمی روضه زهرا بوده

زهر در تن نه که از غم جگرش می سوزد

یاد مادر که بیفتد به سرش می سوزد

غرق آتش در و پروانه پرش می سوزد

از همان روز حسن با پدرش می سوزد

کودکی بود ولی رنج پدر پیرش کرد

غم مادر دگر از زندگی اش سیرش کرد

نه فقط زخم زبان از همه مردم بوده

زهر در بین غم و غربت او گم بوده

قاتلش آتش و آن خانه و هیزم بوده

دست سنگین همان کافر دوم بوده

ابتدا چادر مشکی حرم سوخته بود

بعد هم تیر کفن را به بدن دوخته بود

داشت آن روز به لب روضه ای از سر می خواند

قصه درد و غم و غربتِ حیدر می خواند

داشت از سوز جگر روضه مادر می خواند

بعد هم روضه جانسوز برادر می خواند

چشمش افتاد به چشمان برادر، با آه

گفت لا یوم کیومک به ابا عبدا...

((دل من دست خودش نیست اگر می شکند))

قصه کرببلای تو کمر می شکند

دل زینب هم از آن رنج سفر می شکند

بر سر دیدن تو شام چه سر می شکند

صوت قرآن تو در شام شنیدن دارد

چوب دست از لب و دندانت اگر بردارد

داوود رحیمی ... اشعار شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام

اشعار شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام

***

پر زد نشست کفتر شعرم به بام تو

وقتی رسید قافیه هایم به نام تو

جا خورده است شعر و غزل از مقام تو

ارباب دومی و دو عالم غلام تو

اول امام زاده ی عالم حسن سلام

راه نجات عالم و آدم حسن سلام

ابن السحاب و زاده ی دریا چه گوهری

خورشید هستی و کرمت ذره پروری

از درک شعر و مرثیه ها هم فراتری

ارباب اگر تویی چه کنم غیر نوکری؟

بی دفتر و حساب، کریمانه می دهی

ساده، بدون قصر و کرمخانه می دهی

دستان بخشش و کرمت سبز یا حسن

صاحب لوایی و علمت سبز یا حسن

زهرا نژادی و قدمت سبز یا حسن

یک روز می شود حرمت سبز یا حسن ...

روزی که منتقم برسد از دعای تو

یک گنبد قشنگ بسازد برای تو

تابوت تیر خورده و یک قبر بی حرم

این هم جزای آن همه آقایی و کرم

وقتی به بال دل به بقیع تو می پرم

دنیا خراب می شود انگار بر سرم ...

«حتی نوادگان تو صاحب حرم شدند»

منسوب بر توأند و چنین محترم شدند

گفتم بقیع خون به دل واژه ها شده

پر زد کبوتری و چه خاکی به پا شده

از غصه هات پشت رباعی دو تا شده

روح از تن غزل به گمانم جدا شده

اینجا به بعد شعر برای مدینه است

حال و هوای شعر هوای مدینه است

مادر، فدک، عدو و سه تا نقطه ناگهان ...

گویا قیامت است زمین خورده آسمان

دستی و ضربه ای و حسن مانده مات از آن

این شد شروع شام و کتک های کودکان

طوفان کربلا زِ همین کوچه پا گرفت

آخر حسن چه دید؟ زبانش چرا گرفت؟

روزی مصیبتی به پیمبر رسید و بعد

باد خزان به کوچه ی مادر وزید و بعد

بابا ز جور حادثه در خون تپید و بعد

نامردمی ز مردم دنیا کشید و بعد

بالا گرفت کارش و تشتی طلب نمود

پس داد با جگر همه خونی که خورده بود

آن روز در میان همان کوچه مرد و رفت

طاقت نداشت، یک نفس از کاسه خورد و رفت

در آخرین بغل پسرش را فشرد و رفت

ارباب زاده را به حسینش سپرد و رفت

در کربلا حسن شو به جای پدر بجنگ

اصلاً نترس، بی زره و بی سپر بجنگ

مهدی رحیمی ... اشعار هشتم شوال سالروز تخریب بقیع

اشعار غربت ائمه ی بقیع

***

باید اینجا حرم درست کنند

چار تا مثل هم درست کتتد

با امام حسن سزاوار است

چند باب الکرم درست کنند

با طلا دور مرقد سجاد

بیتی از محتشم درست کنند

به تولای باقر و صادق

صحن دارالقلم درست کنند

نزد ام البنین نمادی از

مشک و دست و علم درست کنند

"دودمه" نه در این مکان باید

شاعران "چاردم" درست کنند

با کریمان "کریم خانی"ها

قطعه ی "آمدم" درست کنند

دورگنبد چهار گلدسته

ولی از داغ خم درست کنند

کاش هرجیز را نمی سازند

کوچه را دست کم درست کنند

کوجه را در ادامه ی طرح ِ

از حرم تا حرم درست کنند...

یوسف رحیمی ... اشعار  غربت ائمه ی بقیع

اشعارغربت ائمه ی بقیع

***

دلم امشب به مجلس روضه

خسته و بی قرار می آید

یك كبوتر شده و از سمتِ

حرمی پر غبار می آید

 

گرد غربت نشسته بر روی

پر و بال كبوترانهٔ دل

می چكد لاله لاله اشكِ درد

امشب از خلوت شبانهٔ دل

 

با من ای دل بگو كجا رفتی

كه پر از ماتم و شراره شدی

تو چه دیدی در آن دیار غریب

كه شكستی و پاره پاره شدی

 

گفت رفتم به سرزمینی كه

عطر اندوه و بغض و ماتم داشت

خاك آنجا همیشه دلگیر و

آسمانش همیشه شبنم داشت

 

به خدا رنگ خاك می گیرد

پر و بال كبوتران بقیع

روز ها هم همیشه در آن جا

آفتاب است سایه بان بقیع

 

نه حرم، نه رواق، نه گنبد

نه ضریح و نه صحن و گلدسته

هست آنجا مزار خاكیّ

چار مرد غریب و دل خسته

متن کامل این چارپاره را در اینجا بخوانید

مهدی رحیمی ... اشعار مرثیه امام حسن علیه السلام و سالروز تخریب بقیع

اشعار مرثیه امام حسن مجتبی علیه السلام

سالروز تخریب قبرستان بقیع

***

حسن شدی که غریبی همیشه ناب بماند

رد دو دست ابالفضل روی آب بماند

حسن شدی که سوال غریب کیست درعالم

میان کوچه وگودال بی جواب بماند

حسین نیز غریب است اگرشبیه برادر

ولی بناست بقیع حسن خراب بماند

کمی زغصه ی تو رخنه کرده است به بیرون

تفاوت زن چون "جعده" و "رباب" بماند

به احترام حسین سه روز مانده به گودال

بناست زائر تو زیر آفتاب بماند

محمد سهرابی ... حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام - مدح و مرثیه

یا حسن ابن علی ایهاالکریم علیه السلام

***

سنگ نگين اگر بتراشم براي تو
بايد كه از جگر بتراشم براي تو

طوف سرت به شيوه ي حجاج جايز است
پس واجب است سر بتراشم براي تو

اكنون كه در ملائكه كس فُطرُست نشد
من حاضرم كه پر بتراشم براي تو

باشد كه من به سوي تو آزاد رو كنم
از چوب سرو در بتراشم براي تو

از اصفهان ضريح برايت بياورم
يك گنبد از هنر بتراشم براي تو

صد فرش دستباف برايت بگسترم
گلهاي سرخ و تر بتراشم براي تو

بر مرقد تو لاله ي عباسي آورم
فانوسي از قمر بتراشم براي تو

از والدين ، خادم درگه بسازمت
قرباني از پسر بتراشم براي تو

چون محتشم كه شعر براي حسين گفت
من شعر بر حجر بتراشم براي تو

اي كشته ي محبت تو حضرت حسين
پيداست در جلال تو كيفيت حسين

كس ناز چشمهات چو زينب نميكشد
درد شبانه ات به جز شب نميكشد

فرصت نشد شرار جگر تا جبين رسد
بيماري سريع تو بر لب نميكشد

روزي كشيد ناز و دگر روز ، جانماز
ناز تو را مدينه مرتب نميكشد

هر چند رنگ خون شده آن كام نازنين
كس چوبدست خويش بر آن لب نميكشد

زهري كه خورده اي چو به خورشيد اثر كند
كارش ز صبح تا به سر شب نميكشد

مهدی رحیمی ... حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام - مرثیه

 حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام

*

به بهانه ی بیست وششم ربیع الاول

 روز صلح امام حسن مجتبی علیه السلام با معاویة بن ابوسفیان لعنت الله علیه

***

حسن شدی که غریبی همیشه ناب بماند

ردّ دو دست ابالفضل روی آب بماند

 

حسن شدی که سوال غریب کیست درعالم

میان کوچه وگودال بی جواب بماند

 

حسین نیز غریب است اگرشبیه برادر

ولی بناست بقیع حسن خراب بماند

 

کمی زغصه ی تورخنه کرده است به بیرون

تفاوت زن چون "جعده" و "رباب" بماند

 

به احترام حسین سه روز مانده به گودال

بناست زائر تو زیر آفتاب بماند

یوسف رحیمی ... حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام - مرثیه

حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام  

*

هر نگاهت شکیب می بارد

چشم هایت خلاصه‌ی صبر است

همه‌ی عمر پر تلاطم تو

لحظه لحظه حماسه‌ی صبر است

 

نقش انگشترت حکایت داشت*

عزّتت را کسی نمی فهمد

چه غمی جانگدازتر از این

ساحتت را کسی نمی فهمد

 

چشم بارانی ات پریشان از

ظلمت سرد این کویر شده

چقدر این قبیله بی دردند

چشم هایت چقدر پیر شده

 

باز از آسمان روشن عشق

ماجرای هبوط معنا شد

صلح و ... تنهائی ات رقم می خورد

غربت این سکوت معنا شد

 

نور حق را چه زود می پوشاند

سایه های کبود بد عهدی

که به چشمان روشنت آقا

می رود باز دود بد عهدی

   


این شعر درقالب چهارپاره سروده شده به ادامه مطلب بروید

ادامه نوشته