اشعار هشتم شوال

سالروز تخریب قبرستان بقیع

***

عالمی باز پر از ظلم و ضلالت شده است

قصه ی خانه خرابی تو عادت شده است

از همین خاک غریبی که شده سهم شما

بغض شیعه ست که مملوی شکایت شده است

زائرت سوخت از این غربت و این سوختنش

می توان گفت که با سوز تو قسمت شده است

لحظه ی روضه ی مادر شده قلبم لرزید

روضه اینبار فقط ذکر حکایت شده است:

دست در دست حسن بود در آنجا مادر

ناگهان دید که یک کوچه ای خلوت شده است

ناگهان دید که دست حسنش می لرزد

بعد از این میخ در و سینه روایت شده است

پشت در بود که فریاد زدش "یا حیدر"

محسنت پر،بیا وقت وصیت شده است

***

گنبدی نیست در آنجا و نه حتی یک شمع...

این بقیع است که آیینه ی غربت شده است