اشعار گودال قتلگاه

***

خبري نيست از تو و کفنت

يوسف من کجاست پيرُهنت

يادگاري ز جنگ حک شده است

مُهري از سمِّ اسب روي تنت

تا خود حشر بر سنان لعنت

که فرو کرده نيزه در دهنت

پيرمردان ناتوان حتّي

با عصا مي زدند بر بدنت

همه را سياه مي ديدي

به فداي نفس نفس زدنت

استخوان هاي سينه ي تو شکست

شمر وقتي که روي سينه نشست

آينه بودي و ترک خوردي

از همه بي هوا کتک خوردي

قتلگاهت نگو که غوغا بود

سر پيراهن تو دعوا بود

کاش مادر نبود در گودال

از بد روزگار امّا بود

این شعر سروده ی جناب آقای پورپاک بود که به اشتباه به نام آقای لطیفیان منتشر شده بود.

با عرض پوزش از محضر این دو شاعر بزگوار